X
تبلیغات
حقایق پنهان اسلام

حقایق پنهان اسلام

برو ای گدای مسکین در خانۀ خدا زن / که علی همیشه می زد در خانۀ خدا را

اسراء و معراج با روح و جسم

 



در اینکه اسراء و معراج با روح و جسم، یا تنها روحی بوده است در میان علما اختلاف نظر وجود دارد که در این مورد سه قول مطرح می باشد اما علی رغم ضعیف بودن دلایل برخی باز هم در این مبحث آن را ذکر می نمایم.

معاویهرضي الله عنه و ابن اسحاق با توجه به اینکه خواب انبیاء را حق و بخشی از وحی دانسته اند، براین باورند که اسراء تنها با روح انجام شده است و آیه 60 سوره اسراء را دلیلی بر مدعای خویش ذکر نموده اند که خداوند می فرماید: ((وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ* ما ديداري را كه (در شب معراج) براي تو ميسّر كرديم جز وسيله آزمايش مردمان قرار نداده‌ايم)) یعنی مردم را بدین وسیله مورد آزمایش قرار دادیم. در نتیجه قریش آن را انکار نمودند و بسیاری از اهل تقلید مرتد شدند، اما ابوبکر صدیق و کسانی که توفیق الهی همراهشان بود آن را تصدیق نمودند.

در رد این ادعا باید گفت): این قضیه زمانی مایه
( امتحان و آزمایش خواهد بود که در حالت بیداری انجام شده باشد، پس رؤیا در این آیه به معنی رؤیت با چشم می باشد، زیرا برای رفتن و حرکت در خواب ((اَسری* شبانه رفتن)) استعمال نمی شود، و در دیدن خواب هم هیچ گونه امتحان و آزمایشی وجود ندارد و کسی آن را تکذیب نمی نماید، چرا که هر کسی در خواب در عرض یک لحظه موجودات بسیاری را می تواند ببیند(و به کُرات و جاهای دور می رود).

و اما آنچه که از حضرت عائشه حکایت می کنند که فرموده است: «ما فَقَدتُ جَسَدَ رَسُولِ الله* در آن شب جسم پیامبر از من جدا نشد» اشتباه محض است، زیرا حضرت عائشه بعد از هجرت به همسری پیامبر در آمد و قبل از هجرت زمان وقوع اسراء و معراج پیامبر صلي الله عليه وسلم هرگز وارد منزل وی نشده بود. و نیز به این حدیث پیامبر صلي الله عليه وسلم استدلال می کنندکه فرمودند: «بینما اَنَا نائِمٌ» هنگامی که من (درحطیم یا حجر) در حال خواب بودم،و سخن انس که می فرماید: «وَهُوَ نائِمٌ فِی المسجِدِ الحرام» در حالی که او در مسجدالحرام در حالت خواب بود، مقصود از آن، خواب قبل از وقوع قضیه اسراء می باشد(یعنی در حالی که در خواب بود فرشتگان به سراغش آمده و او را بیدار نمودند)که وقوع این قضیه در نهایت در حالت بیداری انجام شده باشد هیچ گونه منافاتی ندارد.

و گروهی هم بر این باورند که اسراء از مکه تا بیت المقدس در حالت بیداری و با جسم و از آنجا به سوی آسمان با روح و در حالت خواب بوده است، به دلیل آیه قرآن که می فرماید:((سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى)) این آیه تنها در مورد اسراء نص واضح و روشن می باشد.

اما سخن حق وصحیح که سخن بیشتر فقها، محدثین، متکلمین و مفسرین می باشد این است که: به دلیل همین آیه((بِعَبدِهِ)) اسراء و معراج با جسم و روح بوده است. و به دلیل اخبار صحیح اگر در خواب می بود خداوند می فرمود: ((بِرُوحِ عَبدِهِ)) و به دلیل آیه17 سوره نجم: ((و ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغی* چشم (محمد در ديدن خود به چپ وراست) منحرف نشد و به خطا نرفت، و سركشي نكرد)). نجم:17

اگر در حالت خواب می بود تنها می توانست یک آیه و نشانه باشد نه یک معجزه، و کفار نیز آن را تکذیب نمی نمودند و آن را بعید نمی دانستند،و کسانی که ایمان ضعیف داشتند مرتد نمی شدند و در فتنه نمی افتادند. زیرا مانند این خوابها معروف بوده و قابل انکار نمی باشند، بلکه تنها این را انکار کردند که باور نداشتند با جسم و در حالت بیداری چنین مسافرتی صورت گرفته باشد.

آنچه که در حدیث ذکر شده است از جمله طبق روایت انس امامت وی برای پیامبران در بیت المقدس، و در روایت غیر انس در آسمان، و نیز آوردن براق توسط جبرئیل و قضیه اسراء و معراج و باز شدن در آسمان که پرسیده می شد چه کسی همراهت است، جبرئیل می گفت: محمّد صلي الله عليه وسلم و ملاقات وی با پیامبران در آسمان و محدود بودن مقامات آنان، و خوش آمد گویی ایشان به پیامبر صلي الله عليه وسلم ، قضیه واجب شدن نماز، و رفت و برگشت وی در فاصله میان حضرت موسی و خداوند برای تخفیف آن، همه دلایل صریح و روشن بر قضیه اسراء و معراج با جسم می باشند.

و در روایت شیخین از انس آمده است: جبرئیل دستم را گرفت و مرا به سوی آسمان برد، سپس مرا بالا برد تا به جایی رسیدم که در آن صدای قلم را می شنیدم، و به سدرة المنتهی رسید، داخل بهشت شد، و درآن قصرهای ساخته شده از لؤلؤ و خاک آن از مسک نیز دلیل روشن بر وقوع جسمی و روحی اسراء و معراج می باشند.

ابن عباس گفته است این رؤیت رؤیت با چشم بوده است نه رؤیت در خواب.

پیامبر صلي الله عليه وسلم قضیه را برای ام هانیء توضیح داد که در شب اسراء در منزل وی خوابیده بود سپس او را برای نماز صبح بیدار نمود و بعد از نماز صبح به او گفت: ای ام هانیء همانطور که دیدی نماز عشاء را در این دره با شما خواندم ، سپس به بیت المقدس رفته در آنجا نماز خواندم سپس نماز صبح را همانطور که دیدی با شما خواندم. این حدیث دلیل روشنی است بر اینکه اسراء و معراج با جسم بوده است، با علم به اینکه در ثلث آخر شب به وقوع پیوسته است که وقت سحر و تهجد می باشد.

بیهقی و ابن مردویه از شداد بن اوس رضي الله عنه روایت می کنند که ابوبکر صدیق رضي الله عنه به پیامبرگفت: دیشت دنبالت را گرفتم اما تو را ندیدم، پیامبر در جوابش فرمود دیشت جبرئیل مرا بر براق سوار نمود و به بیت المقدس برد.

ابن مردویه از عمر رضي الله عنه روایت می کندکه پیامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: شبی که جبرئیل مرا به شب روی برد در جلوی مسجد الاقصی نماز خواندم سپس داخل صخره شدم ناگهان فرشته ای را دیدم که سه ظرف در دستش بود یکی پر از شیر، یکی پر از خمر و دیگری پر از عسل بود این حدیث با این مفهوم در بخاری نیز روایت است و در روایتی آمده است که چهار ظرف در دست داشت که علاوه بر سه ظرف گذشته ظرفی هم پر از آب بود، پس پیامبر صلي الله عليه وسلم ظرف شیر را انتخاب نمود ، جبرئیل گفت: تو فطرت و سرشت سالم را برگزیدی.

این تصریحات دلیل روشنی بر قضیه اسراء و معراج در حالت بیداری و با جسم و روح می باشند.

مسلم از ابو هریره روایت می کند که پیامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: «درحجر بودم، قریش در مورد سفر شبانه ام از من سؤال می نمودند، در مورد چیزهایی از من سؤال می کردند که آنها را به خاطر نسپرده بودم، در این حالت به حدی تحت فشار قرارگرفتم که تابحال چنین فشاری را ندیده بودم، خداوند بیت المقدس را در جلو چشمانم نمایان کرد، آن را نگاه می کردم، سپس در مورد هرچیزی که از من می پرسیدند جواب می دادم .

اما علی رغم اینکه معراج به سوی آسمانهای بالا، سدرة المنتهی و مقام قاب قوسین یا نزدیک تر از آن انجام شد اما زمانش اندک بود، همانطورکه از عمر رضي الله عنه روایت است در ابتدا پیامبر به حضرت خدیجه مراجعه نمود سپس به منزل ام هانیء رفت، این توفیق بین دو خبر است.

و خلاصه اینکه دلیل اثبات اسراء یقینی و قطعی و در قرآن وارد است اگر کسی آن را انکار کند کافر می شود، و دلیل اثبات معراج ظنی، بوده و هرکس آن را انکار نماید فاسق می شود. و اختلاف چگونگی اسراء و معراج محال است، زیرا هر دو یکی هستند( و در یک زمان به وقوع پیوسته اند).

آیا حضرت محمد صلي الله عليه وسلم در معراج پروردگارش رادید ؟

علمای سلف در رابطه با رؤیت خداوند با چشم طبیعی در قضیه معراج دو نظریه دارند:

- عطاء بن ابی رباح از ابن عباس روایت می کند که او می فرمود: پیامبر صلي الله عليه وسلم خداوند را با قلبش دیده است، یعنی با چشم بصیرتش نه با چشم ظاهری اش، و نیز ابو العالیه از ابن عباس روایت می کند که پیامبر دو بار با چشم بصیرت و قلبی اش خداوند را دیده است.

- ابن اسحاق می گوید: ابن عمر از ابن عباس پرسید آیا محمّد صلي الله عليه وسلم خدایش را دیده است؟ ابن عباس در جواب گفتم بله دیده است، این مشهورترین قول ابن عباس می باشد.

حاکم، نسائی و طبرانی روایت می کنند که ابن عباس گفت: خداوند حضرت موسی را به مکالمه و سخن گفتن رو درو، حضرت ابراهیم را به دوستی ویژه و محمّد صلي الله عليه وسلم را به رؤیت با چشم ظاهری مختص گردانید و دلیل وی برای اثبات این مدعا آیات سوره ی نجم می باشد که خداوند می فرماید: ((مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى*أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى*وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى* دل (محمد) تكذيب نكرد چيزي را كه او (با چشم سر) ديده بود. آيا با او درباره چيزي كه ديده است، ستيزه مي‌كنيد؟ او كه بار ديگر (در شب معراج ) وي را ديده است)). ابن عباس هنگامی که با کعب نشست، گفت: ما بنی هاشم بر این باوریم که محمّد صلي الله عليه وسلم دو بار خدایش را دیده است،کعب با صدای بلند تکبیر گفت و کوهها صدای او را منعکس نمودند و گفت: خداوند رؤیت و سخن گفتن رو در رو با خویش را میان محمّد صلي الله عليه وسلم و موسی علیهِ السَّلام تقسیم نمود، پس موسی با او سخن گفت و محمّد صلي الله عليه وسلم او را به قلب و چشم سر دید.

اما قول راجح و معتمد از میان این دو قول، رؤیت قلبی می باشد، به دلیل آنچه که سمرقندی از محمّد بن کعب قرظی و ربیع بن انس روایت می کند که: از پیامبر صلي الله عليه وسلم پرسیده شد آیا پروردگارت را دیدی؟ فرمود: «رَأیتُهُ بفُؤادِی ولَم اَرَهُ بِعَینِی* او را با قلبم دیدم نه با چشم سرم» این حدیث، حدیثی مرسل می باشد و نزد جمهور علما حجت و دلیل می باشد، و با روایت ابن جریر از محمد بن کعب قرظی که آن را به صورت مرفوع روایت کرده است، تقویت می شود.

برخی محدثین از جمله ابو الحسین سراج بن عبدالملکِ حافظ از مسروق روایت می کند که از حضرت عائشه پرسید: ای مادر مؤمنان! آیا محمّد صلي الله عليه وسلم خدایش را دید؟ حضرت عائشه فرمود: به تحقیق از ترس و هیبت سؤالت موهای بدنم ایستادند؛ هر کس یکی از این سه چیز را به تو خبر داد، بدان که دروغ می گوید:

1- هر کس بگوید که محمّد صلي الله عليه وسلم خدایش را دیده است بدان که دروغ می گوید: سپس این آیه(( لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ* چشمها (كُنْهِ ذات ) او را درنمي‌يابند، و او چشمها را درمي‌يابد و او دقيق و آگاه است)) انعام: 103را قرائت نمود.

2- هرکس ادعا کند که محمّد صلي الله عليه وسلم چیزی از وحی الهی را کتمان نموده است سپسس آیه زیرا قرائت نمود:(( يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ *اي فرستاده (خدا) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است(به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي ، به مردم ) برسان ( و آنان را بدان دعوت كن)). مائده:67

3- و هر کس ادعا کند که محمّد صلي الله عليه وسلم به آینده خبر می دهد و می داند که فردا چه اتفاقاتی رخ می دهد به تحقیق او بزرگترین دروغ را مرتکب شده است، سپس آیه زیر را قرائت نمود: ((إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ*آگاهي از فرا رسيدن قيامت ويژه خدا است، و او است كه باران را مي‌باراند، و مطّلع است از آنچه در رحمهاي (مادران) است، و هيچ كسي نمي‌داند فردا چه چيزی را فراچنگ مي‌آورد، و هيچ كسي نمي‌داند كه در كدام سرزميني مي‌ميرد . قطعاً خدا آگاه و باخبر است)). لقمان: 34

گروهی از محدثین و متکلمین قول حضرت عائشه را قبول دارند که قول او مشهور است و در این رابطه شیخین از ابن مسعود روایت می کنند که پیامبر صلي الله عليه وسلم حضرت جبرئیل را دیده است و نیز از حضرت ابو هریره روایت است که گفت: «اِنَّما رأی جبریلَ عَلَیهِ السَّلام* پیامبر صلي الله عليه وسلم حضرت جبرئیل عَلَیهِ السَّلام را دید».

گروهی از محدثین، فقها و متکلمین بر این باورند که دیدن خداوند با چشم سر در این دنیا به دلیل ضعف ساختار و نیروی اهل دنیا، ممتنع است، آنان هیچ قدرتی برای رؤیت خداوند با چشم سر ندارند، اما ساختار آنان در آخرت با دنیا متفاوت می باشد و نیرویی ثابت و جاوید به آنان داده می شود، و خداوند نور چشمها و نیروی درونی آنان را تقویت می نماید تا بتوانند پروردگارشان را ببینند.

امام مالک بن انس: گفته است: خداوند در دنیا توسط هیچ کس دیده نشده است، زیرا خداوند باقی و جاویدان می باشد و باقی توسط فانی دیده نمی شود، اما در آن جهان خداوند چشمهای جاوید و قوی به آنان می بخشد و در آنجا باقی با باقی دیده خواهد شد. قاضی عیاض گفته است این سخن نیکو و شیرین است، و تنها دلیل محال بودن رؤیت خداوند در این دنیا را ضعف قدرت و نیروی بینایی در این دنیا معرفی می نماید، پس هرگاه خداوند کسی را که بخواهد نیرومند گرداند و او را برای دیدن قدرتمند نماید، پس در آن هنگام رؤیت وی ممتنع نخواهد بود.

ابوالفضل قاضی عیاض می افزاید: حقیقتی که جای شک و تردید نیست این است که رؤیت خداوند در دنیا عقلاً جایز است و عقل آن را محال نمی داند. دلیل جایز بودن آن در دنیا درخواست حضرت موسی عَلَیهِ السَّلام می باشد که از خداوند درخواست نمود خویش را به او نشان دهد، محال است که پیامبری نداند چه چیزی در رابطه با خداوند جایز و چه چیزهایی ناجایز هستند، پس حضرت موسی چیزی را درخواست نموده است که جایز بوده و محال نمی باشد، و لیکن وقوع و مشاهده جزو غیبیاتی است که کسی جز آنانی که خداوند او را مطلع ساخته باشد، نمی داند. خداوند فرمود: هرگز مرا نمی بینی، یعنی توان و تحمل دیدن مرا نداری، سپس کوه را که از نظر بنیه و اساس از حضرت موسی نیرومند تر و ثابت تر می باشد ذکر می کند. هیچ یک از اینها دلیل محال بودن رؤیت خداوند در دنیا نمی باشند، بلکه برعکس دلیل بر جواز رؤیت در دنیا هستند، و در شرع اسلام هم دلیل قطعی بر محال و ممتنع بودن رؤیت خداوند در دنیا وجود ندارد، زیرا دیدن هر موجودی جایز بوده و محال نمی باشد.

خداوند داستان درخواست حضرت موسی را که از او خواست خویش را به او نشان دهد چنین بیان می کند:((وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ* هنگامي كه موسي به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا! (خويشتن را) به من بنماي تا تو را ببينم (خدايش بدو) گفت: (تو با اين بنيه آدمي و در اين جهان مادي تاب ديدار مرا نداري و) مرا نمي‌بيني . وليكن ( براي اطمينان خاطر از اين كه تاب ديدن مرا نداري) به كوه (که همچون تو ماده و بسي نيرومندتر از تو است ) بنگر، اگر (در برابر تجلّي ذات من) بر جاي خود استوار ماند، تو هم مرا خواهي ديد. امّا هنگامي كه پروردگارش خويشتن به كوه نمود، آن را درهم كوبيد و موسي بيهوش و نقش زمين گرديد. وقتي كه به هوش آمد گفت: پروردگارا! تو منزّهي (از آن كه با چشمان سر قابل رؤيت باشي) . من به سوي تو برمي‌گردم و من نخستينِ مؤمنان هستم )). این آیه نص صریح و دلیل روشنی بر این است که در آیات قرآن دلیلی بر ممنوع بودن رؤیت عقلاً وجود ندارد.

و اما آیه((لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ)) مقصود از ادراک: احاطه و شمول و تحدید است، و نفی مطلق دیدن از آن لازم نمی آید.

و اماآیه: ((كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ*هرگز! قطعاً ايشان در آن روز از (رحمت) پروردگارشان محروم ومطرودند.)) (مطففین:15) بر حسب سیاق آیه مقصود از آن کافرانی است که در آتش عذاب می مانند، آنانکه در دنیا روز جزا و پاداش را تکذیب می نمودند، پس آیه مختص برخی اشخاص است نه همه مردم.

