اسراء و معراج با روح و جسم

در اینکه اسراء و معراج با روح و جسم، یا تنها روحی بوده است در میان علما اختلاف نظر وجود دارد که در این مورد سه قول مطرح می باشد اما علی رغم ضعیف بودن دلایل برخی باز هم در این مبحث آن را ذکر می نمایم.
معاویهرضي الله عنه و ابن اسحاق با توجه به اینکه خواب انبیاء را حق و بخشی از وحی دانسته اند، براین باورند که اسراء تنها با روح انجام شده است و آیه 60 سوره اسراء را دلیلی بر مدعای خویش ذکر نموده اند که خداوند می فرماید: ((وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ* ما ديداري را كه (در شب معراج) براي تو ميسّر كرديم جز وسيله آزمايش مردمان قرار ندادهايم)) یعنی مردم را بدین وسیله مورد آزمایش قرار دادیم. در نتیجه قریش آن را انکار نمودند و بسیاری از اهل تقلید مرتد شدند، اما ابوبکر صدیق و کسانی که توفیق الهی همراهشان بود آن را تصدیق نمودند.
در رد این ادعا باید گفت): این قضیه زمانی مایه
( امتحان و آزمایش خواهد بود که در حالت بیداری انجام شده باشد، پس رؤیا در این آیه به معنی رؤیت با چشم می باشد، زیرا برای رفتن و حرکت در خواب ((اَسری* شبانه رفتن)) استعمال نمی شود، و در دیدن خواب هم هیچ گونه امتحان و آزمایشی وجود ندارد و کسی آن را تکذیب نمی نماید، چرا که هر کسی در خواب در عرض یک لحظه موجودات بسیاری را می تواند ببیند(و به کُرات و جاهای دور می رود).
و اما آنچه که از حضرت عائشه حکایت می کنند که فرموده است: «ما فَقَدتُ جَسَدَ رَسُولِ الله* در آن شب جسم پیامبر از من جدا نشد» اشتباه محض است، زیرا حضرت عائشه بعد از هجرت به همسری پیامبر در آمد و قبل از هجرت زمان وقوع اسراء و معراج پیامبر صلي الله عليه وسلم هرگز وارد منزل وی نشده بود. و نیز به این حدیث پیامبر صلي الله عليه وسلم استدلال می کنندکه فرمودند: «بینما اَنَا نائِمٌ» هنگامی که من (درحطیم یا حجر) در حال خواب بودم،و سخن انس که می فرماید: «وَهُوَ نائِمٌ فِی المسجِدِ الحرام» در حالی که او در مسجدالحرام در حالت خواب بود، مقصود از آن، خواب قبل از وقوع قضیه اسراء می باشد(یعنی در حالی که در خواب بود فرشتگان به سراغش آمده و او را بیدار نمودند)که وقوع این قضیه در نهایت در حالت بیداری انجام شده باشد هیچ گونه منافاتی ندارد.
و گروهی هم بر این باورند که اسراء از مکه تا بیت المقدس در حالت بیداری و با جسم و از آنجا به سوی آسمان با روح و در حالت خواب بوده است، به دلیل آیه قرآن که می فرماید:((سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى)) این آیه تنها در مورد اسراء نص واضح و روشن می باشد.
اما سخن حق وصحیح که سخن بیشتر فقها، محدثین، متکلمین و مفسرین می باشد این است که: به دلیل همین آیه((بِعَبدِهِ)) اسراء و معراج با جسم و روح بوده است. و به دلیل اخبار صحیح اگر در خواب می بود خداوند می فرمود: ((بِرُوحِ عَبدِهِ)) و به دلیل آیه17 سوره نجم: ((و ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغی* چشم (محمد در ديدن خود به چپ وراست) منحرف نشد و به خطا نرفت، و سركشي نكرد)). نجم:17
اگر در حالت خواب می بود تنها می توانست یک آیه و نشانه باشد نه یک معجزه، و کفار نیز آن را تکذیب نمی نمودند و آن را بعید نمی دانستند،و کسانی که ایمان ضعیف داشتند مرتد نمی شدند و در فتنه نمی افتادند. زیرا مانند این خوابها معروف بوده و قابل انکار نمی باشند، بلکه تنها این را انکار کردند که باور نداشتند با جسم و در حالت بیداری چنین مسافرتی صورت گرفته باشد.
آنچه که در حدیث ذکر شده است از جمله طبق روایت انس امامت وی برای پیامبران در بیت المقدس، و در روایت غیر انس در آسمان، و نیز آوردن براق توسط جبرئیل و قضیه اسراء و معراج و باز شدن در آسمان که پرسیده می شد چه کسی همراهت است، جبرئیل می گفت: محمّد صلي الله عليه وسلم و ملاقات وی با پیامبران در آسمان و محدود بودن مقامات آنان، و خوش آمد گویی ایشان به پیامبر صلي الله عليه وسلم ، قضیه واجب شدن نماز، و رفت و برگشت وی در فاصله میان حضرت موسی و خداوند برای تخفیف آن، همه دلایل صریح و روشن بر قضیه اسراء و معراج با جسم می باشند.