مدرسه علوم دینی  صلاح الدین ایوبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:55  توسط H..M  | 

آثار شوم گناهان

 

گناه زنگیست بر مرآة دل                   دل شود زین زنگ خارو خجل
زنگ دل را تو با استغفار شوی              در سحرگاهان ناله های زار گو
گناهان آثار قبیح و زشتی را در بر دارند و به قلب و بدن انسان چه در دنیا و چه در آخرت زیان خواهند رساند که میزان آن را جز خدا نمی داند.
 1-  محرومیت از علم
بعضی از آثار زشت گناهان محرومیت انسان از علم و دانش است زیرا علم نور است که خداوند آن را بر دل می افکند و گناه و معصیت موجب اطفاء و خاموشی آن نور است.
هنگامی که امام شافعی نزد امام مالک نشسته و به تعلم می پرداخت ، امام مالک از هوش سرشار و ذکاوت بالای امام شافعی به شگفت افتاد و گفت: می بینیم که خداوند در قلب شما نوری افکنده آن را با ظلمت گناه و معصیت خاموش نسازید.
شافعی – رحمه الله – گفت:
شَکوتُ الی وَکیعِ سُوءَ حِفظی          فَاَرشَدَنی الی تَرکِ المَعاصِی
و قال: اِعلَم باَنَّ العِلمَ فَضلٌ           وَ فَضلُ اللهِ لا یُؤتاه عاصِی
شکایت بد حفظی خود را نزد استاد وکیع بردم و او مرا به ترک گناهان راهنمایی کرد و گفت: بدان که علم فضل و نور است و فضل و نور خداوند داخل قلب گنهکار نمی گردد.
محرومیت از روزی 2-
یکی دیگر از آثار شوم گناهان محرومیت از روزی است. در مسند چنین بیان شده:
إنَّ العَبدَ لَیُحرَمَ الرزقَ بِالذَّنبِ یُصیبُهُ
بنده به خاطر گناهی که انجام داده از روزی محروم می گردد.
و همانگونه که تقوای پروردگار سبب جلب روزی است ، ترک آن نیز باعث فقر و تنگدستی است و هیچ چیزی به اندازه ترک معاصی در جلب روزی مؤثر نیست.
ایجاد وحشت و تنهایی میان انسان و خدا 3-
یکی از آثار شوم معصیت ، وحشت و تنهایی است که انسان گنهکار در قلب خود ، میان خود و پروردگارش احساس می نماید که قطعاً با هیچ لذتی روبرو نخواهد شد و اگر تمام لذایذ دنیا بر او جمع شوند ، آن وحشت و فاصله میان بنده و پروردگار را جبران نخواهد نمود ، و این مطلب را جز کسانی که دارای قلب بیدار باشند ، احساس نخواهند کرد. که مرده از زخم ، احساس درد و اَلَم ندارد! اگر ترک گناهان فقط به خاطر دوری از این وحشت و تنهایی باشد ، می ارزد که انسان عاقل اقدام به ترک گناهان و معاصی نماید.
مردی نزد یکی از مردان عارف از وحشت و تنهایی که درقلب خود احساس می کرد ، شکایت کرد. مرد عارف به او گفت:
اذا کُنتَ قَد اَوحَشَتکَ الذُّنُوبُ                فَدَعها إذا شِئتَ وَ استَأنِس
هرگاه گناهان تو را به وحشت اندازد از آن درگذر و با پروردگار خود انس و الفت گیر.
هیچ چیزی به اندازه تحمل وحشت گناه برای قلب سخت و رنج آور نیست «فالله المستعان»
وحشت و تنهایی میان انسان با مردم  4-
یکی دیگر از پیامدهای گناهان ، وحشت و تنهایی است که میان انسان و مردم و به ویژه نیکوکاران روی می دهد. انسان در اثر گناه و معصیت میان خود و دیگران احساس تنهایی می کند و هر اندازه آن وحشت و تنهایی نیرومند گردد ، از برکت و بهره گیری از همنشینی با صالحان بی نصیب می ماند و هر اندازه که از حزب رحمان فاصله بگیرد به حزب شیطان نزدیک می شود و در اثر تقویت و استحکام این وحشت و تنهایی ، انسان عاصی به جایی می رسد که میان او و همسرش و میان او و فرزندانش و همچنین میان او و خویشاوندانش ، حتی در درون خودش ، وحشت و جدایی روی می دهد. یکی از مردان سلف گفته است: «وقتی که من دست به گناه و عصیان می زنم عواقب و پیامد آن را در برخورد با الاغ سواری و همسرم می یابم.»
گره خوردن در امور و کارهای شخص گناهکار   5-
یکی دیگر از پیامدهای گناه و معصیت گره خوردن در کارهای گناهکار است. به این معنا که به هر کاری روی می آورد آن را پیچیده یا مشکل می یابد ، در حالی که درِ کارها به روی انسان پرهیزگار و متقی باز و انجام آنها آسان می گردد و برعکس ، درِ کارها نسبت به شخص فاقد تقوی و ناپرهیزگار بسته و مغلق می گردد. یا رب! چگونه بنده ای که درها خیر و صلاح به روی او مسدود و گشایش آن بر او دشوار گردیده در می یابد که راز این گره از کجاست؟
تاریکی قلب  6-
یکی دیگر از پیامدهای گناهان تاریکی دل است و انسان همانگونه که تاریکیِ شبِ تار را احساس می کند ، ظلمت و قساوت دل خود را نیز احساس می کند ، و تاریکی گناه در دل همچون تاریکی حسّی بر روی بینایی است؛ زیرا که طاعت ، نور است و معصیت ، تاریکی و هر اندازه تاریکی شدت یابد سرگردانی و حیرت انسان افزون گردد ، تا آنجا که ناخواسته و بدون اینکه خود احساس نماید در بدعتها ، گمراهیها و امور مهلکه خواهد افتاد ، همچون نابینایی که د رتاریکی شب بیرون آید و به تنهایی راه برود و این ظلمت و تاریکی چنان شدت می یابد که  در چشم ظاهر می گردد و سپس در صورت نمایان می شود و به سیاهی تبدیل می گردد و هر کسی آن را می بیند.
عبدالله بن عباس (رض) می گوید:
«هر کار نیکی موجب روشنی سیما ، نورِ دل ، وسعتِ روزی ، نیروی بدن و محبت در دل مخلوقات است و برعکس هر گناهی باعث سیاهی سیما ، تاریکی دل ، سستی بدن ، نقصان روزی و تنفر دلهای مخلوقات می گردد.»
و از پیامدهای دیگر گناهان این است که باعث سستی و خمودگی قلب و بدن می گردد. سستی و خمودگی آن نسبت به قلب روشن است و پیوسته به وهن و سستی فرود می آید تا به کلی حیات و ادراک از آن برطرف می گردد.
و اما سستی و خمودگی گناه نسبت به بدن به این صورت است که نیروی انسان در قلب او است و هر اندازه قلب او قوی گردد بدن او نیز قوی خواهد شد ولی انسان فاجر و عاصی هرچند به ظاهر قوی هیکل باشد، در وقت ضرورت و نیاز ضعیف ترین فرد می باشد و آن قوت ظاهری بدن ، بدون نیروی ایمان قلبی ، در نیازمندترین موقع به نفس خود خیانت خواهد کرد. در قوت جسمانی فارس و روم بنگر که چگونه اهل ایمان با نیروی قلبی و بدنی آنان را مغلوب و بر آنان پیروز شدند به خاطر اینکه دلهای آنان فاقد نیروی ایمان بود.
محرومیت از طاعت و عبادت 7-
از جمله عواقب دیگر گناه و معصیت ، محروم ماندن انسان گناهکار از طاعت و عبادت است. و اگر کیفر گناه برای گناهکار جز این نبود که او را در عوض آن گناه ، از عبادت باز می داشت و راه طاعت عبادت را بر او قطع می نمود ، در حالی که هر کدام از آن عبادت ها از دنیا و آنچه در آن است برای او بهتر است ، کافی است که شخص متذکر و بیدار گردد. چنین فردی همانند بیماری است که با خوردن یک نوع غذا موجب شدت بیماری خود می گردد و از خوردن غذاهای لذیذتر و بهتر باز می ماند. «والله المستعان»
گناهان موجب کوتاهی عمر می گردند. 9-
از جمله عواقب دیگر گناهان ، کاستی و بی برکتی عمر گنهکار است. همانطور که نیکی موجب ازدیاد عمر می شود ، بدی موجب کوتاهی عمر بدکار می گردد.
مردم در این موضوع اختلاف دارند:
گروهی می گویند نقصان عمر گنهکار عبارت است از بی برکتی و کاستی در عمر. و چنین واقعیتی ملموس می باشد.
گروه دیگر می گویند: به واقع همانطور که روزی گناهکار کاسته می شود عمر او هم کاسته خواهد شد. خداوند متعال در رابطه با برکت در روزی اسباب زیادی را قرار داده است که رزق و روزی بدان اسباب بیشتر و زیادتر می گردد و همچنین در رابطه با برکت عمر اسبابی را قرار داده که عمر انسان به وسیله آن اسباب نقصان و کاهش می یابد.
می گویند: نقصان عمر به وسیله اسباب حاصل می شود ولی هیچ مانعی در ازدیاد عمر به وسیله اسباب نیست. رزق و اجل ، سعادت و شقاوت ، صحت و بیماری و فقر و توانگری هرچند در حیطه قضا و قدر پروردگار هستند ولی بر حسب مشیّت الهی قضایاو بر این جاری است که بعضی اسباب را موجب مسببات قرار دهد.
و گروه دیگر می گویند: تأثیر گناهان بر کاستی و بی برکتی عمر به این صورت است که حیات در حقیقت از آنِ قلب است و به همین دلیل است که خداوند متعال کافر را مرده و بی جان قرار داده است و می فرماید: «أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاء» مردگان بی جانند.
لذا حیات در حقیقت همان حیات قلب است و عمر انسان عبارت از مدت زمانِ حیاتِ اوست. یعنی عمر انسان جز اوقات زندگی او با خدا نیست و فقط آن ساعات عمر او است. بنابراین نیکی ، تقوا و طاعت که اوقات واقعی عمر اوست افزایش می یابند و جز این عمر ، به حساب نمی آید.
خلاصه: هنگامی که انسان از اطاعت پروردگار اعراض ، و به معصیت و گناه اشتغال می ورزد روزهای حقیقی عمر او تباه می گردند و عین این تباهی را در روزی که می گوید:
«يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي»فجر/24 «کاش در دنیا برای زندگانی ابدی کار خیری انجام می دادم»
بنابراین انسان از این دو صورت خارج نیست که یا به مصالح دنیوی و اخروی خود اطلاع دارد یا خیر. اگر بدون اطلاع باشد تمام عمر او تباه شده و بر حیات او خط بطلان کشیده شده است و اگر به مصالح دنیوی و قیامتی خود مطلع بوده به سبب موانع ، راه او طولانی و دستیابی به اسباب خیر به خاطر اشتغال به ضد آن ، متعسّر و مشکل گشته است و کاهش عمر حقیقت انسان جز این نمی توان؛ شد.
راز مسأله در این است که عمر انسان همان مدت حیات اوست و او دارای هیچ حیاتی نیست مگر اینکه به پروردگارش روی آورده و از حبّ و یاد او متنعّم گشته و رضای او را بر همه چیز ترجیح دهد.
کشش به سوی گناهان دیگر 10-
از پیامدهای دیگر گناهان این است که: گناه ، گناه می کارد و بعضی از گناهان گناه دیگری می زایند تا آنجا که مفارقت و خروج بنده از گناه دشوار آید. همانطور که بعضی از پیشینیان گفته اند: بخشی از کیفر گناه ، گناه دیگری است که به دنبال آن می آید. و قسمتی از جزای نیکی ، نیکی دیگری است که هب دنبال آن می آید. هرگاه بنده ای کار نیکی را انجام داد ، حسنه دیگری که در کنار آن است می گوید مرا هم انجام ده و وقتی آن را انجام داد ، سومی هم همانطور به او می گوید و إلی آخر. بنابراین نفع مضاعف و حسنات چند برابر می شوند و جوانب گناه و سیئه هم به همین صورت است تا جایی که عبادات و گناهان به عنوان سرشت راسخ و صفات لازم انسان در آمده و به عنوان یک ملکه ثابت در درون انسان در می آیند.
اگر انسان نیکوکار دست از اطاعت پروردگار کشد نفس او گرفته و در این زمین پهناور به تنگ می آید و چنان احساس می کند که او همچون ماهی است ، هرگاه از آب جدا گردد آرام نمی گیرد تا به سوی آن برگردد و آرامش و چشم روشنی خود را در آن می بیند. و از آن طرف ، هرگاه انسان گنهکار دست از گناه کشد و به طاعت و عبادت روی آورد ، نفس و سینه او به تنگ می آیند و راهها بر او بسته می گردند تا به گناه و عصیان دعوت نماید تا جایی که بسیاری از فاسقان بی آنکه لذتی ببرند ، مرتکب معصیت و گناه می شوند و فقط به این سبب است که از مفارقت گناه و عصیان احساس درد و رنج می کنند. شیخ طایفه ، حسن بن هانئ در این باره می گوید:
و کَأسٍ شَرِبتُ عَلی لَذَّةٍ        و اُخری تَداوَیتُ مِنها بها
و دیگری گفته است:
فَکانَت دَوائی وَ هِیَ دائی بِعَینِهِ     کَما یُتَداوی شارِبُ الخَمرِ بالخَمرِ
و بنده خدا پیوسته چنان اسیر طاعت می گردد و چنان با آن الفت و محبت می ورزد که خداوند متعال در سایه فضل و رحمت خود فرشته هایی را به سوی او ارسال می دارد تا ایشان را به سوی طاعت بر انگیزانند و او را بر لذت عبادت تشویق نموده و در بستر بالین و استراحت نیز او را به طاعت وادارند.
و از آن طرف ، بنده دیگر خداوند ، چنان با گناهان و معصیت خو گرفته و چنان به حب و علاقه آن وابسته است که خداوند متعال شیاطینی را به سوی او ارسال می دارد تا ایشان را به سوی گناه و معصیت برانگیزانند. گروه اول از امدادگران عابدان و متقیان هستند و گروه دوم از یاری دهندگان گناه و معصیت می باشند.
  11-  تضعیف قصد طاعت و عبادت
از عواقب دیگر گناه و معصیت و بلکه از مخوف ترین آنها این است که قلب و اراده شخص را تضعیف می سازد و اراده و قصد معصیت و گناه را در او تقویت می نماید و کم کم اراده توبه در او ضعیف می شود تا به کلی اراده توبه در دل کنده می شود. و اگر نیمه ی او بمیرد از گناهان توبه نمی کند به استغفار زبانی و توبه کذابین اقدام می نماید در حالی که قلب او با معصیت گره بسته و بر گناه اصرار می ورزد و هر وقت برای او امکان فراهم آید ، عزم خود را در ارتکاب گناه جزم می دارد و این از بزرگترین بیماریها و نزدیکترین چیز نسبت به هلاک انسان است.
افتخار به گناه 12-
یکی دیگر از آثار گناه این است که قبح و زشتی گناه از قلب گناهکار کنده می شود و گناه برای او به عنوان عادت د رمی آید . از اینکه مردم او را در حین ارتکاب گناه ببینند و یا او را سرزنش کنند نها ینکه متأثر نمی شود بلکه تمام لذت خود را در آن می بیند و به معصیت و گناه خود افتخار می ورزد و اگرگناه چنینکسانی نزد بعضی مجهول مانده باشد با فخر به بیان جنایات خود می پردازند و می گویند: به فلانی! چنین و چنان کرده ام و ... چنین کسانی مورد عفو پروردگار قرار نمی گیرند و باب توبه بر روی آنان بسته خواهد شد ، همانطور که پیامبر می فرماید:
«کُلّ اُمَّتی مُعافیً اِلّا المُجاهِرینَ و إنَّ مِنَ الإجهار: اَن یَعمَلَ الرُجُلُ بِاللَّیل عملاً ، ثُمَّ یُصبِحُ وَ قَد سَتَرهُ اللهَ تَعالی فَیقُولُ: عَمِلتُ الباارِحَة کذا و کذا وَ قَد باتَ یَستُرهُ رَبُّهُ وَ یُصبِحَ یَکشِفُ سِترَ الله عَنهُ»
«هر کدام از امتانم مورد عفو خداوند قرار می گیرند سوای کسانی که آشکارا و جهری اقدام به گناه می نمایند. گناه آشکار این است که مردی در شب کاری انجام داده باشد در حالی که خداوند او را مستور و پوشیده نماید. بامدادان بگوید دیشب فلان و فلان گناه را انجام دادم یعنی کسانی که خداوند شب آنان را می پوشاند ولی آنان سحرگاهان و در روز خود را افشا می کنند و تظاهر به گناه می کنند»
خوار و پستی گناهکار در پیشگاه خداوند 13-
از جمله پیامدهای دیگر گناهان این است که گناه و معصیت سبب پستی و خواری بنده نزد خداوند و سقوط در نظر او است. حسن بصری می گوید: «وقتی بنده نزد خدا خوار و پست گردد هیچکس او را گرامی نمی دارد.» همانطور که خداوند متعال می فرماید:
«وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ» حج/18
«هرکه را خدا خوارش کند ، او را گرامی دارنده ای نیست»
و اگر مردم در ظاهر به خاطر نیازمندی یا ترس از شرّ ، آنان را احترام و گرامی می دارند در قلبشان آنان کوچکترین و پست ترین موجود می باشند.
کوچک شمردن گناه و معصیت  14-
یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که بنده پیوسته مرتکب گناه و معصیت می شود تا جایی که انجام آن در قلب او آسان و سبک می آید و این خود نشانه هلاک است؛ زیرا هر اندازه گناه در نظر بنده کوچک آید نزد خداوند متعال سنگین و بزرگ می باشد.
بخاری در صحیح خود از ابن مسعود روایت می کند که پیامبر می فرماید:
«اِنَّ المُؤمِنَ یَری ذُنُوبَهُ کَأنَّها فِی اصلِ جَبَلٍ یَخافُ اَن یَقَعَ عَلَیهِ ، وَ إنَّ الفاجِرَ یَری ذُنُوبَهُ کَذُبابٍ وَقَعَ عَلی أنفِهِ فَقالَ بِهِ هَکذا ، فطار»
انسان مؤمن گناهانش را همچون کوهی می بیند ، هر آن می ترسد که کوه بر او سقوط کند ولی انسان فاسق و بدکار گناهانش را همچون پشّه ای می بیند که بر روی بینی او نشسته با اشاره دست پرواز می کند.»
 15- شوم معصیت بر تمام جانداران زنده
یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که شومی گناه فرد ، مردمان و حیوانات دیگر را در بر خواهد گرفت و به سبب نحس و زشت بودن عمل گناه خود ودیگران را در کام آتش خواهد برد.
ابوهریره می گوید: «به سبب ظلم ظالم ، حُباری [هوبره] در خانه خود خواهد مُرد.»
مجاهد می گوید: «وقتی که قحطی و خشکسالی روی دهد ، حیوانات انسانهای عاصی و گنهکار را لعنت می کنند و می گویند این از شومی معصیت بنی آدم است.»
عکرمه می گوید: «جنبندگان و حشرات حتی سوسکها و عقربها می گویند: به خاطر گناه بنی آدم است که باران بر ما نمی بارد. عاصی تنها از بابت گناه خودش کیفر نمی بیند و از این جهت که بی گناهان هم او را نفرین می کنند ، زیانکار خواهد شد.»      

 
      
                  
                  
                 
      
      
      
      
      

16- معصیت ، ذلت و خواری به بار می آورد
دیگر پیامد گناهان این است که معصیت ذلت و خواری را برای عاصی به دنبال خواهد آورد زیرا که عزت و عظمت در اطاعت و بندگی خداوند است که می فرماید:
«مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً» فاطر/10
«هرکه طالب عزت است تمام عزت خاص خداست»
از جمله دعاهای بعضی از پیشینیان این است: «اللهم اَعزَّنی بطاعَتِکَ و لا تذلَّنی بمَعصیتِکَ» «خدایا به وسیه طاعتت مرا عزیز دار و به وسیله معصیت و گناهانت مرا خوار مکن»
عبدالله بن مبارک می گوید:
رَایتُ الذُّنوبَ تُمیتُ القُلوبَ        و قد یُورِثُ الذُّلُ إدمانُها
و تَرکُ الذُّنوبُ حیاةُ القُلوبِ        و خَیرٌ لِنَفسِکَ عصیانُها
و هَل أفسَدَ الدِّینَ إلّا المُلوکُ       و أحبارُ سُوءٍ و رُهبانَها
دیدم که گناهان قلب را میرانند ، و ارتکاب گناه خواری و زبونی را به دنبال دارد
ترک گناهان حیات و زندگی دلهاست شیوه بهتر برای نفس پشت کردن به معصیتهاست
آیا جز شاهدان و ندیمان سوء و راهبان ناآگاه ، کسی دین را به تباهی کشانده است؟
 17- فاسد شدن عقل
از پیامدهای دیگر گناهان این است که عقل را تباه می کنند ، زیرا عقل نور است و معصیت قطعا موجب خاموشی نور عقل است و وقتی نور عقل به خاموشی گراید ، عقل ضعیف و ناقص می گردد.
بعضی از پیشینیان می گویند: هیچ کسی تا عقلش تباه نگردد خدا را نافرمانی نمی کند و این واضح است زیرا اگر کسی از وجود عقل برخوردار باشد او را از گناه و معصیت باز می دارد و به وسیله عقل انسان در قبضه ی پروردگار و تحت فرمان اوست و در هر جا باشد: در منزل، سفر، حضر و ... خداوند ناظر اوست و ملائک شاهد و ناظر بر او می باشند. واعظ قرآن ایمان و مرگ او را باز می دارد و آن لذتها و خیرهای دنیوی و اخروی که به وسیله ارتکاب معصیت از دست می دهد به مراتب بیشتر و چندین برابر لذت و سروری است که از گناه و معصیت به دست می آورد. آیا برای عاقلان اهانت و استخفاف از این بیشتر وجود دارد؟
مُهرِ دل 18-
یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که هرگاه گناه زیاد شود بر قلب گناهکار مهر و قفل نهاده می شود و به گروه غافلان در می آید. بعضی از علمای سلف در تفسیر آیه:
«كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ» مطففین/14
«نه چنین است بلکه آنچه مرتکب می شدند زنگار بر دلهایشان بسته است»
می گویند انجام گناه بعد از گناه دیگری است.
حسن بصری می گوید: تکرار گناه باعث می شود که چراغ دل به خاموشی گراید.
دیگران گفته اند: وقتی گناه و معصیت زیاد گردد قلب صاحبان آن را خواهد پوشاند.
در حقیقت قلب بر اثر گناه دچار زنگار می شود. وقتی که گناه زیاد گردد زنگار و تیرگی هم زیاد می شود تا آنجا که قلب به تاریکی می گراید. در آن صورت به خاطر غلبه زنگار گناه ، بر قلب مهر و قفل زده می شود و در میان پرده و پوشش بستری قرار خواهد گرفت.
وقتی که انسان پس از هدایت و بصیرت به چنین وضعیتی گرفتار شد ، ایمان ، شخصیت و کرامت او زیر و رو می گردد ، دشمن ، او را تحت سلطه خود قرار داده و به هر جا بخواهد می کشاند.
جلب لعنت خدا بر گناهکار 19-
یکی دیگر از پیامدهای گناه این است که: گناهان ، بنده را مشمول لعنت خدا و پیامبر قرار می دهند و هر اندازه گناه بزرگتر و بیشتر باشد به همان اندازه گنهاکار شامل این لعنت خواهد شد. لعنت خدا و پیامبر موارد زیر را در بر می گیرد:
زنی که موهای زنان را پیوند زند و یا خواستار پیوند زدن موهای خود باشد ، زن خالکوب و خال زن ، زنی که ابروان زنان دیگر را باریک کند و یا ابروی خود را باریک کند ، زنی که دندان زنان دیگر را گشاد نماید و یا از دیگران بخواهد که دندانهای او را گشاد نمایند ، رباخوار ، وکیل ، کاتب و شاهد آن ، محلِّل و محلِّل له ، دزد ، شرابخوار (که از جمله ساقی ، تهیه کننده ، کارگر ، فروشنده ، مشتری ، حامل و محمول الیه پول خوار آن را شامل می شود.) ، کسی که شعایر و حدود دینی را ترک کند ، کسی که پدر و مادرش را لعنت کند ، کسی که جانداری را هدف تیراندازی تفریحی خود قرار دهد ، زنانی که خودشان راشبیه مردان و مردانی که خودشان را شبیه زنان سازند ، کسی که به غیر از نام خدا حیوانی را ذبح کند ، کسی که بدعتگذار باشد و یا مروج و پشتیبان بدعتی باشد ، تصویربرداری ، کسی که به عمل قوم لوط اشتغال ورزد ، کسی که پدر و مادرش را دشنام دهد ، کسی که نابینا را گمراه سازد (راه را به او نشان ندهد) ، کسی که با حیوان عمل جنسی انجام دهد ، کسی که نشانی و خال بر پیشانی الاغ قرار دهد ، کسی که به مسلمانی زیان رساند و یا با او حیله کند ، زوّار مقابر به طریق غیر مشروع ، کسی که بر سر آرامگاه و مقبره چراغ برپا کند ، کسی که زنی را بر شوهرش و یا مملوکی را بر آقایش فاسد گرداند ، کسی که زنی را زا عقب معاشرت جنسی کند و زنی که بستر شوهرش را ترک کند ، ملائک تا صبح او را لعنت می کنند ، کسی که خود را به غیر پدرش انتساب دهد ، کسی که برادر دینی خود را با اسلحه سرد تهدید کند ، فرشتگان او را لعنت می کنند و کسی که اصحاب را لعنت کند.
خداوند در قرآن افراد زیر را هم مشمول لعنت خود قرار داده است:
کسانی که در زمین فساد کنند و صله رحم را قطع کنند.
کسانی که خدا و پیامبرش را آزار دهند.
کسانی که زنان پاکدامن ، مسلمان و ناآگاه را به عمل زنا متهم کنند.
کسانی که راه و مسیر کافران را بهترین راه برای مسلمانان قرار دهند.
و پیامبر خدا افراد زیر را مشمول لعنت قرار داده است:
مردی که لباس زن و یا زنی که لباس مرد بپوشد ، رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه میان آنها و ...
اگر در میان موارد فوق هیچ چیزی نباشد جز رضایت و تن دادن گناهکار به اینکه شامل لعنت خدا ، پیامبر و ملائکه نباشد خودِ آن میتواند موجب ترک گناه گردد.
محروم شدن از دعای پیامبر و ملائکه 20-
یکی دیگر از عواقب گناه محروم شدن از دعای پیامبر و فرشتگان است ، زیرا که خداوند متعال به پیامبرش دستور فرموده که برای مردان و زنان مؤمن طلب مغفرت نماید. و خداوند متعال می فرماید:
‏ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ ‏*‏ رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ‏*‏ وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ‏(غافر/9-7)
«‏ آنان كه بردارندگان عرش خدايند و آنان كه گرداگرد آنند به سپاس و ستايش پروردگارشان سرگرمند و بدُو ايمان دارند و براي مؤمنان طلب آمرزش مي‌كنند ( و مي‌گويند : ) پروردگارا ! مهرباني و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است ( هم اعمال و اقوالشان را كاملاً مي‌داني و هم مرحمت و مهربانيت مي‌تواند ايشان را دربر گيرد ) پس در گذر از كساني كه ( از گناهان دست مي‌كشند و به طاعات و عباداتت مي‌پردازند ، و از راههاي انحرافي دوري مي‌گزينند و به راستاي راهت ) برمي‌گردند و راه تو را در پيش مي‌گيرند ، و آنان را از عذاب دوزخ مصون و محفوظ فرما . ‏*‏ پروردگارا ! آنان را به باغهاي هميشه ماندگار بهشتي داخل گردان كه بديشان ( توسّط پيغمبران ) وعده داده‌اي ، همراه با پدران خوب و همسران شايسته و فرزندان بايسته ايشان . قطعاً تو ( بر هر چيزي ) چيره و توانا و ( در هر كاري ) داراي فلسفه و حكمت هستي . ‏*‏ و آنان را از ( عقوبت دنيوي و كيفر اخروي ) بديها نگاهدار ، و تو هر كه را در آن روز از كيفر بديها نگاهداري ، واقعاً بدو رحم كرده‌اي ( و مورد الطاف خود قرار داده‌اي ) و آن مسلّماً رستگاري بزرگ و نيلِ به مقصود سترگي است . ‏»
تضعیف شدن مسیر قلب به سوی خداوند 21-
از عواقب دیگر گناه این است که قلب گناهکار از رفتن به سوی خدا و آخرت باز می ماند و نمی تواند که به سوی پروردگارش گامی نهد ، گناه ، حاجب واصل و مانع راهرو و موجب سرنگونی طالب می گردد. به وسیله نیرو و قوت قلبی است که شخص توان رفتن به سوی خدا را دارد ، بنابراین وقتی که قلب به وسیله گناهان بیمار شد ، قوت قلب تضعیف می گردد و اگر قلب به کلی از نیرو باز ماند انسان از خداقطع و بریده می شود و قابل جبران هم نخواهد بود. «والله المستعان»
 22-  گناهان موجب زوال نعمتها می گردد
از عقوبتهای دیگر گناه اینکه موجب زوال نعمتها و جلب زحمتها می گردند. لذا هیچ نعمتی از بنده زایل نمی شود و هیچ زحمتی بر او وارد نمی شود مگر به وسیله گناه ، همانطور که علی بن ابی طالب می گوید:
«ما نَزَلَ بلاٌ إلّا بذنبٍ و لا رُفعَ إلّا بتَوبَةٍ»
«هیچ بلایی بر سر انسان نازل نمی شود مگر به وسیله گناه و هیچ بلای تراوش یافته از گناه ، از انسان برطرف نمی گردد مگر به وسیله توبه»
خداوند متعال در این باره می فرماید:
«وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ» شوری/30
«آنچه از مصائب و بلا به شما مي‌رسد ، به خاطر كارهائي است كه خود كرده‌ايد . تازه خداوند از بسياري ( از كارهاي شما ) گذشت مي‌كند ( كه شما از آنها توبه نموده‌ايد و يا با كارهاي نيك آنها را از نامه اعمال زدوده و پاك كرده‌ايد ) .»
و باز می فرماید:
«ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ» انفال/53
«اين بدان خاطر است كه خداوند هيچ نعمتي را كه به گروهي داده است تغيير نمي‌دهد مگر اين كه آنان حال خود را تغيير دهند ( و ديگر شايستگي نعمت خدا را نداشته باشند و بلكه سزاوار نقمت گردند )»
خداوند اعلام می دارد هیچ نعمتی را که بر کسی ارزانی داشته تا زمانی که خود موجب تغییر آن نگردد ، یعنی طاعت را به معصیت و شکر را به کفران و اسباب رضای خدا را با اسباب غضب خدا ، تغییر ندهند ، آن نعمت بر او زایل نخواهد شد ولی وقتی خود را تغییر داد نعمت خدا هم بر او تغییر می یابد. مجازات خداوند مطابق کردار شخص است و خداوند نسبت به بندگان هیچگونه ظلمی روا نمی دارد. چه نیکو گفته اند:
إذا کُنتَ فی نِعمَةِ فارعِها            فَإن الذُّنوبُ تَزیلَ النِّعَمَ
و حُطَّها بِطاعَةِ رَبِّ العِبادِ           فرَبُّ العِبادِ سَریعُ النِّعِمَّ
وقتی سرشار نعمتی هستید مواظب آن باش که گناهان موجب زوال نعمتهاست
به وسیله عبادت و طاعت خداوند ، نگهدار و پاسدار آن نعمت باش که عذاب و رحمت پروردگار نسبت به بندگان گنهکار بسیار سریع است.

گناهکار خود را فراموش می کند 23-
از پیامدهای دیگر گناهان این است که انسان گنهکار نفس خود را فراموش می کند و وقتی که آن را فراموش کند آن نفس تباه ، فاسد و هلاک می گردد.
اگر گفته شود چگونه بنده نفس خود را به فراموشی می سپارد و وقتی آن را فراموش کند چه چیزی را به یاد می آورد؟ در جواب گفته شده انسان خود را کاملاً فراموش می کند. خداوند متعال می فرماید:
«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» حشر/19
«و همسان كساني نباشيد كه خدا را از ياد بردند ، و خدا هم خودشان را از ياد خودشان برد ! آنان بيرون روندگان ( از حدود شرائع الهي ) و خارج شوندگان ( از دائره ايمان ) هستند .»
وقتی بندگان پروردگار خود را فراموش کنند خودشان را هم به فراموشی می سپارند. همانطور که قرآن می فرماید:
«نَسُواْ اللّهَ فَنَسِيَهُمْ» توبه/67
«خدا را فراموش كرده‌اند ( و از پرستش او روي‌گردان شده‌اند ) ، خدا هم ايشان را فراموش كرده است ( و رحمت خود را از ايشان بريده و هدايت خويش را از آنان دريغ داشته است )»
و کسی که خدا را فراموش کند نتیجه خواهد گرفت:
الف: خداوند متعال او را فراموش می کند.
ب: خود را هم فراموش می کند.
فراموش کردن خداوند کسی را ، بهاین معناست که: خداوند متعال او را مهمل و رها و از تحت مراقبت خود خارج ساخته و او را در معرض هلاک و فنا قرار می دهد و هلاک او از بردن دست به دهان نزدیک تر است. و اما فراموش کردن خود به این معناست که: شخص مراتب عالی ، اسباب سعادت و رستگاری و اصلاح خود را به کلی فراموش می کند و هیچکدام از آن موارد به ذهن و خیال او خطور نمی کند ، اهتمام خود را در آنها مصروف نمی دارد تا مشتاق و علاقه مند بدانها گردد. یعنی اصلاً به فکر او نمی آیند تا مقصود و منظور او گردند.
و باز شخص ، عیوب ، نواقص و آفات نفس خود را فراموش می کند در نتیجه در صدد رفع و ازاله آنها بر نمی آید.
و باز شخص امراض و آلام قلبی و نفسی خود را فراموش می کند ، نه سعی در معالجه و مداوای آنها دارد و نه در جهت رفع علل و امراضی که او را به فساد و نابودی می کشانند ، توجهی دارد. لذا چنین شخصی سخت بیمار است ، بیماری مزمنی که او را به نابودی می کشاند درحالی که خودش احساس بیماری نمی کند و در نتیجه برای مداوای آن هم اقدام نمی نماید. این بزرگترین پیگرد و مجازات افراد به صورت عام و خاص است ، وقتی که خدا را فراموش کنند.      

 
      
                  
                  
                 
      
      
      
      
      

 24-  زندگی پر دردسر
از پیامدهای دیگر گناه این است که زندگی سخت و پردردسری را برای گناهکار در دنیا ، برزخ و قیامت به دنبال می آورد؛ زیرا خداوند می فرماید:
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى» طه/124
«و هركه از ياد من روي بگرداند ( و از احكام كتابهاي آسماني دوري گزيند ) ، زندگي تنگ ( و سخت و گرفته‌اي ) خواهد داشت‌ ؛  ( چون نه به قسمت و نصيب خدادادي قانع خواهد شد ، و نه تسليم قضا و قدر الهي خواهد گشت ) و روز رستاخيز او را نابينا ( به عرصه قيامت گسيل و با ديگران در آنجا ) گرد مي‌آوريم .»
بعضی «معیشت و زندگی سخت» را به عذاب قبر تفسیر کرده اند که شکی نیست عذاب برزخ است ولی آیه (اگرچه نکره است در سیاق مثبت می باشد) از حیث معنا و مفهوم عام تر از آن است. به دلیل اینکه خداوند متعال رویگردان از یاد خدا را سبب سختی معیشت قرار داده. و اگر شخص رویگردان از خدا ، در دنیا حتی از انواع نعمتها برخوردار باشد قلب او به عذاب تنهایی ، ذلت ، حسرت و قطع امید و آرزوها که خود عذاب نقدی است ، گرفتار می شود و مستیهای شهوات ، عشق و محبت دنیا و مقام (اگر مستی شراب هم به آنها اضافه نشود) او را غافل می کنند و سرپوشی بر نیروی ادراک او می نهند. مستی و غفلت از آن موارد ، از مستی شراب عظیم تر است به دلیل اینکه شرابخوار گاهی بیدار می گردد و به هوش می آید ولی مستی نشأت گرفته از شهوات و محبت دنیا و مقام ، جز در قبر و اردوگاه اموات برطرف نمی شود. بنابراین هرکسی از آنچه بر پیامبر نازل شده روی گرداند خداوند او را در دنیا و در برزخ و در قیامت ، معذب و به زندگی پردردسری گرفتار می نماید ، زیرا که انسان جز در پناه پروردگار و معبود خود ، چشمانش روشن ، قلبش آسوده و نفسش آرام نمی گیرد. و هرگونه معبودی جز پروردگار یکتا برای انسان باطل و بیهوده است. هرکس که با خدا باشد همه چیز با اوست و هرکه از خدا بِبُرد همه چیز را از دست داده و با حسرت و اندوه از دنیا می روند. خداوند متعال زندگی آسوده و خوب را برای کسانی قرار داده که به خدا ایمان آورده و کارهای نیک انجام دهند همانطور که قرآن می فرماید:
«‏ مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏» نحل/97
«‏ هركس چه زن و چه مرد كار شايسته انجام دهد و مؤمن باشد ، بدو ( در اين دنيا ) زندگي پاكيزه و خوشايندي مي‌بخشيم و ( در آن دنيا ) پاداش ( كارهاي خوب و متوسّط و عالي ) آنان را بر طبق بهترين كارهايشان خواهيم داد . ‏»
خداوند برای مؤمنان نیکوکار ، زندگی خوب دنیایی و پاداش عظیم اخروی ضمانت کرده است لذا آنان در هر دو سرای از بهترین زندگی برخوردارند و در هر دو سرای زنده اند و فانی نمی شوند.
نمونه آن قول خداوند متعال است که می فرماید:
«‏ وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْراً لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ ‏» نحل/30
«‏ و ( برعكسِ كافران ، ) هنگامي كه به پرهيزگاران گفته مي‌شود : پروردگارتان چه چيزي ( بر پيغمبر خود ) نازل كرده است‌ ؟ مي‌گويند : خير و خوبي را ( كه قرآن نام دارد و متضمّن سعادت دنيا و آخرت مي‌باشد . آنان بدين وسيله از زمره نيكوكاران بشمار مي‌آيند و ) به نيكوكاران در اين جهان نيكي مي‌رسد ( و زندگي خوشي نصيبشان مي‌گردد ) و سراي آخرت ( ايشان از اين سراي ) بهتر خواهد بود و جهانِ ( جاويدان ) پرهيزگاران بهترين ( و زيباترين ) جهان مي‌باشد . ‏»
و نمونه دیگری که می فرماید:
«وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُم مَّتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ» هود/3
«‏ و اين كه از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد و به سوي او برگرديد كه خداوند ( به سبب استغفار صادقانه و توبه مخلصانه ) شما را تا دم مرگ به طرز نيكوئي ( از مواهب زندگي اين جهان ) بهره‌مند مي‌سازد ، و ( در آخرت برابر عدل و داد خود ) به هر صاحب فضيلت و احساني ( پاداش ) فضيلت و احسانش را مي‌دهد .»
پرهزگارانِ نیکوکار از نعمت دنیا و قیامت بهره مند و رستگار می شوند و در هر دو دنیا به زندگی پاک و گوارایی دست می یابند ، زیرا که پاکی نفس ، شادی ، فرح ، لذت ، آرامش ، نور ، گشایش ، عافیت و ... همه و همه در پی ترک و اجتناب از شهوتهای حرام و شبهات باطل حاصل می شوند و نعمتهای حقیقی در واقع همانهاست و با نعمتهای جسمانی و مادی قطعاً قابل مقایسه نیست. در ارتباط با چنین نعمتها و لذتهاست که بعضی از صالحان و نیکوکاران گفته اند: «اگر شاهان و شاهزادگان با آنچه ما داریم پی می بردند برای دستیابی بدانها با شمشیر بر ما می تاختند!» (لو علم الملوک وابناء الملوک ما نحن علیه لَجادلونا علیه بالسّیوفِ)
یکی دیگر از آنان گفته است: «لحظاتی بر قلب من می گذرد و در آن هنگام می گویم: اگر بهشتیان از چنین شادی و لذتی برخوردار باشند از زندگی خوب و لذت بخشی برخوردارند» دیگری گفته است: «دنیا دارای بهشتی است که به بهشت قیامت می ماند. هرکه در این دنیا وارد این بهشت شود ، در آن دنیا وارد آن می شود و هرکه در این دنیا وارد این نشود در آن دنیا وارد آن نمی شود» و پیامبر به این بهشت دنیایی اشاره نموده آنجا که می فرماید:
«إذا مَرَرتُم بِرِیاضِ الجَنَّةِ فَارتعوا قالوا وَ ما ریاضُ الجَنَّةِ؟ قالَ حَلَقُ الذِّکر»
«هرگاه به باغهای بهشتی گذر کردید وارد آنها شوید ، کسانی گفتند: [ای پیامبر] باغهای بهشتی چیست؟ حضرت فرمود: حلقه های ذکر خدا هستند.»
و باز پیامبر می فرماید:
«ما بینَ بیتی و مِنبَری رَوضَةٌ مِن رِیاضِ الجَنَّةِ»
«میان خانه و منبر من باغی از باغهای بهشتی قرار دارد»
مپندارید که آیه «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ ‏*‏ وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ» انفطار/14-13 «‏ مسلّماً نيكان در ميان نعمت فراوان بهشت بسر خواهند برد . ‏*‏ و مسلّماً بدكاران در ميان آتش سوزان دوزخ بسر خواهند برد .» فقط منحصر به نعمت و عذاب قیامت است ، بلکه در هر سه مرحله دنیا ، برزخ و قیامت ، نیکان از نعمتهای بهشتی برخوردارند و بَدان از عذاب دوزخی بهره مند. آیا هیچ لذتی از لذایذ قلبی بهتر ، و هیچ عذابی از عذابهای قلبی شدیدتر است؟ کدام شکنجه و عذاب از خوف ، غم ، حزن ، تنگی معیشت ، اعراض و رویگردانی از خدا و قیامت ، ارتباط با غیر خدا ، بریدن از خدا ، سخت تر و دردناک تر است.
اگر کسی با غیر از پروردگار یکتا [نسبت به خدایان دیگر] ارتباط و تعلق خاطر داشته باشد و به آنها محبت ورزد ، خداوند متعال شدیدترین عذاب را به او می چشاند. زیرا هر کسی به غیر از پروردگار یکتا محبت ورزد برای دستیابی به محبوب خود فقط در دنیا به سه عذاب و شکنجه آن گرفتار می شود:
عذاب قبل از وقوع و حصول مورد علاقه و اشتهای خود تا زمانی که بدانندست یابد.
پس از دستیابی به محبوب خود [معبود غیر خدا ، ثروت ، مقام و ... دنیوی] پیوسته در خوف است که مبادا از دست او خارج شود و مدام در شکنجه و عذاب است و عیش او منغَّض و ناگوار است.
موقعی که آن را از دست دهد و به شدیدترین عذاب دچار می گردد.
این سه نوع عذاب فقط مربوط به این دنیای فانی است. اما عذاب برزخ عبارت است از:
درد جدایی و مفارقت از آنچه داشته و قطع امید در بازگشت به سوی آن.
دردِ از دست دادن نعمتهای بزرگ [از نعمتهای بهشتی] به خاطر اشتغال به ضد و خلاف آنها
دردِ نهادن حجاب و مانع میان خود و خدا ، دردِ تأسف و حسرتی که جگرها را پاره می کند. غم ، غصه ، حسرت و اندوه در روانها چنان کاری را انجام می دهد که حشرات و کرمها در بدنها انجام می دهند بلکه عذاب غصه و اندوه به مراتب بیشتر است و این عذاب ادامه دارد تا به عذاب جسمانی و عذاب تلخ تر و شدیدتر نایل آید. نعمت دنیایی مخلوط با این همه عذاب و رنج کجا و نعمتی که قلب از شوق و انس و نزدیکی با خداوند ، شوق دیدار او ، آسودگی از محبت او و آرامش با یاد او کسب می کند و از آن رقصان و شادان است کجا؟
وای به حال کسی که این متاع ارزشمند را به ناچیزترین بها بفروشد و در معامله خود به تمام معنی مغبون شود و فریب خورد. وقتی در قیمت اجناس خبره نیستی از ارزیاب و متخصصان کار سئوال کن.
شگفتا از کسی که متاعی را  در اختیار دارد و خداوند متعال در مقابل بهشت برین ، مشتری آن متاع گردد ، شاهد معامله و ضامن پرداخت قیمت از جانب مشتری هم پیامبر باشد و او به چنین معامله ای تن ندهد و آن را به بهای هیچ و رایگان از کف بدهد.
شاعر چه خوش گفته است:
«إذا کانَ هذا فعلُ عبدٍ بِنَفسّهِ          فَمَن ذا لَهُ مِن بعدِ ذلِکَ یَکرِمُ»
وقت یعمل بنده با نفس خود اینگونه باشد چه توقعی هست که دیگری او را گرامی شمرد.
«وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ» حج/18
«و خدا هركه را بي‌ارزش كند ، هيچ كسي نمي‌تواند او را گرامي دارد ( و مشمول عنايت و سعادت آسماني كند . چرا كه تنها اين ) خدا است كه هر چيزي را كه بخواهد انجام مي‌دهد .»     