و در روایت شیخین از انس آمده است: جبرئیل دستم را گرفت و مرا به سوی آسمان برد، سپس مرا بالا برد تا به جایی رسیدم که در آن صدای قلم را می شنیدم، و به سدرة المنتهی رسید، داخل بهشت شد، و درآن قصرهای ساخته شده از لؤلؤ و خاک آن از مسک نیز دلیل روشن بر وقوع جسمی و روحی اسراء و معراج می باشند.
ابن عباس گفته است این رؤیت رؤیت با چشم بوده است نه رؤیت در خواب.
پیامبر صلي الله عليه وسلم قضیه را برای ام هانیء توضیح داد که در شب اسراء در منزل وی خوابیده بود سپس او را برای نماز صبح بیدار نمود و بعد از نماز صبح به او گفت: ای ام هانیء همانطور که دیدی نماز عشاء را در این دره با شما خواندم ، سپس به بیت المقدس رفته در آنجا نماز خواندم سپس نماز صبح را همانطور که دیدی با شما خواندم. این حدیث دلیل روشنی است بر اینکه اسراء و معراج با جسم بوده است، با علم به اینکه در ثلث آخر شب به وقوع پیوسته است که وقت سحر و تهجد می باشد.
بیهقی و ابن مردویه از شداد بن اوس رضي الله عنه روایت می کنند که ابوبکر صدیق رضي الله عنه به پیامبرگفت: دیشت دنبالت را گرفتم اما تو را ندیدم، پیامبر در جوابش فرمود دیشت جبرئیل مرا بر براق سوار نمود و به بیت المقدس برد.
ابن مردویه از عمر رضي الله عنه روایت می کندکه پیامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: شبی که جبرئیل مرا به شب روی برد در جلوی مسجد الاقصی نماز خواندم سپس داخل صخره شدم ناگهان فرشته ای را دیدم که سه ظرف در دستش بود یکی پر از شیر، یکی پر از خمر و دیگری پر از عسل بود این حدیث با این مفهوم در بخاری نیز روایت است و در روایتی آمده است که چهار ظرف در دست داشت که علاوه بر سه ظرف گذشته ظرفی هم پر از آب بود، پس پیامبر صلي الله عليه وسلم ظرف شیر را انتخاب نمود ، جبرئیل گفت: تو فطرت و سرشت سالم را برگزیدی.
این تصریحات دلیل روشنی بر قضیه اسراء و معراج در حالت بیداری و با جسم و روح می باشند.
مسلم از ابو هریره روایت می کند که پیامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: «درحجر بودم، قریش در مورد سفر شبانه ام از من سؤال می نمودند، در مورد چیزهایی از من سؤال می کردند که آنها را به خاطر نسپرده بودم، در این حالت به حدی تحت فشار قرارگرفتم که تابحال چنین فشاری را ندیده بودم، خداوند بیت المقدس را در جلو چشمانم نمایان کرد، آن را نگاه می کردم، سپس در مورد هرچیزی که از من می پرسیدند جواب می دادم .
اما علی رغم اینکه معراج به سوی آسمانهای بالا، سدرة المنتهی و مقام قاب قوسین یا نزدیک تر از آن انجام شد اما زمانش اندک بود، همانطورکه از عمر رضي الله عنه روایت است در ابتدا پیامبر به حضرت خدیجه مراجعه نمود سپس به منزل ام هانیء رفت، این توفیق بین دو خبر است.
و خلاصه اینکه دلیل اثبات اسراء یقینی و قطعی و در قرآن وارد است اگر کسی آن را انکار کند کافر می شود، و دلیل اثبات معراج ظنی، بوده و هرکس آن را انکار نماید فاسق می شود. و اختلاف چگونگی اسراء و معراج محال است، زیرا هر دو یکی هستند( و در یک زمان به وقوع پیوسته اند).
آیا حضرت محمد صلي الله عليه وسلم در معراج پروردگارش رادید ؟
علمای سلف در رابطه با رؤیت خداوند با چشم طبیعی در قضیه معراج دو نظریه دارند:
- عطاء بن ابی رباح از ابن عباس روایت می کند که او می فرمود: پیامبر صلي الله عليه وسلم خداوند را با قلبش دیده است، یعنی با چشم بصیرتش نه با چشم ظاهری اش، و نیز ابو العالیه از ابن عباس روایت می کند که پیامبر دو بار با چشم بصیرت و قلبی اش خداوند را دیده است.