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:28  توسط H..M  | 

آتش جهنم

ستایش از آن الله است. حمد و سپاس از آن اوست که قدرتمند و دارای ملک و ملکوت است… بزرگی در آسمان‏ها و زمین، و قدرت و قهر و جبروت در چنگ اوست… اوست که شدید العِقاب است، زنده است و هرگز نمی‏میرد.
خداوندا تو پاک و منزهی!! کیست آنکه از تدبیر و مراقبت تو غافل ماند و زیان نکرد؟؟ و کیست آنکه نسبت به حرام‏های تو بی‏اعتنایی نکرد و پشیمان نشد؟؟ و کیست آنکه گرفتار وعید تو شد و سالم ماند؟؟
گواهی می‏دهم که خدایی به حق نیست جز تو و گواهی می‏دهم که محمد، بنده و پیامبر توست. درود و سلام بسیار خداوند تا روز قیامت بر او و بر اهل بیت و اصحاب بزرگوار وی باد.
اما بعد… ای بندگان خداوند تقوای او را آنگونه که شایسته است پیشه ساخته و به ریسمان محکم اسلام چنگ زنید و برای دیدار خداوند آماده شوید و از عذاب او برحذر باشید که بدن‏های شما طاقت آتش را ندارد:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[حشر: ۱۸]
(اى کسانى که ایمان آورده‏اید از الله پروا دارید و هر کسى باید بنگرد که براى فردا از پیش چه فرستاده است و از الله بترسید در حقیقت‏ الله به آنچه مى‏کنید آگاه است)
ای مسلمانان: سخن از عاقبت فاجعه باری است که چشم صالحان را اشکبار ساخته است. سخن از بازگشت‏گاهی است که قلب پارسایان را به لرزه آورده است. این پایانی است که ترس آن، روز ِ عبادتکاران را به گرسنگی و تشنگی کشانده و باعث شده تا شب طولانی آنان به نماز طی شود. سخن ما از خاتمه‏ای است که غمش در قلب ترسایان به استمرار باقی است:
تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُون َرَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا [سجده: ۱۶]
(پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‏گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏خوانند)
ای مسلمانان: این عاقبت و پایان بد، «آتش» است، آتش جهنم. جهنم، آفریده‏ای است عظیم از آفریده‏های خداوند و خانه‏ای است که وی برای کافران در نظر گرفته است. این، جایگاه ستمگران و زندان کافران و عقوبت گناهکاران است. این جایگاه، به حقیقت خاری و ذلت و زیان آشکار و بزرگ است.
جهنم، شر ِ مطلقی است که هیچ خیری در آن نیست. این جایگاهی است که باید ناگزیر از روی آن عبور کرد. جایگاهی که وجود داشته و آماده شده است:
وَاتْقَوُا النَّارَ التَیِ أُعِدَتْ لِلْکَافِرِینَ [آل عمران: ۱۳۱]
(و از آتشى که براى کافران آماده شده است بترسید)
این جایگاه، خلق شده و آماده است و چنانکه در صحیحین آمده است رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آن را به چشم دیده است.
ای مسلمانان! سخن درباره‏ی آتش جهنم سخنی است حق و راست… جهنمی که در آن کوه‏ها و دره‏ها و رودها وجود دارد… جهنمی که دارای درجات و منزلگاه‏هایی است متفاوت… جهنمی که تاریک است و سیاه و بی نور… که صدایش از دور شنیده می‏شود… جهنمی که زوزه می‏کشد و نعره می‏زند و آنگونه است که خداوند می‏فرماید:
تًرْمِی بِشَرَرٍ کَالقَصْرِ کَأَنَّهُ جِمَاَلَةٌ صُفْرُ وَیْلٌ یَوَمَئِذٍ لِلْمُکَذِبِین [مرسلات: ۳۲-۳۳]
([دوزخ] چون کاخى [بلند] شراره مى‏افکند (۳۲) گویى شترانى زرد رنگند)
غم آن همیشگی است و طولانی و اهل آن در حال ناله و فریادند.. قلب اهل آن پر است از یاس و ناامیدی و گذشت روزها جز بر یاس و بدبختی آنان نمی‏افزاید… در آن عذاب‏ها و دردهایی که زبان‏ها و قلم‏ها از وصف آن عاجزند و در آن ترس‏ها و غم‏هایی است که ذهن از تصور آن ناتوان…
إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرّاً وَمُقَاماً [فرقان: ۶۶]
(و در حقیقت آن بد قرارگاه و جایگاهى است)
جهنمی که خداوند فرشتگان مقرب خود را از آن ترسانده است و فرموده:
وَمَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ [انبیاء: ۲۹]
(و هر کس از آنان بگوید من جز او خدایى هستم او را به دوزخ کیفر مى‏دهیم سزاى ستمکاران را این گونه مى‏دهیم)
و خطاب به پیامبرش فرمود:
لاَ تَجْعَلََْ مَعَ اللهِ إِلَهً آَخَرَ فَتُلْقَى فِیْ جَهَنَمَ … [اسراء: ۲۲]
(و با خداى یگانه معبودى دیگر قرار مده و گرنه در جهنم افکنده خواهى شد…)
و رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم صحابه و امتش را از آن برحذر داشته و فرموده است: «شما را نسبت به جهنم هشدار دادم… شما را نسبت به آتش هشدار دادم» آیا پس از این، جهانیان می‏توانند خیال خود را از آتش آسوده سازند؟
حسن بصری رحمه الله می‏فرماید: «به خدا قسم که کسی به جهنم ایمان نمی‏آورد مگر آنکه زمین با وسعتش بر وی تنگ می‏گردد اما منافق اگر آتش پشت سرش باشد هم به آن ایمان نخواهد آورد تا اینکه به آن درافتد. به خداوند قسم که بندگان به چیزی ترسناکتر از آن هشدار داده نشده‏اند”
فَأَنْذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّى* لاَ یَصْلاَهَا إِلاَّ الأَشْقَى* الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّى [لیل: ۱۴-۱۶]
(پس شما را به آتشى که زبانه مى‏کشد هشدار دادم (۱۴) جز نگون‏بخت‏تر[ین مردم] در آن درنیاید (۱۵) همان که تکذیب کرد و رخ برتافت)
و در کتاب خداوند چنین آمده است:
وَإِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً [مریم: ۷۱]
(و هیچ کس از شما نیست مگر [اینکه] در آن وارد مى‏گردد این [امر] همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است)
بندگان خداوند! ترس ما از عبور از پل صراط کجاست؟ آنکه ترسید شبانه به راه می‏افتد و آنکه شب به راه افتاد به منزلگاه خواهد رسید و به خدا قسم که تنها مومنان نجات خواهند یافت.
قَالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ * فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ * إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ [طور: ۲۶-۲۸]
(گویند ما پیشتر در میان خانواده خود بیمناک بودیم (۲۶) پس خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب گرم [مرگبار] حفظ کرد (۲۷) ما از دیرباز او را مى‏خواندیم که او همان نیکوکار مهربان است)
رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می‏فرماید: «جهنم در روز قیامت آورده می‏شود بطوری که هفتاد هزار افسار دارد و هر افسار را هفتاد هزار فرشته می‏کشند» به روایت مسلم
جهنمیان در حالی جهنم را می‏بینند که صدایی بس وحشتناک دارد:
إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا [فرقان: ۱۲]
(چون [دوزخ] از فاصله‏اى دور آنان را ببیند خشم و خروشى از آن مى‏شنوند)
و در سوره‏ی مُلک آمده است که:
تَکَادُ تَمیز مِنَ الغَیْظِ [ملک: ۸]
(نزدیک است که از خشم شکافته شود)
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «آتشی که انسان‏ها برمی‏افروزند جزئی از هفتاد جزء آتش جهنم است» گفتند: به خداوند سوگند که همان یک بخش نیز کافی بود. فرمود: «اما با این وجود آتش جهنم ۶۹ بار بر آتش دنیا برتری دارد که هر بخش از آن به اندازه‏ی گرمای آتش دنیا است» به روایت بخاری و مسلم
هذِهِ جَهَنَّمُ الّتی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ [الرحمن: ۴۳]
(این است همان جهنمى که تبهکاران آن را دروغ مى‏خواندند)
جهنمیان به بدترین صورت مورد خطاب قرار می‏گیرند و وارد آن می‏شوند و سپس درهای جهنم بر آنها بسته می‏شود:
نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ* إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ * فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ [همزه: ۶-۹]
(آتش افروخته خدا[یى] است (۶) [آتشى] که به دلها مى‏رسد (۷) و در ستونهایى دراز آنان را در میان فرامى‏گیرد)
جهنمی که هیزم آن مردم و سنگ‏هاست… آتش آن با گذر زمان خاموش نمی‏شود و گرمای آن با گذر زمان کم نمی‏شود
…کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا [اسراء: ۹۷]
(هر بار که آتش آن فرو نشیند شراره‏اى [تازه] برایشان مى‏افزاییم)
و با تمام اینها جهنمیان دست و پا بسته‏اند:
إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالاً وَسَعِیراً [انسان: ۴]
(ما براى کافران زنجیرها و غلها و شعله‏هاى سوزان آتش آماده کرده‏ایم)
… إِذِ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ وَالسَّلَاسِلُ یُسْحَبُونَ * فِی الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ [غافر: ۷۱-۷۲]
(هنگامى که غلها در گردنهایشان [افتاده] و [با] زنجیرها کشانیده مى‏شوند (۷۱) در میان جوشاب [و] آنگاه در آتش برافروخته مى‏شوند)
و بدتر از همه‏ی اینها، جهنمیان زده شده و مورد اهانت قرار می‏گیرند:
وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ * کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ[حج: ۲۱-۲۲]
(و براى آنان گرزهایى آهنین است (۲۱) هر بار بخواهند از [شدت] غم از آن بیرون روند در آن باز گردانیده مى‏شوند، بچشید عذاب آتش سوزان را)
آنان لباسی از آتش به تن می‏کنند و می‏سوزند:
فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الْحَمِیمُ *  یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ * وَلَهُمْ مَقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ [حج: ۱۹-۲۱]
(و کسانى که کفر ورزیدند جامه‏هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‏شود (۱۹) آنچه در شکم آنهاست با پوست [بدن]شان بدان گداخته مى‏گردد (۲۰) و برای آنان گرزهایی از آهن است)
آیا دیده‏اید که چگونه گوشت بر روی آتش کباب می‏شود؟ این دقیقا حال کفار است در آتش جهنم:
یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولا [احزاب]
(روزى که چهره‏هایشان را در آتش زیرورو مى‏کنند مى‏گویند اى کاش ما الله را فرمان مى‏بردیم و پیامبر را اطاعت مى‏کردیم)
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ [مومنون: ۱۰۴]
(آتش چهره آنها را مى‏سوزاند و آنان در آنجا ترش‏رویند)
غذای آنها عذاب است و نوشیدنی‏شان نیز عذاب…
لَیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِیعٍ [غاشیه: ۶]
(خوراکى جز «ضریع» ندارند)
«ضریع» خاری است که در سرزمین حجاز می‏روید.
إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِیمِ * کَالْمُهْلِ یَغْلِی فِی الْبُطُونِ * کَغَلْیِ الْحَمِیمِ [دخان: ۴۳ – ۴۶]
(آرى درخت زقوم (۴۳) خوراک گناهکار است (۴۴) چون مس گداخته در شکمها مى‏گدازد (۴۵) همانند جوشش آب جوشان)
«زقوم» نیز درختی است که در وسط جهنم می‏روید و میوه‏های آن به مانند سر دیوهاست. نوشیدنی آنها نیز غسلین و غساق است که خونابه‏ و چرکاب بدن اهل آتش است:
وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ [کهف: ۲۹]
(و اگر فریادرسى جویند به آبى چون مس گداخته که چهره‏ها را بریان مى‏کند)
وَسُقُوا مَاء حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ [محمد: ۱۵]
(و آبى جوشان به خوردشان داده مى‏شود [تا] روده‏هایشان را از هم فرو پاشد)
در آیه‏ای دیگر چنین آمده است که:
… وَیُسْقَى مِنْ مَاء صَدِید  یَتَجَرَّعُهُ وَلَا یَکَادُ یُسِیغُهُ وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍوَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ [ابراهیم: ۱۶-۱۷]
(به او آبى چرکین نوشانده مى‏شود (۱۶) آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سویش مى‏آید ولى نمى‏میرد و عذابى سنگین به دنبال دارد)
همه‏‏ی آیاتی که ذکر کردیم تنها بعضی از انواع عذاب است. آیا این عذاب‏ها ارزش لحظه‏ای از شهوت حرام دنیا را دارد؟
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:«خوشگذارنترین جهنمیان از اهل دنیا را در روز قیامت می‏آورند و در آتش غوطه می‏دهند سپس به او گفته می‏شود: ای فرزند آدم آیا هیچ خوشی و لذتی ذر زندگی‏ات دیدی؟ آیا هیچ خوشی و نعمتی بر تو گذشته است؟ و او در جواب می‏گوید: نه هرگز! به خدا قسم ای پروردگار [هیچ خوشی و لذتی در زندگی ندیدم]…» به روایت امام مسلم
بله ای بندگان خداوند! تنها یک غوطه در آتش جهنم باعث می‏شود انسان همه‏‏ی خوشی‏ها و لذت‏ها و شهوت‏هایی را که در دنیا چشیده است از یاد ببرد:
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ * وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ * وَمَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنْجِیهِ * کَلَّا إِنَّهَا لَظَى * نَزَّاعَةً لِلشَّوَى * تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى [معارج: ۱۱-۱۷]
(گناهکار آرزو مى‏کند که کاش براى رهایى از عذاب آن روز مى توانست پسران خود را عوض دهد (۱۱) و [نیز] همسرش و برادرش را (۱۲) و قبیله‏اش را که به او پناه مى‏دهد (۱۳) و هر که را که در روى زمین است همه را [عوض مى‏داد] و آنگاه خود را رها مى‏کرد (۱۴) نه چنین است [این آتشی است که] زبانه مى‏کشد (۱۵) پوست‏سر و اندام را برکننده است(۱۶) هر که را پشت کرده و روى برتافته فرا می‏خواند)
وهنگامی که بلا و سختی بر اهل آتش طولانی گردد و عذاب و درد به اوج خود رسد و حسرت و پشیمانی آنان فزونی یابد، آن‏هنگام درخواست خارج شدن از آتش می‏کنند:
وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ [فاطر: ۳۷]
(و آنان در آنجا فریاد برمى‏آورند پروردگارا ما را بیرون بیاور تا غیر از آنچه مى‏کردیم کار شایسته کنیم)
و به گناهان خود اعتراف می‏کنند:
قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ [مومنون: ۱۰۶-۱۰۷]
(گفتند: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم (۱۰۶) پروردگارا ما را از اینجا بیرون بر پس اگر باز هم [به بدى] برگشتیم در آن صورت ستمگر خواهیم بود)
پس از گذشت زمانی بسیار، به آنها چنین پاسخ داده می‏شود:
قَالَ اخْسَؤُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ [مومنون: ۱۰۸]
(در آن گم شوید و با من سخن مگویید)
پس از آن جهنمیان دست به دامان نگهبان جهنم می‏شوند تا آنکه نزد خداوند برای آنها شفاعت کرده تا آنان را بمیراند و از عذاب راحت شوند:
وَنَادَوْا یَامَالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّکَ قَالَ إِنَّکُمْ مَاکِثُونَ [زخرف: ۷۷]
(و فریاد کشند اى مالک [بگو] پروردگارت جان ما را بستاند. پاسخ دهد: شما ماندگارید)
اما در پاسخ تمام درخواست‏هایشان تنها با جواب رد مواجه می‏شوند… و سپس مرگ [به صورت یک گوسفند] آورده می‏شود تا در برابر چشمان اهل بهشت و جهنم ذبح شود. به اهل بهشت گفته می‏شود: جاودانه‏اید و مرگی در کار نیست و به اهل جهنم نیز گفته می‏شود: جاودانه‏اید و دیگر مرگی نخواهد بود… که این قضیه در صحیح بخاری روایت شده است.
اینجا است که ناله و ضجه‏ی اهل آتش بالا می‏رود و غمشان افزون شده و بیشتر می‏گریند و آنقدر اشک می‏ریزند که اشکشان تمام شده و به جای آن خون می‏گریند تا آنکه در صورت‏هایشان جای اشک به مانند خندقی باقی می‏ماند.
ای مسلمانان: این از کمال عدل الهی است که میان اطاعتکار و عاصی و مصلح و مفسد، تساوی قرار ندهد. خداوند متعال می‏فرماید:
أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ [قلم: ۳۵-۳۶]
(پس آیا فرمانبرداران را چون بدکاران قرار خواهیم داد (۳۵) شما را چه شده؟! چگونه داورى مى‏کنید)
و خداوند متعال عقوبت خود را برای ما وصف نموده است و گناهکاری هیچ عذر و حجتی نزد خداوند ندارد و کفر و نفاق عامل ابدی شدن در آتش جهنم اند:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ [توبه: ۶۸]
(الله به مردان و زنان منافق و کافران آتش جهنم را وعده داده است در آن جاودانه‏اند آن [آتش] براى ایشان کافى است و الله لعنتشان کرده و براى آنان عذابى پایدار است)
حال هر کس که در برابر امر الله و شریعت وی نظر شخصی خود را ترجیح می‏دهد این سخن خداوند متعال را خوب گوش دهد:
ألم یَعْلَموا أنه من یُحَادِدِ اللهَ ورسولَه فأن له نارَ جهنمَ خالدًا فِیِهَا ذَلِکَ الخِزْیِ العَظِیِم [توبه: ۶۳]
(آیا ندانسته‏اند که هر کس با الله و پیامبر او درافتد براى او آتش جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود این همان رسوایى بزرگ است)
وای به حال بی نماز! وای به حال بی‏نماز آنگاه که از آن‏ها چنین پرسیده می‏شود که:
مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ * وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ * وَکُنَّا نُکَذِبُ بِیَوْمِ الدِینِ *حَتَى آَتَانَا الیَقِین * فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ [مدثر: ۴۲-۴۸]
(چه چیز شما را در آتش [سقر] درآورد (۴۲) گویند از نمازگزاران نبودیم (۴۳) و بینوایان را غذا نمى‏دادیم (۴۴) و با باطلگرایان در باطلگویی فرو می‏رفتیم (۴۵) و روز جزا را دروغ مى‏شمردیم (۴۶) تا مرگ ما در رسید (۴۷) از این رو شفاعت‏شفاعت‏کنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد)
و همینطور رباخواری و خوردن مال یتیمان از عوامل فرو رفتن در آتش جهنم است:
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا [نساء: ۱۰]
(در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآیند)
و در صحیح مسلم آمده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «خداوند متعال چنین می‏فرماید که: کبریاء ردای من است و عظمت اِزار من؛ هر کس با من در این دو رقابت کند او را به آتش داخل خواهم کرد»
و در کتاب خداوند چنین آمده است که:
وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا [نساء ۹۳]
(و هر کس عمدا مؤمنى را بکشد کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و الله بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است)
همچنین خوردن به ناحق ِ مال مردم و خودکشی در یک آیه یکجا آمده‏اند:
وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَکُمْ إًنَّ اللّهَ کَانَ بًکُمْ رَحًیماً وَمَن یَفْعَلْ ذَلًکَ عُدْوَاناً وَظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلًیهً نَاراً وَکَانَ ذَلًکَ عَلَى اللّهً یَسًیراً [نساء: ۲۹- ۳۰]
(اى کسانى که ایمان آورده‏اید اموال همدیگر را به ناروا مخورید مگر آنکه داد و ستدى با تراضى یکدیگر از شما [انجام گرفته] باشد و خودتان را مکشید زیرا الله همواره با شما مهربان است (۲۹) و هر کس از روى تجاوز و ستم چنین کند به زودى وى را در آتشى درآوریم و این کار برای الله آسان است)
سوگند به دروغ نیز صاحب خود را در آتش فرو خواهد برد و به همین خاطر این سوگند، «غموس» یعنی «فروبرنده» نام گرفته است.
میل به ستمگران و همراهی با آنان نیز از عوامل ورود به آتش جهنم است. خداوند متعال می‏فرماید:
وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ… [هود: ۱۱۳]
(و به کسانى که ستم کرده‏اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ] به شما مى‏رسد…)
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «دو گروه از اهل آتش‏اند که آنان را ندیده‏ام: گروهی که شلاق‏هایی چون دم گاو به همراه دارند و با آن مردم را می‏زنند و زنانی پوشیده اما لخت که به مردان مایلند و مردان را نیز به خود جذب می‏کنند، سران‏شان به مانند کوهان شتران مائل است. این زنان نه به بهشت وارد می‏شوند و نه بوی آن را استشمام می‏کنند. درحالی که بوی بهشت از فاصله‏ی چنین و چنان به مشام می‏رسد» به روایت امام مسلم
و از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به زنان فرمودند: «ای زنان! صدقه دهید و بسیار استغفار کنید که من شما را بیشترین اهل آتش دیدم» پس زنی از آنان گفت: ای رسول خداوند چرا ما بیشترین اهل آتشیم؟ ایشان فرمودند: «چون بسیار نفرین می‏کنید و خوبی را انکار می‏کنید» به روایت بخاری و مسلم
ریاکاران نیز اولین گروهی هستند که در روز قیامت، آتش برای آنان داغ می‏شود. اما درباره‏ی کسانی که بدون هیچ حساب و ملاحظه‏ای زبان و قلم خود را به کار می‏اندازند هرچه می‏خواهی بگو…
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‏فرماید: «و آیا به جز محصول زبان انسان‏ها چیز دیگری آنها را بر صورت‏هایشان در آتش می‏اندازد؟»
اینان به آتش وعده داده شده‏اند: معتاد به خمر، قطع کننده پیوند خویشاوندی، باور کننده‏ی سحرو سخن‏چین. و کسی که با قسم دروغین مال برادرش را صاحب شود باید جایگاه خود  را در آتش آماده کند.
رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم برخی از انواع عذاب اهل آتش را به چشم دیده است چنانکه در حدیث سمرة بن جندب رضی الله عنه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم مردی از اهل آتش را دید که خوابیده است و مردی دیگر در کنار او ایستاده و صخره‏ای را بر سر او می‏کوبد به طوری که سر وی له می‏شود سپس سر او دوباره به حالت اول برمی‏گردد. سپس برای بار دیگر دوباره بر سر او با سنگ کوبیده می‏شود… سپس رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «این مرد کسی است که از نماز فرض خواب می‏افتد…»
همچنین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم تنوری را دید که از آن سر و صدای بسیاری بیرون می‏آید و مردان و زنانی لخت در آنند سپس زبانه‏ای از آتش از زیر پای آنان شعله‏ور می‏شود و آنان فریاد می‏کشند… آنگاه فرمودند: «اینان مردان و زنان زناکارند…»
در حدیثی دیگر آمده است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم رودی سرخ‏رنگ را دید که مردی در آن شنا می‏کند و بر کناره‏ی رود مردی دیگر است که سنگ‏هایی بسیار به همراه دارد و در دهان مرد نخست می‏گذارد و این کار را تکرار می‏کند… رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «این، شخص ِ رباخوار است… و مردی بسیار بدچهره را دید و فرمود: این، «مالک» نگهبان ِ آتش جهنم است». [به روایت بخاری]
آیا پس از این همه‏‏ وعید و هشدار، هشداری باقی مانده است؟؟
إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ [ق: ۳۷]
(قطعا در این [عقوبتها] براى هر صاحبدل و حق نیوشى که خود به گواهى ایستد عبرتى است)
بارالها ما را از آتش جهنم نجات ده، بارالها ما را از آتش نجات ده، بارالها ما را از آتش جهنم نجات ده… پروردگارا ما ایمان آوردیم پس گناهان ما را بیامرز و ما را از دوزخ دور بدار…
خداوند من و شما را به واسطه‏ی کتاب خود سود رساند و ما را از خواری و عذاب خود دور بدارَد… این سخن خود را گفته و برای خود و شما از خداوند متعال آمرزش می‏خواهم…

خطبه‏ی دوم:
ستایش از آن الله است، ستایش از آن اوست که مطیعانش را عزیز گرداند و عاصیانش را خوار… او که هرکس بسویش پناه آورد پناه داده شد و هرکه صدایش زد پاسخ گرفت… ستایش وی را می‏گویم و ثنایش را به جای می‏آورم و از او آمرزش می‏خواهم و از او برای خود و شما نجات و رستگاری می‏طلبم…
و گواهی می‏دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و شریکی ندارد و گواهی می‏دهم که محمد بنده و پیامبر اوست. درود و سلام و برکات خداوند بر او و بر اهل بیت و یاران وی باد.
اما بعد… سخن خداوند حق است و حقیقت:
فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ [آل عمران: ۱۸۵]
(پس هر که را از آتش به دور دارند و در بهشت درآورند قطعا پیروز شده است)
و قسم به خداوند که ایمان و عمل صالح تنها راه نجات و خوشبختی است… وعده‏ی الله و وعده‏ی رسولش راست است و ممکن نیست شخصی که از خشیت خداوند گریسته است وارد آتش شود مگر اینکه شیر دوباره به پستان بازگردد و آتش به دو چشم نخواهد رسید: چشمی که از خشیت خداوند گریسته است و چشمی که برای نگهبانی در راه خداوند شب را بیدار مانده است، و تقوا دارای منزلتی بس بزرگ است:
وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ [رحمن: ۴۶]
(و برای هرکه از مقام پروردگارش ترس دارد دو بهشت است)
و در این عرصه، دعا و روی آوردن به خداوند بابی است عظیم برای رهایی و نجات… از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «هیچ‏کس از خداوند سه بار تقاضای بهشت را نمی‏کند مگر آنکه بهشت به خداوند می‏گوید: بارالها او را به بهشت وارد گردان؛ و مسلمانی سه بار از جهنم به خداوند پناه نبرد مگر آنکه آتش جهنم به خداوند می‏گوید: بارالها او را از من حفظ کن» به روایت احمد و ابن ماجه
اکنون در حال استقبال از ماهی بزرگ هستیم… ماه آزادی از آتش جهنم؛ ماهی که هر کس یک روز آن را در راه خداوند روزه گیرد خداوند او را هفتاد سال از آتش دور می‏دارد… در رمضان است که درهای بهشت باز شده و درهای دوزخ بسته می‏شود و در این ماه خداوند در هر شبش افرادی را از آتش آزاد می‏کند.
بارالها! ای زنده‏ی پایدار، ای دارای جلال و عظمت… ما شهادت می‏دهیم که تو آن خداوندی که خدای به حقی جز تو نیست و هیچ نیرو و قدرتی جز نیرو و قدرت تو نیست، بواسطه‏ی این شهادت به تو متوسل می‏شویم که ما را وارد بهشت گردانی و از آتش برهانی… بارالها ما بهشت را از تو می‏خواهیم و از آتش به تو پناه می‏بریم.
بارالها بر محمد و آل محمد درود فرست همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی و برکت فرست بر محمد و آل محمد همانگونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت فرستادی که تو ستوده شده و بزرگواری…
بارالها اسلام و مسلمانان را عزت بخش و شرک و مشرکان را نابود ساخته و این سرزمین و دیگر سرزمین‏های مسلمان را ایمن گردان. خداوندا ما را در سرزمین‏های ما ایمن گردان و مسئولان و والیان امر ما را صالح بگردان… خدایا هر آنکس را که برای ما و سرزمین ما اراده‏ی بد دارد را به خود مشغول ساز… خداوندا گرانی و وبا و ربا و زنا و زلزله‏ها و سختی‏ها و فتنه‏های بد آشکار و پنهان را از ما دور ساز.
بارالها مستضعفان مسلمان را یاری ده، خدایا آنان را در فلسطین و هر جای دیگر جهان یاری فرما ای پروردگار جهانیان. خداوندا دینت و کتابت و سنت پیامبرت و بندگان مومنت را یاری ده، بارالها یاوران دینت را یاری ده و طاغیان و ملحدان و مفسدان را خوار گردان.
خداوندا غم و غصه‏ی غصه‏داران مسلمان را برطرف ساز و اسرای مسلمان را آزاد گردان و قرض وام‏دارن را ادا کن و با رحمت خویش بیماران ما و دیگر بیماران مسلمان را شفا ده.
پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از آتش دوزخ حفظ فرما. پروردگارا ما و والدین ما را مورد آمرزش قرار ده… خداوندا گناهان ما را بیامرز و عیب‏های ما را بپوشان و کارهای ما را آسان گردان و ما را به آن هدف‏هایی که باعث رضایت توست برسان.
خداوندا ما را به رمضان برسان، خداوندا ما را به رمضان برسان و ما را در رمضان برای انجام اعمال صالحی که باعث رضایت توست، توفیق عنایت کن و در پایان آن را از ما بپذیر…
پروردگارا از ما بپذیر که تو بسیار شنوا و دانایی و بر ما توبه پذیر که تو بسیار توبه‏پذیر و مهربانی… پاک و منزه است پروردگار تو آن پرودگار عزت و بزرگی، از وصف باطل مشرکان و سلام بر پیامبران و الحمدلله رب العالمین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:25  توسط H..M  | 

اصلاح قلبها (توبه) مفهوم توبه

 