- ابن اسحاق می گوید: ابن عمر از ابن عباس پرسید آیا محمّد صلي الله عليه وسلم خدایش را دیده است؟ ابن عباس در جواب گفتم بله دیده است، این مشهورترین قول ابن عباس می باشد.
حاکم، نسائی و طبرانی روایت می کنند که ابن عباس گفت: خداوند حضرت موسی را به مکالمه و سخن گفتن رو درو، حضرت ابراهیم را به دوستی ویژه و محمّد صلي الله عليه وسلم را به رؤیت با چشم ظاهری مختص گردانید و دلیل وی برای اثبات این مدعا آیات سوره ی نجم می باشد که خداوند می فرماید: ((مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى*أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى*وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى* دل (محمد) تكذيب نكرد چيزي را كه او (با چشم سر) ديده بود. آيا با او درباره چيزي كه ديده است، ستيزه ميكنيد؟ او كه بار ديگر (در شب معراج ) وي را ديده است)). ابن عباس هنگامی که با کعب نشست، گفت: ما بنی هاشم بر این باوریم که محمّد صلي الله عليه وسلم دو بار خدایش را دیده است،کعب با صدای بلند تکبیر گفت و کوهها صدای او را منعکس نمودند و گفت: خداوند رؤیت و سخن گفتن رو در رو با خویش را میان محمّد صلي الله عليه وسلم و موسی علیهِ السَّلام تقسیم نمود، پس موسی با او سخن گفت و محمّد صلي الله عليه وسلم او را به قلب و چشم سر دید.
اما قول راجح و معتمد از میان این دو قول، رؤیت قلبی می باشد، به دلیل آنچه که سمرقندی از محمّد بن کعب قرظی و ربیع بن انس روایت می کند که: از پیامبر صلي الله عليه وسلم پرسیده شد آیا پروردگارت را دیدی؟ فرمود: «رَأیتُهُ بفُؤادِی ولَم اَرَهُ بِعَینِی* او را با قلبم دیدم نه با چشم سرم» این حدیث، حدیثی مرسل می باشد و نزد جمهور علما حجت و دلیل می باشد، و با روایت ابن جریر از محمد بن کعب قرظی که آن را به صورت مرفوع روایت کرده است، تقویت می شود.
برخی محدثین از جمله ابو الحسین سراج بن عبدالملکِ حافظ از مسروق روایت می کند که از حضرت عائشه پرسید: ای مادر مؤمنان! آیا محمّد صلي الله عليه وسلم خدایش را دید؟ حضرت عائشه فرمود: به تحقیق از ترس و هیبت سؤالت موهای بدنم ایستادند؛ هر کس یکی از این سه چیز را به تو خبر داد، بدان که دروغ می گوید:
1- هر کس بگوید که محمّد صلي الله عليه وسلم خدایش را دیده است بدان که دروغ می گوید: سپس این آیه(( لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ* چشمها (كُنْهِ ذات ) او را درنمييابند، و او چشمها را درمييابد و او دقيق و آگاه است)) انعام: 103را قرائت نمود.
2- هرکس ادعا کند که محمّد صلي الله عليه وسلم چیزی از وحی الهی را کتمان نموده است سپسس آیه زیرا قرائت نمود:(( يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ *اي فرستاده (خدا) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است(به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي ، به مردم ) برسان ( و آنان را بدان دعوت كن)). مائده:67
3- و هر کس ادعا کند که محمّد صلي الله عليه وسلم به آینده خبر می دهد و می داند که فردا چه اتفاقاتی رخ می دهد به تحقیق او بزرگترین دروغ را مرتکب شده است، سپس آیه زیر را قرائت نمود: ((إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ*آگاهي از فرا رسيدن قيامت ويژه خدا است، و او است كه باران را ميباراند، و مطّلع است از آنچه در رحمهاي (مادران) است، و هيچ كسي نميداند فردا چه چيزی را فراچنگ ميآورد، و هيچ كسي نميداند كه در كدام سرزميني ميميرد . قطعاً خدا آگاه و باخبر است)). لقمان: 34
گروهی از محدثین و متکلمین قول حضرت عائشه را قبول دارند که قول او مشهور است و در این رابطه شیخین از ابن مسعود روایت می کنند که پیامبر صلي الله عليه وسلم حضرت جبرئیل را دیده است و نیز از حضرت ابو هریره روایت است که گفت: «اِنَّما رأی جبریلَ عَلَیهِ السَّلام* پیامبر صلي الله عليه وسلم حضرت جبرئیل عَلَیهِ السَّلام را دید».