 
توبه به چه معناست؟
توبه يعني بازگشت و رجوع، يعني ترس قلبي که تو را به بازگشت به سوي خداوند وادارد.
توبه با علم و آگاهي آغاز مي‌شود، تو از گناهت مطلع و با خبري، مقام و منزلت خداوند را نيز مي‌داني و اين امر ترسي را در قلبت ايجاد مي‌کند و اين ترس تو را به عملي وا مي‌دارد که همان اراده به توبه و تحقق آن است.
توبه کننده به درگاه خدا چه کسی است؟
توبه کننده به درگاه خدا بيمناک، پشيمان، بازگشت کننده و مراجعه کننده است. همه‌ی گناهان و معصيت‌ها را رها کرده و با تمام وجود به سوي تو باز مي‌گرديم اي پروردگار! پس گناهي که بيست سال آن را انجام مي‌دادم، امروز به خاطر تو آن را رها خواهم کرد، به خاطر عشق و محبت تو اي خداوند مهربان! به خاطر اطاعت از تو اي پروردگار!
توبه اين است، ترک معصيت و بازگشت به سوي پروردگار عالميان! بعضي از مردم گمان مي‌کنند که کلمه‌ی توبه کننده فقط منحصر به کسي است که مرتکب گناهي کبيره مي‌گردد که بازگشت از آن لازم و ضروري است، عده‌اي اين‌گونه مي‌انديشند، پس مي‌پرسند: چرا توبه کنم؟ من که گناه کبيره‌اي انجام نداده‌ام تا توبه کنم، وقتي مرتکب گناه کبيره شوم توبه خواهم کرد؟
بعضي ديگر مي‌پرسند: چرا توبه مي‌کنيم؟ ما که در عمرمان کار حرامي‌نکرده‌ايم. به‌ويژه بسياري از زنان، مي‌بيني که خيلي از زنان اصلاً معصيت نمي‌کنند. چون غالباً زن در عرصه‌ی معاصی بيم و هراسی ندارد و مرتکب معاصی نمي‌شود، به همين خاطر احساس مي‌کند که در مسأله‌ي توبه اصلاً مورد خطاب نيست و با خود مي‌گويد: اين سخنان به من مربوط نيست، اين حرف‌ها براي کساني است که ـ پناه بر خدا ـ مرتکب گناه کبيره مي‌شوند. از چنين خاستگاهي است که بر آن شديم تا اين مفهوم را تصحيح نماييم، به همين جهت برخي از بندگانِ فرمانبردار خداوند و بعضي از جواناني که به اطاعت از پروردگار بسيار اهميت مي‌دهند و سال‌هاست که پايبند به دين هستند گمان مي‌برند که مسأله‌ي توبه هيچ ربطي به آنان ندارد و فقط مربوط به گناه‌کاراني است که هنوز توبه نکرده‌اند و پايبند نشده‌اند.
 توبه منزلگاه همه‌ي منزلگاه‌ها است، يعني چه؟ يعني اين بدان معناست که همه‌ي درجات ايمان، توبه را در بر مي‌گيرد، گناه‌کار نيازمند توبه است، کسي که مرتکب گناه کبيره شده است، محتاج توبه است، کسي که گناهان صغيره انجام داده است به توبه نياز دارد و توبه کننده نيز به تجديد توبه احتياج دارد. همگي ما نيازمند توبه هستيم، زيرا يکي از فرايض اسلام آن است که همواره، بارها و بارها به‌سوي خداوند بازگرديم، هر روز و هر شب، نمي‌گويم يک بار در همه‌ي عمر، بلکه بارها و بارها در شبانه روز، بايد توبه کرد.
چرا توبه مي‌کنيم؟ در واقع، وقتي از درون احساس نياز به توبه مي‌کنيد، بايد از اين سرآغاز، شروع کنيد.
 بايد ببيني رابطه‌ات با خداوند چگونه است، چه‌قدر در حق خداوند کوتاهي مي‌کني، وقتي که پس از همه‌ی اين‌ها به تو مي‌گويم بايد توبه کني قلبت به درد آيد و بسوزد، در حالي که زبان حالت گويد: «بايد توبه کنم، من مي‌خواهم توبه کنم.»
بياييد با هم ببينيم که چه مي‌کنيم، سپس به شما نشان مي‌دهم که هر کس چه بايد بکند. از اين پس اگر گفتيم بايد توبه کنيم بايد بدانيم که چرا توبه مي‌کنيم، برادرانم! ما به خاطر گناهان کبيره توبه مي‌کنيم، من مرتکب گناه کبيره مي‌شوم! پناه بر خدا، امکان ندارد که من مرتکب گناهان کبيره شوم، نه! تو گناه کبيره انجام مي‌دهي، مثل چه چيزي؟ آيا به تأخير انداختن نماز گناه کبيره نيست، مگر جمع کردن نمازها با يکديگر گناه کبيره نيست، پس کسي که نماز ظهر را در عصر و عصر را وقت مغرب و مغرب را وقت عشا مي‌خواند و هر روز نماز صبح را پس از طلوع خورشيد مي‌خواند، آيا اين‌ها گناه کبيره نيست؟ با استناد به نص حديث رسول‌الله اين کار گناه کبيره است، آن‌جا که می‌فرمايد:
«مَن جَمَعَ بَين الصَّلاتَينِ مِن غَيرِ عُذرٍ فَقَد أتَي بَابَاً مِن أبوابِ الکَبَائِر»[1].
(کسي که بدون هيچ عذري دو نماز را با هم جمع کند به يکي از دروازه‌هاي گناهان کبيره رسيده است.)
در لفظ ديگری آمده است:
«مَن جَمعَ صَلاتَينِ مِن غَيرِ عُذرٍ...»[2].
(کسي که دو نماز را بدون عذر جمع کند...)
معذوريت به چه معناست؟ هنگامي‌که ساعت را براي نماز صبح کوک مي‌کنم، ولي خواب ماندم و واقعاً قصد دارم بيدار شوم، اين معذوريت است و بخشوده خواهی شد. ولي فلان خانم بيست ساله است و نمي‌خواهد بيدار شود و نماز صبح را بخواند و فلاني به فکرش نمي‌رسد که ساعت را کوک کند يا به دوستش بگويد او را براي نماز بيدار کند يا کمي زودتر بخوابد تا برای نماز صبح بيدار شود. برادرانم! حالا ديديد که ممکن است مرتکب گناه کبيره شويد، آيا مي‌دانيد گناه کبيره يعني چه؟ حتی اين يکي از بزرگ‌ترين گناهان کبيره است، اين گناه کبيره چيست؟ تأخير در نماز و جمع نماز‌ها با هم است، مگر به تأخير انداختن نماز گناه بزرگي نيست، مگر خداوند به ما نمي‌فرمايد:
«فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ. الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ» (ماعون/5ـ4)
(واي به حال نمازگزاران، همان کساني که نماز خود را به دست فراموشي مي‌سپارند.)
واي برکسي که نسبت به نمازش سهل انگاري مي‌کند.
ابن عباس مي‌گويد: «کساني که نسبت به نمازشان کوتاهي و سهل انگاري مي‌کنند، کساني هستند که آن را به تأخير مي‌اندازند.» [3] منظور از سهل انگاري کسي نيست که در دانشگاه نماز نمي‌خواند، بلکه سهل انگار کسي است که نماز ظهر را چند دقيقه پيش از عصر و عصر را چند دقيقه پيش از مغرب مي‌خواند، نماز عصر را قبل از اذان مغرب و نماز ظهر را قبل از عصر مي‌خواند، دو دقيقه قبل از مغرب نماز عصر را مي‌خواند و دو دقيقه قبل از عشا نماز مغرب را مي‌خواند، پس کسي که نماز خواندنش اين گونه باشد، خداوند چه وعده‌اي به او داده است؟! خداوند او را به «ويل!» وعده داده است، بله، «ويل!»، اما ويل به چه معناست؟ رسول‌الله می‌فرمايد:
«وَيل وَاد فِي جَهَنَّم يَهوِي فِيهِ الکَافِرُ أربَعِينَ خَرِيفَاً قَبل أن يَبلُغَ قَعرَهُ»[4].
(ويل دره‌اي در جهنم است که کافر که در آن افکنده مي‌شود، چهل سال به طول مي‌انجامد تا به قعرش برسد.)
ابن عباس گويد که «ويل» «جَبَلٌ مِنَ النَّارِ زَلِقٌ کُلمَا صَعَدَهُ الفاجِرُ زلقَ فَهُوَ فِي النَّارِ»[5] (کوه آتشين لغزنده‌اي است که هر بار فاجر از آن بالا رود، سُرخورده و به آتش مي‌افتد.)
از مالک ابن دينار آمده است که «ويل» «دره‌اي در جهنم است که انواع و اقسام عذاب در آن وجود دارد.»[6].
اين همان «ويل» است که خداوند آن را به کسي که نمازش را به تأخير مي‌اندازد وعده داده است!
برادرانم! اکنون دريافتيد که چرا ما نيازمند توبه هستيم، زيرا ما گناهان کبيره انجام مي‌دهيم، کسي که به پدر و مادرش فحش و ناسزا مي‌گويد، آيا اين کار گناه کبيره نيست؟ مگر رسول‌الله نفرمود:
«إنَّ مِن أکبَرِ الکَبَائِر أن يَلعَنَ الرَّجُلُ وَالِدَيهِ».
(از بزرگ‌ترين گناهان کبيره اين است که شخص پدر و مادرش را لعنت کند.)
گفتند: اي رسول‌الله! چگونه يک شخص پدر و مادرش را لعنت مي‌کند؟ فرمود:
«يَسُبُّ المَرءُ أبَا المرءِ فَيَسُبُّ أبَاهُ وَأمَّهُ»[7].
(او پدر شخص ديگري را دشنام مي‌دهد و او نيز پدر و مادرش را دشنام مي‌دهد.)
هر کس از ميان شما که چنين کاري مي‌کند، بداند که مرتکب گناه کبيره‌اي شده است که باعث خشم پروردگار مي‌شود، حالا ديدي که چرا بايد توبه کنيم!
ما به خاطر به تأخير انداختن نماز، جمع نمازها، نماز صبحي که بيست يا ده سال است پس از طلوع خورشيد خوانده مي‌شود و نافرماني والدين محتاج توبه هستيم، به خاطر نافرماني و عقوق پدر و مادر، و دست پراني در برابر مادر نيازمند توبه هستيم. مگر اين‌ها گناه کبيره نيست، يا گمان مي‌کنيد جزو گناهان صغيره است. مبادا آن را کوچک و ناچيز بشمار بياوري. مگر بستن در با عصبانيت، هنگام خروج از خانه در برابر پدر يا مادر گناه کبيره نيست؟
خداوند متعال مي‌فرمايد
«أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا» (حجرات/12).
(آيا هيچ يک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌ي خود را بخورد؟)
اين آيه بيانگر آن است که کسي که غيبت برادر ديني‌اش را مي‌کند، گويي که گوشتش را در حالی که مرده است، مي‌خورد، خودت را تصور کن که در حال خوردن گوشت برادرت که مرده است، هستي! کسي که گوشت پدر و مادرش را مي‌خورد، چه حال و روزي دارد، با دوستانش مي‌نشيند و پدر و مادرش را مسخره مي‌کند، بله، چنين مواردي اتفاق مي‌افتد، اين سخنان گناه کبيره‌اند، ما دست به گناهان بزرگي مي‌زنيم، به همين جهت بايد توبه کنيم، حالا ديديد که در زندگي ما گناهان بزرگي وجود دارد که بايد آن‌ها را ترک کنيم.
حال نظرتان درباره‌ي مقدمات زنا و فحشا چيست؟ بله، اين‌ها هم گناهان کبيره هستند، مقدمات فحشا چيست؟ زناي چشم، کسي که در کانال‌هاي ماهواره‌اي به دنبال جاهاي فاسد مي‌گردد يا در اينترنت به دنبال صفحات غير مجاز است، مگر اين‌ها گناهان بزرگي نيستند، مگر رسول‌الله (ص) نفرمود:
«وَزِنَا العَينِ النَّظَر».
(زناي چشم نگاه کردن است.)
بنابراين نگاه يکي از مقدمه‌های فحشا است! تو با اين کار درهاي زنا را مي‌کوبي، اولين در از درهاي زنا، نگاه است، درست است که تو به آن جايگاه زنايي که خداوند آن را حرام دانسته و کيفر دارد، نرسيده‌اي، ولي در مرحله‌ي بسيار خطرناکي قرار داري، تو به مقابل دروازه‌هاي گناهان کبيره رسيده‌اي، زناي چشم! جواني که شبانه روز مرتکب اين گناه کبيره مي‌شود، جوانان دختر و پسري که روابط دوستي‌شان گاهي اوقات به اندازه‌ي روابط زناشويي پيشرفت مي‌کند. آيا اين گناه کبيره نيست؟!
چت کردن در اينترنت که با رد و بدل کردن سخناني که عرق شرم را از پيشاني سرازير مي‌سازد و کوله باري از گناه و معصيت را به دنبال دارد، مگر اين گناه بزرگي نيست که نيازمند توبه است، آيا تا کنون عزم و اراده‌ي تو در قلبت برانگيخته نشد، بگذار گناهان بزرگ را رها کنيم، خوردن مال حرام و ترک حجاب، اين‌ها را رها کنيم.
بياييد درباره‌ي هزاران گناه کوچکي که هر شب آن را انجام مي‌دهي و محتاج توبه است، سخن بگوييم، هزاران گناه در شبانه روز. جواني که افسار نگاهش را رها کرده و در خيابان به چشم چرانی مي‌پردازد، هر روز چند گناه و بدي کسب مي‌کند؟ چند گناه؟ با هر نخ سيگار چند گناه به دست مي‌آوري؟ چند تار مو از زير حجابت پيداست و تو اهميتي به اين چند تار مو و کساني که به آن مي‌نگرند، نمي‌دهي، با نگاه هر کس يک گناه نوشته مي‌شود، آيا اين‌ها هزاران گناهي نيست که شبانه روز آن‌ها را انجام مي‌دهي و نيازمند توبه است، چگونه با اين تعداد بي شمار گناه به ملاقات پروردگارمان خواهيم رفت؟! به خدا قسم اگر يک ماه را برآورد کنيم، مي‌ترسم که به توده‌ي عظيمي‌ چون کوه‌ها تبديل گردد.
خواهري که هنوز باحجاب نشده است، آيا احساس نمي‌کني که هر انساني که به اين موها نگاه کند، هر دو طرف گناه‌کار مي‌شوند؟ حال چند نفر هر روز مي‌بينند؟ هر روز چند گناه مي‌شود؟
غيبت، زناني که شبانه روز کاري جز غيبت ندارند، مردي که شب و روز دروغ مي‌گويد، بداخلاقي روزانه، برادرانم! آيا همه‌ي اين‌ها نيازمند توبه هست يا نه؟! چه مقدار از گناهان به توبه احتياج دارند، گناهان کبيره و صغيره و موارد ديگر نيز وجود دارد که بايد به خاطر آن‌ها توبه کنيم، ما به خاطر غفلت از پروردگارمان به توبه احتياج داريم.
چرا آفريده شده‌اي؟ اين سؤالي است که هميشه آن را تکرار مي‌کنيم. چرا آفريده شده‌اي؟ آفريده شده‌اي تا خداوند را بشناسي. جمعيت انسان‌هاي روي زمين به شش و نيم ميليارد نفر مي‌رسد، خدايا! چند نفر از آنان تو را مي‌شناسند؟ چه تعدادشان از ياد تو غافلند؟ هزاران نفر غافل و گمراه، بلکه ميليون‌ها نفر از خدا بي خبر، ميليون‌ها ميليون، اگر بپرسي چه کسي روي زمين خداوند را آن چنان که شايسته است، شناخته است، خداوند را آن چنان که سزاوار است، پرستيده است، فرايض پروردگار را انجام داده و نعمت‌هاي خداوند را سپاسگزار بوده است؟ تعدادشان چه‌قدر است؟ آيا به دو يا سه ميليون مي‌رسد؟ از خداوند مسألت داريم که بيشتر و بيشتر باشند، ولي آيا غفلت و گمراهي ما نسبت به پروردگار متعال احتياج به توبه ندارد، چه کسي به تو رزق و روزي داده است؟ چه کسي اين همه نعمت به تو ارزاني داشته است؟ چه کسي اين بشريت را که روزانه هزاران گام از پروردگارش فاصله گرفته است، در حالي که او آنان را دوست دارد و هر روز به آنان روزي مي‌دهد و روزي و نعمت‌هايش را از آنان دريغ نمي‌دارد، تحمل مي‌نمايد؟ آيا او پروردگار ما نيست؟ آيا غفلت تو از خداوند متعال نياز به توبه ندارد؟!
آخرين باري که از ترس خداوند، اشک ريختي کي بود؟
آخرين باري که با جديت سر به سجده فرود آوردي کي بود؟ عده‌اي از مردم شصت سال است که سجده مي‌کنند، ولي حتي يک سجده‌ي درست و حسابي به جا نياورده‌اند، دل‌هايشان عاري از هر گونه خشوع است و به خدا وصل نيست، سرش را بر زمين مي‌گذارد، سپس بلند مي‌کند، ولي قلب کجاست؟ يک بار هم به خاطر خدا سجده نکرده است، آخرين باري که جلال و عظمت خداوند ـ تبارک و تعالي ـ را احساس کردي، کي بود؟ آخرين باري که چشمت اشک ريخت کي بود؟ کي؟ کي؟ حالا ديديد که ما به خاطر غفلت‌هايمان چه‌قدر محتاج توبه هستيم؟
 ما در هر صورت گناه مي‌كنيم، آيا تقديرمان اين است كه گناه كنيم؟ اين مسأله در رابطه با آفرينش ماست، ولی شناخت پروردگار همراه معصيت نيز تقدير ماست، اشكالي ندارد كه روز قيامت گناه‌كار باشي ولي مشكل آن است كه روز قيامت با پروردگارت ملاقات كني در حالي‌كه چيزي درباره‌اش نمي‌داني، اشكالي ندارد كه روز قيامت با كوله باري از اشتباه بروی، ولي مشكل آن جاست كه به او بگويي تو مرا آفريده‌اي و من تو را نشناختم اي خدا!
به همين خاطر، برادرانم! غافل بدتر از گناه‌كار است، من قبلاً هم به اين نكته اشاره كرده‌ام و باز هم تكرار مي‌كنم، زنان و جوانان بسياري هستند كه خيلي خوب تربيت شده‌اند و گناه نمي‌كنند، ولي مشكلشان چيست؟ مشكل آن است كه غافل‌اند، از خدا غافل‌اند، در گرداب زندگي گرفتار شده‌اند، هيچ كار حرامي‌انجام نمي‌دهند ولي شبانه روز مشغول به چيزي غير از خدايند كه همان خانه، فرزندان، ازدواج و محبت به همسر است، اين‌ها همه خوب و زيبا هستند، ولي خدا در زندگي تو چه جايگاهي دارد اي برادر؟ خدا در زندگي تو چه منزلتي دارد اي خواهر؟ تو از خداوند عزوجل غافلي، پس وضعيتت بدتر از يك گناه كار است، چرا؟ توبه‌ي يك گناه‌كار آسان‌تر است، شخص گناه‌كار روزي سر سجده بر زمين مي‌نهد و از معصيتش منزجر مي‌شود و به ستوه آمده و مي‌گويد: بس است، من ديگر از گناه متنفر شده‌ام، ولي انسان غافل هرگز به تنگ نمي‌آيد و تا فرا رسيدن مرگ بر همان حالت باقي مي‌ماند، به همين خاطر شيطان شخص غافل را به معصيت و گناه وادار نمي‌كند، چون شيطان مي‌خواهد او هم‌چنان در غفلتش باقي بماند، چون اگر مرتكب گناه شود از غفلت و گمراهيش بيرون خواهد آمد، پس هم‌چنان غافل بمان، حالا ديديد كه ما به خاطر چه چيزهايي نياز به توبه داريم.
ـ به خاطر گناهان كبيره.
ـ به خاطر گناهان صغيره.
ـ به خاطر غفلت‌ها.
ـ به خاطر نعمت‌هايي كه خداوند به ما ارزاني داشته است، ولي ما در زندگيمان شكر اين نعمت‌ها را به جاي نياورده‌ايم.
به خودت نگاه كن، به چشمت نگاه كن و بگو اي چشم! چه چيزي باعث مي‌شود كه تو ببيني، آيا با عقل جور در مي‌آيد كه از يك ذره مني مرد در رحم زن، دو چشم، دو گوش، زباني كه سخن مي‌گويد، عقلي كه مي‌انديشد، قلبي كه احساس مي‌كند، پاهايي كه راه مي‌رود و اراده به وجود آيد، اين‌ها همه از كجا آمده‌اند؟ مگر تو ساخته‌ي دست پروردگار متعال نيستي؟ پس شكر اين نعمت كجاست؟
خداوند قلب را آفريده است و به او فرمان داده تا خداوند عزوجل را دوست بدارد، ولی هنگامي‌كه اين قلب درك مي‌كند و هوشيار مي‌شود و به درجه‌ي دوست داشتن مي‌رسد مخلوقات را دوست مي‌دارد و خالق آفريننده را از ياد مي‌برد! هنگامي‌كه اين عقل مي‌فهمد و درك مي‌كند كه آفريده‌ي خداوند عزوجل است و عقل از آن پروردگار است و چه کسی قدرت فهم و درك را به او داده است، چه کسی گفت: اي عقل بفهم؟! اولين تصميمي‌كه مي‌گيرد اين است، نه، خدايا! من در مسجد نماز نمي‌خوانم، من مال حرام مي‌خورم، من حجاب نمي‌پوشم، من از پدر و مادرم فرمانبري نمي‌كنم، من آزادم، با وجود اين كه خداوند است كه قدرت تفكر و انديشه را به عقل داده است، آيا ديديد كه چرا ما محتاج توبه هستيم؟
آخرين موردي كه مي‌خواهم در رابطه با آن صحبت كنم خيلی دشوار است! بله، به خدا قسم كه آخرين مورد خيلي خيلي سخت است و به خاطر آن به توبه نياز داريم، ما به خاطر گناهاني كه قبلاً انجام داده‌ايم و آن را رها كرده‌ايم، محتاج توبه هستيم، گناهاني كه به خاطرش توبه نكرده‌ايم، يعني چه؟ وقتي چهارده يا پانزده ساله بوديد، مرتكب گناهاني مي‌شديد، وقتي كمی بزرگ‌تر شديد، شيطان شما را از اين گناهان منتقل ساخت. ديگر براي فلان گناه خيلي بزرگ شده‌ايد. وقتي بيست ساله بودم از والدينم سرپيچي مي‌كردم، ولي هنگامي‌كه به سن سي سالگي رسيدم، ديگر اين كار را انجام ندادم. مثلاً شايد پانزده سال باشد كه از اين گناه دست كشيده باشي، اما آيا اين گناه بخشوده شده است، پاك شده؟ محو شده؟ هرگز؛ چرا؟ درست است كه تو ديگر آن گناه را انجام نداده‌اي، ولي آيا از آن توبه نموده‌اي؟ نه، پس بخشوده نشده است. اين يك اصل بسيار مهم است كه مردم از آن غافلند. مردم اين مسأله را نفهميده‌اند، برادرانم، گناهي كه آن را ترك مي‌كنيم، بخشوده نمي‌شود تا زماني كه از آن توبه كنيم.
بنابراين اگر شخصي به خاطر ترس از بيماري‌ها يا به خاطر ازدواج يا دگرگوني زندگيش دست از زنا بردارد، آيا اين گناهش بخشيده شده است؟ نه، مگر با توبه، حالا ديديد كه ما چه‌قدر به توبه احتياج داريم؟
شخصي ـ پناه برخدا ـ معتاد به «بنگ» يا مواد مخدر ـ كه يكي از گناهان كبيره است ـ بوده است و چون فهميده‌تر شده، سر كار رفته يا اوضاع و احوالش بهتر شده است از آن دست برداشته است، اما آيا اين ترك كردن به منزله‌ي توبه است؟ چرا آن را ترك كرده است؟ به خاطر مردانگيش آن را ترك كرده است، چون مي‌خواهد آينده‌اش را تصحيح كند، پس آيا بخشوده شده است؟ هرگز! چرا؟ چون توبه نكرده است.
تصور كن، روز قيامت مي‌آيي و به خاطر گناهاني كه ده سال آن‌را كرده بودي مورد محاسبه قرار مي‌گيري، پس مي‌گويي خداوندا! من اين گناه را ترك كردم، خدايا! من آن را به دست فراموشي سپردم، چون آن را رها كردم و ديگر به خاطر نمي‌آورم. آيا از آن توبه نمودي؟ نه، بنابراين نوشته شده است خداوند ـ تبارك و تعالي ـ مي‌فرمايد:
«أَحْصَاهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ» (مجادله/6).
(خداوند آن‌ها را شمارش کرده است، ولی آنان فراموشش کرده‌اند.)
خداوند متعال مي‌فرمايد:
«وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ» (كهف/49).
(کتاب نهاده مي‌شود و بزهکاران را مي‌بيني که از ديدن آن‌چه در آن است ترسان و لرزان مي‌شوند.)
اين آيه را در حالي تصور كن كه روز قيامت فرا رسيده است:
«وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا» (كهف/49).
(کتاب نهاده مي‌شود و بزهکاران را مي‌بيني که از ديدن آن‌چه در آن است ترسان و لرزان مي‌شوند و مي‌گويند: اي واي بر ما! اين چه کتابي است که هيچ عمل کوچک و بزرگي را رها نکرده است و همه را برشمرده است و آن‌چه را که کرده‌اند حاضر و آماده مي‌بينند و پروردگار تو به کسي ظلم نمي‌کند.)
«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ»(آل عمران/30).
(روزي که هر کس آن‌چه را از نيکي و بدی انجام داده است حاضر و آماده مي‌بيند و دوست مي‌دارد کاش ميان او و آن‌چه از بدي انجام داده است فاصله‌ي زيادي مي‌بود و خداوند شما را از خودش برحذر مي‌دارد.)
برادرانم! توبه كنيد، كار بسيار ساده‌اي در دستانتان هست، يك گنج، امري بسيار آسان به نام توبه كه همه‌ي گناهانی كه انجام داده‌ايد و فراموش كرده‌ايد و آن را رها ساخته‌ايد به وسيله‌ي آن پاك و محو مي‌گردد. تو آن گناه را ترك كرده‌اي پس بايد از آن توبه كني، حرام است كه با وجود آن به ملاقات پروردگار بشتابي و به خاطر آن محاسبه شوي. هم‌اينک توبه كن، خودت را خلاص كن و از گناهان گذشته راحت شو.
سفيان ثوري يكي از ائمه و بزرگان تابعين، تربيت شده‌ی صحابه و يكي از سرشناسان مسلمانان است، ببين كه سفيان ثوريِ بزرگ چه مي‌گويد؟ يك روز نشستم تا گناهانم را بشمارم ـ آيا تا به حال در زندگيت گناهانت را بر شمرده‌اي؟ ـ پس با خود گفتم: تو به ديدار پروردگار مي‌روي اي سفيان! تو را به خاطر تك تك گناهانت محاسبه مي‌نمايد ـ تو در برابر پروردگار خواهي ايستاد و از تک تک گناهانت از تو مي‌پرسد؟ تصور كن اين شخص كيست؟ او يكي از ائمه‌ی تابعين است، اما تو چه‌قدر خواهي شمرد؟ ـ سپس با خود گفت: اين مقداري است كه تو به خاطر آوردي اي سفيان! آن‌چه خداوند آن‌را حساب كرده و تو از ياد برده‌اي، چه مي‌شود؟! سپس با خود گفت: اي سفيان! توبه كن، قبل از اين‌كه به ديدار پروردگار بروي، توبه كن. گويد: با خود نشستم و تك تك سال‌هاي زندگيم را به ياد آوردم. تصور كن! بياييد ما نيز همين كار را بكنيم، من اولين مراحل سن بلوغم را به ياد مي‌آورم و به خاطر آن سالي كه هنوز كوچك بودم توبه مي‌كنم، سال اول توبه شد، سپس سال بعد از آن، آيا يادت مي‌آيد چه اتفاقاتي افتاده است؟ آيا به خاطر گناهاني كه به خاطر نياورده‌ام توبه كرده‌ام؟ آيا از اتفاقاتي كه افتاده بود توبه كردم؟ آيا از فلان گناه توبه كردي؟ تصور كن، سفيان گويد: وقتي كارم به پايان رسيد، آسوده خاطر شدم، راحت شدم.
برادرانم! آيا ديديد كه بايد از چه چيزهايي توبه كنيم؟ آيا ديديد؟ آيا نياز به توبه در درونمان ايجاد شد يا نه؟ آيا به بزرگي گناهانمان پي برديم؟ آيا گناهان بزرگ، كوچك، غفلت‌ها، نعمت‌ها و گناهاني را كه انجام داده‌ايم و از ياد برده و آن را ترك نموده‌ايم، ديديد؟ به عظمت و بزرگي اين امر خوب توجه كن، پس بياييد با هم عكس اين مسأله را ببينيم، همراه من به رحمت خداوند ـ تبارك و تعالي ـ و به اندازه‌ي عزم و اراده‌ي توبه در بندگانش بنگر.     

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:22  توسط H..M  | 

چهل حدیث نبوی

چهل حدیث نبوی

1ـ فضيلت دانش طلبى.
مـن سلك طريقا يطلب فيه علما سلك الله به طريقا الـى الجنه ... و فضل العالـم علـى العابـد كفضل القمـر علـى سـائر النجـوم اليله البـدر.
(1) هركه راهى رود كه در آن دانشـى جـويد ، خداوند او را به راهى كه به سـوى بهشت است ببرد ، و برترى عالـم بر عابـد ماننـد برتـرى ماه در شب چهارده بـر ديگـرستارگان است .
ستارگان است .

2ـ دين يابى ايرانيان.

لو كان الديـن عند الثريا لذهب به رجل من فارس ـ او قال ـ مـن ابناء فارس حتى يتناوله ،(2) اگـر دين به ستاره ثـريا رسـد ، هـر آينه مـردى از سـرزمين پارس ـ يا ايـن كه فـرمـوده از فـرزنـدان فـارس ـ به آن دست خـواهنـد يـازيــد.

3ـ ايمان خواهى ايرانيان.

اذا نزلت عليه (ص ) سـوره الجمعه فلما قرا: و آخريـن منهم لما يلحقوا بـهم .
(3) قال رجل مـن هولاء يا رسول الله ؟ فلم يراجعه النبى (ص ) حتى سئله مره او مرتين او ثلاثا.
قال و فينا سلمان الفارسـى قال فـوصع النبـى يده على سلمان ثـم قال : لـو كـان الايمـان عنـد الثـريـا لنـا له رجـال مـن هـولاء.
(4) وقتـى كه سـوره جمعه بر پيامبـر اكرم (ص ) نازل گرديـد و آن حضرت آيه و آخريـن منهم لمايلحقـوا بهم را خـوانـد.
مردى گفت : اى پيامبـر خـدا مراد ايـن آيه چه كسانـى است ؟ رسـول خدا به او چيزى نگفت تا ايـن كه آن شخص يك بار ،دوبار ، يا سه بار سوال كرد.
راوى ميگـويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبراكرم (ص ) دستـش را روى دوش او نهاد، سپـس فرمـود: اگر ايمان به ستاره ثريا برسد هرآينه مـردانـى از سـرزميـن ايـن مـرد به آن دست خـواهنـد يافت .

4ـ مشمولان شفاعت.

اربعه اناالشفيع لهم يوم القيمه :.
1ـ معين اهل بيتى .
2ـ والقـاضـى لهـم حـوائجهم عنـد مـا اضطــروا اليه .
3ـ والمحب لهم بقلبه و لسانه .
4ـ والدافع عنهم بيده .
(5) چهار دسته انـد كه مـن روز قيـام شفيع آنهاهستـم :.
1ـ يارى دهنده اهل بيتم ، 2ـ بـرآورنـده حـاجـات اهل بيتـم به هنگـام اضطـرار و نـاچـارى ، 3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب وزبان ، 4ـ و دفـاع كننـده از اهل بيتـم با دست و عمل .

5ـ ملاك پذيرش اعمال.

لايقبل قول الا بعمل و لايقبل قـول و لاعمل الا بنيه و لا يقبل قـول و لاعمل و لا نيه الا باصابه السنه .
(6) نزد خداوند سخنى پذيرفته نميشود مگر آن كه همراه با عمل باشد ، و سخـن و عملى پذيرفته نمـيشـود مگـر آن كه همراه با نيت خالص باشـد .
و سخـن و عمل و نيتـى پذيـرفته نمـيشـود مگـر آن كه مطـابق سنت بـاشد.

6ـ صفات بهشتى.

الا اخبر كـم بمـن تحرم عليه النارغدا؟ قيل بلى يا رسـول الله .
فقال : الهيـن القريب اللين السهل .
(7) آيا كسـى را كه فرداى قيامت ، آتـش بر او حرام است به شما معرفى نكنـم ؟ گفتند: آرى ، اى پيامبر خدا.
فرمـود: كسى كه متيـن ، خونگرم ، نرمخـو و آسانگير باشد.

7ـ نشانه هاى ستمكار.

علامه الظالم اربعه :يظلم من فوقه بالمعصيه ويملك مـن دونه بالغلبه و يبغض الحق و يظهر الظلم .
(8) نشانه ظالم چهار چيز است : 1ـ با نافرمانى به مافوقش ستم ميكند، 2ـ به زيـر دستـش بـا غلبه فـرمـانـروايـى مـيكنـد، 3ـ حق را دشمـن مـيدارد، 4ـ و ستـم را آشكـار مـيكنـد.

8ـ شعبه هاى علوم دين.

انمـا العلـم ثلاثه : آيه محكمه او فريضه عادله او سنه قـائمه و مـا خلاهــن فهوفضل .
(9) همـانـا علـم ديـن سه چيز است ، وغيــر از اينها فضل است : 1ـ آيه محكمه (كه منظور آز آن علـم واصـول عقـــائد است )، 2ـ فـريضه عادله ( كه منظور از آن علـم اخلاق است )، 3ـ و سنت قـائمه ( كه منظور از آن علـم احكـام شــريعت است ).

9ـ فتواى نااهل.

مـن افتـى النـاس بغيـر علـم ... فقـد هلك و اهلك .
(10) كسـى كه بدون صلاحيت علمى براى مردم فتـوا دهد، خـود را هلاك ساخته و ديگران را نيز به هلاكت انداخته است .

10ـ روزه واقعى.

الصـائم فـى عبـاده و ان كـان فـى فـراشه مـا لـم يغتب مسلمــا.
(11) روزه دار ـ مادامـى كه غيبت مسلمانـى را نكرده باشد ـ همـواره در عبادت است ، اگر چه در رختخواب خود باشد.

11ـ فضيلت رمضان.

شهر رمضان شهر الله عزوجل و هـو شهر يضاعف فيه الحسنات و يمحـو فيه السيئات و هو شهر البـركه و هو شهر الانابه و هو شهر التـوبه وهو شهر المغفـره و هـو شهرالعتق من النار والفوز بالجنه ،الا فاجتنبـوا فيه كل حرام و اكثروا فيه مـن تلاوه القران ...(12) ماه رمضان ماه خداوند عزيز و جليل است ،و آن ماهـى است كه درآن نيكيهادوچندان و بديها محو ميشود، ماه بركت و ماه بازگشت به خدا و تـوبه ازگنـاه و مـاه آمـرزش و مـاه آزادى از آتـش دوزخ و كـاميـابـى به بهشت است .
آگاه بـاشيـد در آن ماه از هـرحـرامـى بپـرهيزيـد و قـرآن را زياد بخـوانيـد.

12ـ نشانه اى شكيبا.

علامه الصابر فى ثلاث : اولها ان لايكسل و الثانيه ان لايضجـر، والثالثه ان لايشكـو مـن ربه عزوجل ، لانه اذا كسل فقد ضيغ الحق ، واذا ضجر لـم يـود الشكر، واذا شكى مـن ربه عزوجل فقدعصاه .
(13) علامت صابر در سه چيزاست : اول : آن كه كسل نشـود، دوم : آن كه آزرده خاطـرنگردد، سـوم آن كه از خـداونـدعزوجل شكوه نكند، زيرا وقتى كه كسل شـود، حق را ضايع ميكند، وچـون آزرده خاطرگـردد شكـر را به جا نمـيآورد، و چـون از پـروردگارش شكايت كنـد در و واقع او را نافرمانى نموده است .

13ـ بدترين جهنمى.

ان اهل النار ليتاذون مـن ريح العالـم التارك لعلمه و ان اشد اهل النار ندامه و حسره رجل دعا عبـدا الـى الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنه و ادخل الـداعى النار بتركه علمه .
(14) همانا اهل جهنـم از بوى گند عالمى كه به علمش عمل نكرده رنج ميبرند، و از اهل دوزخ پشيمانـى و حسرت آن كـس سخت تـر است كه در دنيا بنـده اى را به سـوى خـداخـوانده و او پذيرفته وخدا اطاعت كرده و خـداوند او را به بهشت در آورده ولـى خـود دعوت كننـده را به سبب عمل نكـردن به علمـش به دوزخ انداخته است .

14ـ عالمان دنيا طلب.

اوحـى الله الـى داود(ع ) لاتجعل بينـى و بينك عالما مفتـونا بالدنيا فيصـدك عن طريق محبتى فان اولئك قطاع طرق عبادى المريديـن ، ان ادنى ما انا صانع بهم ان انزع حلاوه مناجاتى عن قلوبهم .
(15) خداوند به داود(ع ) وحى فرمود كه : ميان مـن وخودت عالـم فريفته دنيا را واسطه قرار مده كه تو را از راه دوستيام بگرداند، زيراكه آنان ، راهزنان بندگان جـوياى مـناند، همانا كمتر كارى كه باايشـان كنـم ايـن است كه شيـرينـى منـاجـاتـم رااز دلشـان بـركنم .

15ـ نتيجه يقين.

لـو كنتم توقنون بخير الاخره و شرهاكما تـوقنون بالدنيا لاثرتـم طلب الاخره .
(16)اگر شما مردم يقين به خير وشـر آخـرت مـيداشتيـد، همان طـور كه يقيـن به دنياداريـد البته در آن صـورت آخـرت را انتخـاب مـيكـرديـد.

16ـ نخستين پرسشهاى قيامت.

لاتزول قـدمـا عبـد يـوم القيمه حتـى يسئل عن اربع : عن عمره فيما افناه ، و عن شبابه فيما ابلاه ، و عن ماله مـن اين اكتسبه و فيما انفقه و عن جبنا اهل البيت .
(17) هيچ بنـده اى در روز قيامت قدم از قـدم بـر نمـيدارد تا از ايـن چهار چيزاز اوپرسيده شود: 1ـ از عمـرش كه در چه راهـى آن را فـانـى نمـوده ، 2ـ واز جـوانـى اش كه در چه كـارى فـرسـوده اش ســـاخته ، 3ـ و از مـالـش كه از كجـابه دست آورده و در چه راهـى صـرف نموده ، 4ـ و از دوستى ما اهل بيت .

17ـ محكم كارى.

ولكـن الله يحب عبــدا اذا عمل عملا احكمه .
(18) پيامبـر اكـرم (ص ) وقتـى كه بـا دقت قبـر سعد بـن معاذ را پـوشـانـد فـرمـود: ميدانـم كه قبر سرانجام فرو ميريزد و نظم آن بهم ميخـورد، ولـى خداوند بنده اى را دوست مـيدارد كه چـون به كـارى پـردازد آن را محكـم واستـوار انجـام دهـد.

18ـ مرگ ، بيدارى بزرگ.

الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا.
(19) مـردم در خـواب انـد وقتـى كه بميـرنـد ، بيـدا مـيشـونـد.

19ـ ثواب اعمال كارساز.

سبعه اسبـاب يكسب للعبـد ثـوابها بعد وفـاته : رجل غرس نخلا او حفـر بئرا او اجـرى نهرا او بنـى مسجـدا او كتب مصحفا او ورث علمـا او خلف ولـدا صـالحـا يستغفـر له بعد وفـاته .
(20) هفت چيز است كه اگر كسى يكياز آنها را انجام داده باشد، پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد)،.
2ـ يا چاهى را كنده باشد،.
3ـ يانهرى راجارى ساخته باشد،.
4ـ يامسجدى را بنا نموده باشد،.
5ـ ياقرآنى نوشته باشد،.
6ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد،.
7ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.

20ـ سعادتمندان.

طـوبـى لمـن منعه عيبه عن عيـوب المـومنيـن مـن اخـوانه طـوبـى لمـن انفق القصـد وبذل الفضل و امسك قـوله عن الفضـول و قبيح الفعل ،(21) خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد، خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.

21ـ دوستى آل محمد.

من مات على حب آل محمد مات شهيدا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مغفـورا له .
الا و من مات على حب آل محمد مات تائبا.
الا و مـن مـات علـى حب آل محمـد مـات مـومنـا مستكمل الايمان .
الا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيمه مكتـوب بيـن عينيه مايـوس من رحمه الله .
الا و مـن مـات علـى بغض آل محمـد لم يشـم رائحه الجنه .
(22) كســى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد شهيـد مرده است .
آگـاه بـاشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد آمـرزيـده مــرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه بـا دوستـى آل محمـد (ص ) بميـرد .
تـوبه كـار مـرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دوستـى آل محمـد (ص ) بميرد ، با ايمان كامل مرده است .
آگاه باشيـد كسـى كه با دشمنـى آل محمـد (ص ) بميرد ، در حالـى به صحراى قيامت مـيآيـد كه بـر پيشـانـى اش نـوشته شـده : نـا اميـد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسـى كه با دشمنـى آل محمد (ص ) بميرد، بـوى بهشت به وى نمـيرسـد .

22ـ سزاى زن و مرد همسر آزار.

ايما امراه اذت زوجها بلسانها لميقبل الله منها صرفا و لاعدلا ولاحسنه مـن عملهاحتى ترضيه و ان صامت نهارها قامت ليلهاو كانت اول مـن يرد النار و كذلك الرجل اذا كان لها ظالم،(23) هر زنـى كه شـوهر خـود را با زبان بيازارد خداوند هيچ جبران و عوض و نيكـى ازكارش را نميپذيرد تا او را راضى كند، اگر چه روزش را روزه بگيرد و شبـش را به عبادت بگذراند و چنين زنى اول كسى است كه داخل جهنـم خـواهد شد و همچنيـن است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

23ـ سزاى زن ناسازگار با شوهر.

ايما امراه لمتـرفق بزوجها و حملته علـى ما لايقـدر عليه و ما لايطيق لـمتقبل منها حسنه و تلقـى الله و هـو مليها غضبان ،(24) هرزنـى كه با شـوهر خـود مـدارا ننمايد واو را به كارى وادرا سازد كه قـدرت وطاقت آن را ندارد، از او كارى نيكـى قبـول نمـيشـود ودر روز قيامت ، خدا رادرحـالتـى ملاقـات خـواهـد كـرد كه بـر روى خشمگيـن بـاشـد.

24ـ نخستين رسيدگى در قيامت.

اول ما يقضى يوم القيمه الدماء.
(25) اوليـن كارى كه در روز قيامت به آن رسيدگـى ميشـود خـونهاى به ناحق ريخته شده است .

25ـ بيرحمى و ترحم.

اطلعت ليله اسـرى علـى النار فرايت امراه تعذب فسئلت عنها فقيل انها ربطت هره و لم تطعمها و لـم تسقها و لـم تـدعها تاكل مـن خشـاش الارض حتـى ماتت فعذبهابذلك و اطلعت علـى الجنه فـرايـت امـراه مـومسه يعنــى زانيه فسئلت عنها فقيل انهامرت بكلب يلهث مـن العطـش فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فـى حلقه حتـى روى فغفـر الله لها.
(26) در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم ، زنـى را ديـدم كه درعذاب است ، از گناهش سوال كـردم .
پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى رامحكـم بست ، درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد.
خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم ، زن آلـوده حامنى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ ‌داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد، در حالى كه از عطش و زبانش را از دهان بيرون آورده بود ، او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد، پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوندگناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.

26ـ عدم پذيرش اعمال ناخالص.

اذا كان يـوم القيمه نادى مناد يسمع اهل الجمع اين الذين كانـوا يعبدون الناس قـومـوا خذوا اجـوركـم ممـن عملتـم له فانـى لااقبل عملا خالطه شـى ء مـنالـدنيا واهلها.
(27) چـون روز قيامت فـرا رسـد، نـدا دهنـده اى نـدا دهـد كه همه مـردمميشنـوند گـويد: كجايند آنانكه مردم را ميپرستيدند ؟ (28) برخيزيد و پاداشتان را ازكسـى كـــه براى او كار كرديد بگيريد چـون مـن عملـى را كه چيزى از دنيا واهل دنيا با آن مخلوط شده باشد، قبول نميكنـم .

27ـ دنيا طلبى ،عنصر حبط اعمال.

ليجيئن اقـوام يوم القيمه واعمالهم كـجبال تهامه فيـومر بهم الى النار قالـوايا رسول الله مصلين ؟ قال نعم يصلون و يصومون وياخذون هنا مـن الليل فاذا عرض لهم شـى ء مـن الـدنيا و ثبـوا عيله .
(29) در روز قيامت گروهـى را بـراى محاسبه ميآورند كه اعمال نيك آنان ماننـد كـوههاى تهامه بر روى هـم انباشته است امـا فرمان ميرسد كه به آتـش برده شوند صـحـابـه گفتند : يـا رسول الله آيـا اينان نماز ميخواندند؟ فرمـود: بلى نماز ميخـواندند و روزه ميگرفتند و قسمتى از شب را در عبـادت بــه سـر ميبردند اما هميـن كه چيزى از دنيا به آنها عرضه ميشد، پرش و جهشميكردند تا خود را به آن برسانند.

28ـ با هر كه اى با اوستى.

المرء مع من احب (30).
آدمـى ( در قيـامت ) بـاكســى است كه او را دوست دارد.

29ـ دوستى اهل بيت.

مـن سره ان يحيى حياتى و يمـوت مماتـى و يسكـن جنه عدن غرسهاربـى فليـوال عليامن بعدى و ليوال وليه و ليقتد بالائمه من بعدى فانهم عترتى و خلقوا مـن طينتى رزقوا فهما و علما و ويل للمكذبين بفضلهم مـن امتى القاطعيـن فيهم ضلتى لا انالهم الله شفاعتى .
(31) هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند وچون مـن بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد.
بايد بعد از من على ر، و دوست او را دوست بداردو به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت مـن هستند و از طينتم آفريده شـده اند و از درك و دانـش برخـوددار گرديـده انـد و واى بر آن گروه از امت مـن كه برترى آنان راانكار كنند و پيوندشان را با مـن قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.

30ـ ولايت على (ع ) شرط قبولى اعمال.

فـو الذى بعثنى بالحق نبيا لو جاء احدكـم يوم القيامه باعمال كامثال الجبال ولـم يجـى ء بـولايه علـى بـن ابيطـالب لاكبه الله عزوجل فـى النار .(32) سـوگنـد به خـدايـى كه مرا به حق بـرانگيخته اگر يكـى از شما در روز قيامت بااعمالى هماننـد كـوهها بيايد.
اما فاقـد ولايت وقبـول حاكميت علـى بـن ابيطالب بـاشـد، خـداونـد او را به رو در آتـش افكند.

31ـ پاداش مريض.

اذا مـرض المسلـم كتب الله له كاحسـن ما كـان يعمل فـى صحته و تسـاقطت ذنـوبه كمايتساقط ورق الشجر.
(33) وقتى كه مسلمان ، بيمار شـود، خـداوند هماننـد بهتريـن حسناتـى كه در حال سلامت انجام ميداده در نامه عملـش مينـويسد و گناهانـش همچـون برگ درخت فرو ميريزد.

32ـ مسئوليت مسلمانى.

من اصبح لايهتـم بامور المسلمين فليـس منهم و مـن سمع رجلا ينادى يا للمسلميـن فلم يجبه فليس بمسلم .
(34) هر كه صبح كند و به امور مسلميـن همت نگمارد ، از آنهانيست ؛و هركـس بشنود كه شخصـى فرياد مـيزنـد: (( اى مسلمانها به فريادم برسيد)) ولـى جـوابـش نگـويد،مسلمان نيست .

33ـ پيوستگى ايرانيان با اهل بيت عليهم السلام.

قالت الرسول من الفرس لرسول الله (ص ) الى من نحـن يا رسول الله ؟ قال انتم مناو الينا اهل البيت .
(35) فرستادگان باذان ، پادشاه يمـن ، تحت الحمايه ايران كه اصالتا ايرانى بـودند به حضور پيامبر اكرم (ص ) آمدند و گفتند: اى رسـول خدا: سرانجام ما فارسيان به نزدچه كسى خواهد بود؟ حضرت فرمـود: شما فارسيان از ما هستيـد و سرانجامتان به سـوى ما و خانـدان ماخواهد بود.
قال ابـن هشام : فبلغنى عن الزهرى انه قال : فمـن ثـم قال رسول الله : سلمان منااهل البيت .
ابـن هشام از قول زهرى گويد: و از همين جا بود كه پيامبر فرمود: سلمان از اهل بيت ماست .

34ـ خيانت بزرگ.

من تقدم على المسلمين و هو يرى ان فيهم مـن هو افضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمين .
(36) كسى كه بر مسلمانان پيشـى گيرد، در حالـى كه ميداند در ميان آنها كسـى افضل وبهتر از او وجـود دارد، چنيـن كسى به خدا و رسولـش و همه مسلمانان خيانت كرده است .

35ـ ارزش هدايت.

لان يهدى الله بك رجلا واحـدا خيـر لك ممـا طلعت عليه الشمس .
(37) پيـامبـر اكـرم (ص ) خطـاب به حضـرت علـى (ع ) فـرمود: هدايت نمـودن خداوند فردى را به وسيله تو از آنچه آفتاب بر آن بتابد براى تـوبهتر و ارزنده تر است .

36ـ مردمان آخرالزمان.

ياتـى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهـم و تحسـن فيه علانيتهم طمعا مـن الدني،لايريدون به ما عنـد ربهم ، يكـون دينهم ريـاء لايخالطهم خـوف ، يعمهم الله بعقاب فيـدعونه دعاء الغريق فلا يستجيب لهم .
(38) زمانى بر مردم فرا مـى رسد كه براى طمع در دني، باطنشان پليد و ظاهرشان زيباباشـد، علاقه اى به آنچه نزد پروردگارشان است نشان ندهند، ديـن آنها ريا شـود وخـوفـى (از خـدا) در دلشان آميخته نشـود، خـداونـد همه آنها را به عذاب سختـى گـرفتار كند، پـس مانند دعايشخص غريق دعا كنند، ولـى دعايشان را اجابت نكند.

37ـ راستگو ترين صحابه.

مـااظلت الخضـراء و لااقلت الغبـراء مـن ذى لهجه اصـدق مـن ابــيذر.
(39) آسمان سايه نينداخته و زميـن در بر نگرفته ، صاحب سخنى راستگوتر از ابوذر را.

38ـ پرسش از عالمان و همنشينى بافقيران.

سـائلـوا العلمـاء و خـاطبـوا الحكماء و جـالسـوا الفقـراء.
(40) از دانشمنـدان بپـرسيـد و با فـرزانگان سخـن بگـوييـد و با فقيـران بنشينيـد.

39ـ دستبوسى نه.

هذا تفعله الاعاجـم بملـوكها و لست بملك انمـا انـا رجل منكـم .
(41) مردى خواست تا بر دست رسـول خـدا (ص ) بـوسه زنـد، پيامبر دست خـود را كشيـد وفرمود: ايـن كارى است كه عجمها با پادشاهان خـود ميكنند و من شاه نيستـم ، مـن مردى از خودتان هستم .

40ـ مهربانى با همنوعان.

ما آمن بـى مـن بات شبعان و جاره جائع و ما مـن اهل قـريه يبيت و فيهم جائع لاينظر الله اليهم يوم القيمه .(42)

به مـن ايمان نياورده كسـى كه سير بخـوابـد و همسايه اش گرسنه باشـد، و اهل يك آبادى كه شب را بگذرانند و در ميان ايشان گرسنه اى باشد، خـداوند در روز قيامت به آنها نظر رحمت نيفكند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 12:13  توسط H..M  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 12:7  توسط H..M  | 

آنچه در شب قدر خوانده می شود

آنچه در شب قدر خوانده می شود:

اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی.

خدایا تو بسیار گذشت کننده ای و گذشت را دوست می داری پس از گناههانم گذشت فرما.

و سنت است تکرار این دعا و دیگر دعاهائیکه برای طلب خوبیهای دنیا و آخرت باشد.

آنچه در روز عرفه خوانده می شود:

لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر.

سنت است تکرار کردن این ذکر و خواندن دیگر دعاهائیکه برای طلب خوبیهای دین و دنیا و آخرت باشد.(مانند دعاهای جامعی)

سنت است تکبیر گفتن در عید فطر (عید رمضان )از غروب آفتاب آخرین روز رمضان که شب عید باشد تا وقت بر پا شدن برای خواندن نماز عید فقط.

و سنت است تکبیر گفتن در عید قربان (عید حج )بعد از نماز صبح روز عرفه تا بعد از نماز عصر روز چهارم عید که سه روز بعد از عید باشد.

لفظ تکبیر:۱. الله اکبر الله اکبر الله اکبر  لا اله الا الله و الله اکبر و الله اکبر و لله الحمد.

۲. الله اکبر کبیرا و الحمدلله کثیرا و سبحان الله بکره و اصیلا .

۳. لا اله الا الله وحده صدق وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده.

۴. لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره الکافرون.

این تکبیر بعد از همه ی نمازها چه فرض و چه سنت و در راه و در خانه و بر فراش و قبل از نماز همه جا و همه وقت سنت می باشد. 

"


ن

آنچه در شب و روز جمعه خوانده میشود:

۱. زیاد قرآن خواندن و مشغول به دعا و اذکار. خصوصا صلوات و سلام بر سیدنا رسول الله صلی الله علیه و و سلم فرستادن.

۲. خواندن سوره ی الکهف در شب یا روز جمعه.

۳. شتاب رفتن به سوی مسجد برای نماز جمعه و گوش دادن به خطبه.

در روز جمعه ساعتی است که دعا در آن ساعت به اجابت میرسد. در تعیین آن ساعت اقوال زیادی است . صحیحترین آن اقوال دو قول است:

۱. از بالا رفتن خطیب بر منبر برای خطبه تا انتهای نماز جمعه.

۲. بعد از نماز عصر و این قول بیشتر اصحاب است و قول اول هم در حدیث صحیح وارد شده والله اعلم.

آنچه روز جمعه در حال داخل شدن به مسجد فته میشود:

اللهم اجعلنی من اوجه من توجه الیک و من اقرب من تقرب الیک و من افضل من سالک و رغب الیک.

خدایا بگردان مرا از بهترین آنهائیکه بسوی تو می شتابند و از نزدیکترین آنکسانیکه به درگاه تو نزدیک میشوند و از بهترین آنهائیکه از تو می خواهند و به سوی تو رغبت ورزیدند

 


 

وقتیکه جنازه ای دیده شد:

سبحان الحی الذی لا یموت.

پاک و منزه است زنده ای که مرگ به او راه ندارد.