گروهی از محدثین، فقها و متکلمین بر این باورند که دیدن خداوند با چشم سر در این دنیا به دلیل ضعف ساختار و نیروی اهل دنیا، ممتنع است، آنان هیچ قدرتی برای رؤیت خداوند با چشم سر ندارند، اما ساختار آنان در آخرت با دنیا متفاوت می باشد و نیرویی ثابت و جاوید به آنان داده می شود، و خداوند نور چشمها و نیروی درونی آنان را تقویت می نماید تا بتوانند پروردگارشان را ببینند.
امام مالک بن انس: گفته است: خداوند در دنیا توسط هیچ کس دیده نشده است، زیرا خداوند باقی و جاویدان می باشد و باقی توسط فانی دیده نمی شود، اما در آن جهان خداوند چشمهای جاوید و قوی به آنان می بخشد و در آنجا باقی با باقی دیده خواهد شد. قاضی عیاض گفته است این سخن نیکو و شیرین است، و تنها دلیل محال بودن رؤیت خداوند در این دنیا را ضعف قدرت و نیروی بینایی در این دنیا معرفی می نماید، پس هرگاه خداوند کسی را که بخواهد نیرومند گرداند و او را برای دیدن قدرتمند نماید، پس در آن هنگام رؤیت وی ممتنع نخواهد بود.
ابوالفضل قاضی عیاض می افزاید: حقیقتی که جای شک و تردید نیست این است که رؤیت خداوند در دنیا عقلاً جایز است و عقل آن را محال نمی داند. دلیل جایز بودن آن در دنیا درخواست حضرت موسی عَلَیهِ السَّلام می باشد که از خداوند درخواست نمود خویش را به او نشان دهد، محال است که پیامبری نداند چه چیزی در رابطه با خداوند جایز و چه چیزهایی ناجایز هستند، پس حضرت موسی چیزی را درخواست نموده است که جایز بوده و محال نمی باشد، و لیکن وقوع و مشاهده جزو غیبیاتی است که کسی جز آنانی که خداوند او را مطلع ساخته باشد، نمی داند. خداوند فرمود: هرگز مرا نمی بینی، یعنی توان و تحمل دیدن مرا نداری، سپس کوه را که از نظر بنیه و اساس از حضرت موسی نیرومند تر و ثابت تر می باشد ذکر می کند. هیچ یک از اینها دلیل محال بودن رؤیت خداوند در دنیا نمی باشند، بلکه برعکس دلیل بر جواز رؤیت در دنیا هستند، و در شرع اسلام هم دلیل قطعی بر محال و ممتنع بودن رؤیت خداوند در دنیا وجود ندارد، زیرا دیدن هر موجودی جایز بوده و محال نمی باشد.
خداوند داستان درخواست حضرت موسی را که از او خواست خویش را به او نشان دهد چنین بیان می کند:((وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ* هنگامي كه موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا! (خويشتن را) به من بنماي تا تو را ببينم (خدايش بدو) گفت: (تو با اين بنيه آدمي و در اين جهان مادي تاب ديدار مرا نداري و) مرا نميبيني . وليكن ( براي اطمينان خاطر از اين كه تاب ديدن مرا نداري) به كوه (که همچون تو ماده و بسي نيرومندتر از تو است ) بنگر، اگر (در برابر تجلّي ذات من) بر جاي خود استوار ماند، تو هم مرا خواهي ديد. امّا هنگامي كه پروردگارش خويشتن به كوه نمود، آن را درهم كوبيد و موسي بيهوش و نقش زمين گرديد. وقتي كه به هوش آمد گفت: پروردگارا! تو منزّهي (از آن كه با چشمان سر قابل رؤيت باشي) . من به سوي تو برميگردم و من نخستينِ مؤمنان هستم )). این آیه نص صریح و دلیل روشنی بر این است که در آیات قرآن دلیلی بر ممنوع بودن رؤیت عقلاً وجود ندارد.
و اما آیه((لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ)) مقصود از ادراک: احاطه و شمول و تحدید است، و نفی مطلق دیدن از آن لازم نمی آید.
و اماآیه: ((كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ*هرگز! قطعاً ايشان در آن روز از (رحمت) پروردگارشان محروم ومطرودند.)) (مطففین:15) بر حسب سیاق آیه مقصود از آن کافرانی است که در آتش عذاب می مانند، آنانکه در دنیا روز جزا و پاداش را تکذیب می نمودند، پس آیه مختص برخی اشخاص است نه همه مردم.
مدرسه علوم دینی صلاح الدین ایوبی

العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر. 2.jpg)
انتقال انرژي با کلمات به طرف مقابل


از انس رضی الله عنه روایت است که گفت : هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمدمردم دو روز را داشتند که به بازی وسرگرمی مشغول می شدند و جشن می گرفتند. پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمود: خداوند بجای آنها دو روز بهتری برای شما قرار داده است. روز عید فطر وروز عید قربان . (رواه النسائی وابن حبان- صحیح)