وقتیکه میت در لحد گذارده شد:

بسم الله و علی مله رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

آنچه در وقت زیارت قبرستان گفته می شود:(لفظ سلام بر مردگان)

السلام علیکم دار قوم مومنین و انا انشاءالله بکم لاحقون.

سلام بر شما باد ای مومنان ساکنین در این خانه ها و ما هر گاه خدا بخواهد با شما می پیوندیم.

و مستحب است خواندن چیزی از قرآن و اهداء ثواب آن به ساکنین آن مقبره و طلب عفو و مغفرت از خدا برای اموات نمودن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 10:57  توسط H..M  | 

انتقال انرژي با کلمات به طرف مقابل

انتقال انرژي با کلمات به طرف مقابل

تغيير عبارات روزمره منفي به مثبت:
 
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
 
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"
 
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛‌بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم :‌ خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ ‌بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌ بگوييم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم
شما هم مي‌توانيد به اين ليست مواردي رو اضافه كرده و براي ديگران بفرستيد...
وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر مي‌آيي؟"، "چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟"، "چرا توهمي؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و ...
 
بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"، و ... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء ميكند. البته اگر اصراري نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كنيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 10:53  توسط H..M  | 

ارتباط و دوستی با جنس مخالف

ارتباط و دوستی با جنس مخالف

ارتباط و دوستی با جنس مخالف

سید محمد سقازارده و حمزه کریم خانی

درتمامی اقوام و مذاهب ،ارتباط بین زن و مرد بیگانه، کم و بیش نابهنجار و غیر متعارف قلمداد می شود. به طور کلی ، از اقوام باستانی گرفته تا ادیان ومذاهب گوناگون بشری در جوامع امروی، هر کدام قوانین و ضوابطی خاص برای ازدواج زن و مرد دارندو تاعلمل خارج از آن ضوابط را ممنوع می دانند. دین مبین اسلام که کاملترین و جامع ترین دین است، در این مینه از همه مکتب ها و ادیان، دقیق تر و حساس تر است ومی گوید: روابط بین دو جنس مخالف باید در چارچوب خانواده باشد و اگر از این چارچوب و ضوابط خارج شود، سبب انحراف اخلاقی و در نتیجه فساد فردی و اجتماعی خواهد شد. البته این سخن بدین معناست نیست که هیچ نی حق صحبت کردن با مرد نامحرم را ندارد، بلکه این سخن در مواردی است که رابطه زن و مرد بیگانه از حالت عادی خارج شود و به دوستی و گفتگوهای طولانی کشیده شود که اسلام هرگ چنین روابطی را نمی پذیرد.به عبارت دیگر ، چون ارتباط و دوستی با جنس مخالف می تواند موجب بروز فساد شود،اسلام چنین ارتباطی را نمی پذیرد و فرهنگ و عرف جامعه اسلامی تنها زمانی اجازه رفت و آمدد و همراهی دو فرد از جنس مخالف را میدهد که تحت ضوابط و عقد شرعی، محرم باشند و این محرمیّت نیز با نظارت و آن ولی دختر صورت گرفته باشد. بنابراین همه دوستی های خیابانی میان دختر و پسر ، نامه دادن ها، گفتگوهای تلفنی ومانند آن ،چه از نظر عرفی و چه از نظر عقل و شرع جایز نیست.

بررسی ها نشان می دهد که بیشتر دوستی ها میان دختر و پسر ، سرانجام خوشی نداشته است؛ چرا که وقتی دختر، با عقیده و اندیشه ها، آرزوها و رؤیاهایش با پسری دوست می شود، با خود می اندیشد که او عاشق من است و از صمیم قلب به من علاقه دارد و حتماً مرا خوشبخت خواهد کرد و یا می پندارد پسری که به او ابراز علاقه کرده همان فرد ایده آل و رومانتیک آرزو های اوست. غافل از این که پسر فقط برای ارضای شهوت و خوش گذرانی به او محبت می کند. و پس ازمدتی او را رها خواهد کرد. چه بسا افرادی که با شش یا هفت دختر دوستی برقرار کرده اند ! آیا به همه آنان عشق می ورزند؟!اگر پسری هم از روی صداقت با دختری دوست شود، معلوم نیست آیا ویژگی هایاخلاقی ، اعتثادی و خانوادگی مناسبی دادر یا نه؟!

آن چه از آمارها به دست می آید این است که فقط 4 درصد دوستی های دختر و پسر به ازدواج منتهی می شود،البته بیشتر همان 4 درصد هم زندگیشان به طلاق منجر خواهد شد. تعداد اندکی از جوانان که بر پایه دوستی های خیابانی ، زندگی مشترک تشکیل داده اند ، تا یکی دو سال احساس خوشبختی کرده اند، ولی در نهایت، در پیچ و خم زندگی به کاستی های یکدیگر پی برده و این نکته را در می یابند که ازدواج آنها فقط بر پایه ی عشقی سطحی صورت گرفته است، و علاقه وافر به یکدیگر در آغاز دوستی  به آنان اجازه نداده تا عیب های یکدیگر را ببینند. در نتیجه هر یک دیگری را برای خود فردی ایده آل می بیند، لیکن بعد از ازدواج کمبودها و مشکلات اخلاقی ندیده اند. این ها گوشه ای از مسائل و مشکلات دوستی با جنس مخالف است که از پیامدهای دیگر آن می توان به کشیده شدن به باندهای فساد، اعتیاد، دزدی، جنایت، ایدز و ....اشاره کرد.

بررسی ها نشان می دهد که یکی از مهم ترین عوامل فرار دختران از خانه، دوستی و علاقه به  جنس مخالف است . بیشتر دختران فراری به داشتن رابطه با جنس مخالف اعتراف کرده اند. نحقیقات نشان می دهد که بیشاز 60 درصد دختران فراری پیش از فرار، دوست پسر داشته اند و بیش تر این دختران به وسیله همین دوستان، گمراه شده و دست به فرار زده اند. شگفت این جاست که دخترانفراری، یا نام واقعی دوست پسر خود را نمی دانند یا اگر هم می دانند به خیال خود برای وفاداری نام او را فاش نمی کنند و هنوز هم در خیال واهی خود، بر این باورند که دوست پسرشان به سراغ آنان خواهد آمد . علاوه بر این مطلب ، تعدادی از دختران فراری هم به اشتباه خود پی برده اند و تباه شدن و بی آبرویی خود را به سبب ارتباط با دوستان پسر خود میدانند و علت فرارشان را وعده های پوچ دوستان پسرشان می کنند.

باید گفت : در خانواده هایی که مسائل مذهبی به خوبی رعایت می شود، ارتباط و دوستی با جنس مخالف، کمتر اتفاق می افتد. در این خانواده ها ، والدین مسائل محرم ونامحرم را به خوبی برای فرزندان خود بیان کرده اند که به طور طبیعی این ناهنجاریها در این خانواده ها به مراتب کمتر به وجود می آید. ناگفته نماند که بیشتر دختران ، برای نخستین بار به صورت مستقیم با پسرها ارتباط برقرار نکرده اند. و ایجاد ارتباط با پسرها به یکی از روش های زیر می باشد.

1 . )معرفی شدن به وسیله یکی از دوستان هم جنس به یک پسر

2 . )معرفی  از سوی بعضی از زنان فامیل یا همسایه

3 . )تحت فشار و تحقیر دوستان مبینی بر ناتوانی در جلب نظر یک پسر و همسان سازی با همسالان

بنابراین ، این نکته را نباید فراموش کرد که معمولاً دختران نوجوان به خودی خود دست به انتخاب دوست پسر نمی زنند، بلکه از سوی بعضی دوستان و هم سالان یا ترغیب می شوند و این اهمیت تأثیر الگوها را نشان می دهد. برای اثبات این ادعا به چند داستان واقعی اشاره می کنیم:الف ) رؤیا دختری 16 ساله است که به همراه دوست پسر خود از یکی از شهرستانها به تهران آمده است و در ترمینال جنوب تنها و بی سرپناه دستگیر شده است.

از اومی پرسم : برای چه به تهران آمدی؟

میگوید:با نامزدم! آمدیم تهران عقد کنیم و با هم کار کنیم ندگی خوبی را درست کنیم.

میگویم:از نامزدت خبرداری ؟ میدونی الان کجاست؟ در حالی که گریه می کند و اشک هایش آرام و قطره قطره روی گونه هایش می ریزد، میگوید:

 چند روز پیش که با عمه ام تلفنی صحبت می کردم ، می گفت: با دختر خاله اش عقد کرده و قرار است چندماه دیگر عروسی کنند. میگویم:پس معلوم می شود که چندان هم به تو علاقه نداشته است، شانه هایش را بالا می اندازد و پاسخس نمی دهد.

میگویم:چطور با هم آشنا شدید؟ میگوید: یک بار که به خانه عمه ام رفته بودم با دوست عمه ام آشنا شدم و پس از چند بار که او را دیدم، مرا به خانه اش دعوت کرد و در خانه آنها با بهروز آشنا شدم و به هم علاقه مند شدیک و قرار فرار و ازدواج گذاشتیم.( خانه گریزی دختران: رضا مهکام)ب  ) فریبا با وجود عقد کردن با پسر خاله اش، به هنگام گردش با چند پسر دستگیر شده است. او چندین بار با یکی از دوست پسر هایش مرتکب عمل نامشروع شده است به او میگویم:تو که عقد کرده بودی، چرا با دیگران دوست شدی؟!  چرا دسن به این اعمال نامشروع زدی؟!میگوید: پسر خاله ام به درد نمی خورد، میگوییم:از کجا فهمیدی؟ میگوید:او فقط سرش مشغول کار است، از دنیا ولذتهایش چیزی سرش نمی شود.

میگوییم: خُب از اول با اون عقد نمی کردی یا وقتی فهمیدی، طلاق می گرفتی دیگر چرا تن به عمل نامشروع با آن پسر دادی؟ میگوید: اولش نمی فهمیدم توی دنیا چه می گذرد. خر بودم بعد که توسط سمانه با افشین آشنا شدم، فخمیدم توی دنیا چه خبره و من چقدر احمق بودم که با یک پسر پاپتی عقد کرده ام، ولی درباره عمل نامشروع، می خواستم یک یکاری بکنم که پسر خاله ام من را طلاق بده تا با اشین ازدواج کنم.

میگوییم:افشین الان کجاست؟ از اون خبر داری؟ میگوید: زرنگی ، می خواهی جایش را بفهمید تا دستگیرش کنید. میگوییم: ما که پلیس نیستیم . راستش را بگو اصلاً می دونی کجاست یا نه؟!

گریه اش می گیرد ومی گوید: نمی دونم ، مخفی شده، فرار کرده، نمی دونم کدو گوریه؟ تازه بغضش می ترکه و دستهایش را روی صورتش می گذارد و شروع میکند های های گریه کردن. وقتی کمی آرام می شود ، می گوید: سمانه چند بار رفته در خانه شان، من هم دو بار زنگ زده ام، که پدرم و بهزیستی موافقت کرده اند مرا به عقد او درآورند، ولی افشین خودش را آفتابی نمی کند و اصلاً خبری از و ندارم.(همان منبع )اندکی تأمل کنیم!

به راستی از شما دختران جوان سؤال می کنیم پسری که در خیابان و کوچه یا در جشن ها و مهمانی ها با چسم چرانی فراوان شما را پیدا کرده، وبا سلام، نامه یا تلفن با شما ارتباط برقرار نموده و به هر طریق ممکن از شما دلبری کرده، چگونه میتواند مورد اعتماد و اطمینان شما قرار گیرد؟ چرا پس از مدتی با چرب بانی ها و وعده های پوچ، تمام دل و جان خود را در اختیار او قرار می دهی و مطیع و فرمانبردار او می شوی؟

از خود پرسیده ای : چه تضمینی وجود دارد که با شما ازدواج کند؟ ونهایت، بر فرض این که روابط و آشنایی های شما زمینه ای برای ازدواج شد. از کجا می دانید که بعد از ازدواج با شما ، با هزاران مثل شما رابطه ای برقرار نکند و از دختران دیگری بعد از شما  دلبری و دلربایی ننماید و پایبند به زندگی و روابط سالم زناشویی باشد؟! پسری که عادت به چشم چرانی کرده و هر روز دختر بیچاره ای را قربانی هوسرانی هاو شهوترانی های خود میکند هرگز نمی تواند با یک دختر نجیب و سالم یک زندگی دائمی و زیبا داشته باشد.

حال که درباره ی دختران و دوستی آنها با پسرهاصحبت کردیم سزاواراست چند کلامی هم درباره ی عکس  این قضیه متذکّر شویم و مسأله دوست دختر را برای پسرها بررسی کنیم. به طور کلی دوستی و ارتباط جوانان با دختران کوچه و بازرا که چراغ سبز به آنها نشان می دهند از دو حالت خارج نیست:

یا این دوستی و آشنایی جهت ازدواج وتشکیل خانواده است. و یا این که برای هوس بازی و شهوترانی دوران جوانی است.

در صورت اول: دختری که در کوچه و خیابان با جلوه نمایی و آرایش خود، یا بد حجابی و طنّازی به دلربایی و فریب دادن پسر جوان می پردازد، لیاقت همسری ومادر بودن را از دست داده و هرگز نمی توان به دیده یک همسر آینده با او ارتباط برقرار کرد، زیرا همان گونه که امروزه از شما دلبری کرده، فردا جوانِ دیگری را به دام می اندازد و هیچ تضمینی وجود ندارد که دختر بد حجاب و بی بند و بار ی که شما او را به دوستی برگزیدها ید بتواند مادری سالم برای فرزندانتان و همسری متعهد و نجیب برای زندگی شما باشد.

در صورت دوم : اگر پسر جوان بر ای هوسبازی با دختران ارتباط و دوستی برقرار می کند، کافی است بداند طبق آیات قرآن و احادیث و شواهد تاریخی انسان هر شیوۀ رفتاری را که با نوامیس مردم برگزیند ، مطابق همان روش با خواهر و مادر و نیز دختر و همسر او در جامعه برخود خواهد شد. به زبان ساده بگویم اگر جوانی به دختر یا ناموس کسی خیانت کرد، مطمئن باشد به ناموس او خیانت خواهد شد.

هر بد که می کنی تو میپنداری کان بدی                   گیتی فروگذارد و گردون رها کند

قرضی ست کرده های تو در نزد روزگار                      هر فرصتی که وقت ببیند ادا کندچه باید کرد؟

چه یباست که دختر مسلمان با کنار گذاشتن الگوهای غلط ، خودش را بیابد و به ارزش های والای خود آگاه گردد و ببیند دین اسلام به گوهر وجودی زن و دختر مسلمان چه بهایی داده است؟!خ داوندمتعال بالترین ارزشها را برای همسری ومادری زن قائل می شود چنانکه پیامبر (ص) بهشت برین خداوند را زیرپای مادران میداند و بوسیدن این فرشته های آسمانی (مادران) را مثل بوسیدن خانه خدا معرفی میکند و نگاه محبت آمیز فرزندان به صورت او را در زمره عبادات بر می شمردو خداوند احسان و نیکی مادران را در قرآن کریم بلافاصله بعد از اطاعت خودش واجب کرده است. با این همه ارزشها ومنزلت های بلندی که یک دختر مسلمان می تواند داشته باشد چرا بدون توجه به این عظمت و ارزش والا، بعضاً خود را هم چون کالایی پرزرق و برق در کوچه و بازار و خیابان عرضه می کند و گوهر گران قیمت نفس را به بهای اندک هوس می فروشد و همه هستیش را در تند باد هوا و هوس نابود می سازد. جوانی و طراوت خویش را در غفلت و مستی می گذراد و بقیه عمر را در حسرت و اندوه و از دست دادن جوانی و پاکدامنی در ندامتت و پشیمانی سپری می نماید. واقعاً چه خوب است که دختران و پسران با پدر وادر روابطی نزدیک و دوستانه برقرار کنند. آنچنان که در تمام نیازها و مشکلات به آنها رجوع نمایند و از آنها صمیمانه ترین یاری ها را بطلبند . همانطور که برای درخواست غذا و پوشاک شرمساری و خجالت ندارند، برای درخواست و طلب همسر و ابراز نیاز روحی به جنس مخالف و ازدواج با او، نیزشرم ساری و خجالت و پنهان کاری را کنار بگذارند.

علاوه براین، همان طور که که پدر و مادر برای تأمین نیاز های مادی فرزندان تلاش می کنند وحاضرند برای تأمین پوشاک و خوراک و مسکن فرزندانشان شغلهای متعددی را برگزینند و شقت های زیادی به تن بخرند، باید تلاش کنند تا نیازهای روحی و معنوی دلبندشان را نیز فراهم آورند و به دنبال برآوردن نیاز های روحی آنها باشند تا دختران پسران هنگام نیاز به جنس مخالف با راهنمایی های دوستانه پدر ومادر به دور از مخفی کاری و خود سری و با پرهیز از هر گونه تجملات و زیاده خواهی در پرتوی ازدواج و تحت حمایت های مادی ومعنوی پدر و مادر تشکیل خانواده دهند و با عشق وبا علاقه به یکدیگر در زندگی زناشویی گهبان بقای کانون خانواده و موجب عفت و پاکدامنی یکدیگر باشند.

آری! والدین برای جلوگیری از دوستی های نامشروع و مخرب فرزندانشان باید نکات زیر را به خاطر داشته باشند:

1 - )روابطی بسیار دوستانه و نزدیک با فرزندان و والدین ایجاد شود، به گونه ای که فرزندان مشکلات ونیازهای خود را با کمال تدب و احترام و بدون هیچ ترس و واهمه ای با والدین مطرح نمایند.

2  -)آگاهی دادن به دختران و پسران در خانه و مدرسه و تبیین مفاسد و عواقب شوم ارتباط و دوستی با جنس مخالف.

3  -) درک نیازهای روحی فرزندان و تلاش برای برآورده کردن به موقع آن توسط والدین.

4-) فرهنگ نمودن ازدواجهای آسان و به دور از تجملات وزیاده خواهی ها ونهادینه کردن این امر توسط مسئولان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 10:50  توسط H..M  | 

قدرت الله راببینید

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:23  توسط H..M  | 

رمضان کریم

رمضان ماه پاکی وگریه کردن نزد(الله)هست پس قدرش بدانیم ای مسلمانان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:22  توسط H..M  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:21  توسط H..M  | 

فضائل ام المومنین عایشه رضی الله عنها

 

 

خطبه‌ی اول:

حمد و سپاس از آن الله است که هدایتگر به سوی راه راست است. او را سپاس می‌گویم و او را برای احسان ازلی و فضل فراگیرش ستایش می‌کنم؛ و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد و بی‌شریک است و گواهی می‌دهم که سرور و پیامبر ما محمد، بنده و پیامبر او و امام متقیان و خاتم انبیا است. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و یاران نیک وی و همه‌ی رهروان راه آنان تا روز قیامت درود و سلام فرست.

اما بعد:

ای بندگان خداوند تقوای او را پیشه سازید و همیشه ایستادن در برابر او را برای حساب و کتاب به یاد داشته باشید:

{ یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (۸۸) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ } [شعراء: ۸۸-۸۹]

(آن روز که مال و فرزند سودی ندارد (۸۸) مگر کسی که قلبی سالم به نزد الله بیاورد)

ای مسلمانان:

نگاه داشتن نفس از آزار دیگران و دور داشتن آن از تجاوز به حقوق، اخلاقی است والا و منقبتی است عظیم برای آنانی که می‌دانند عاقبت آزار رساندن به مومنان گناهی است آشکار که صاحب آن باید تاوان و سنگینی آن را بر دوش کشیده و در روز محاسبه‌ی اعمال خواری و ذلت آن را تحمل کند. چنانکه خداوند متعال می‌فرماید:

{ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا } [احزاب: ۵۸]

(و کسانی که مردان و زنان مومن را به سبب کاری که نکرده‌اند آزار می‌رسانند در واقع تهمت و گناهی آشکار بر دوش گرفته‌اند)

و شکی در این نیست که یکی از بزرگترین انواع آزار رسانی علیه مردان و زنان مومن و از گناه‌بارترین آن‌ها آزار و اذیت کسی است که تیر زهرآگین تهمت را به سوی کسانی نشانه می‌رود که خداوند آنان را برگزیده و برای نصرت دین خود و یاری پیامبرش انتخاب کرده است؛ آن اهل بیت و یاران و زنان رسول خدا که مادران مومنانند که این آزار به صورت‌های مختلف و در دوران‌های گوناگون ادامه داشته است تا این که امروز به صورتی بسیار زشت و متجاوزانه سیرت عایشه صدیقه، دختر ابوبکر صدیق، مادر مومنان، محبوبه‌ی رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را مورد هجوم قرار داده است و با قرار دادن عایشه صدیق به عنوان هدف این تیرهای زهرآگین آن هشدار نبوی را به فراموشی سپرده است؛ هشداری که در توسط ام سلمه چنین روایت شده است که هنگامی که ام سلمه رضی الله عنها خطاب به رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ گفت: “مردم هدایای خود را روزی که نزد عایشه ـ رضی الله عنها ـ هستی به خدمت شما می‌آورند؛ به آن‌ها دستور ده که هر جا که هستی برایت هدایای خود را تقدیم کنند” پس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «مرا در مورد عایشه آزار مده که به خدا سوگند در حالی که در بستر هیچ یک از شما بودم وحی بر من نازل نشده است مگر در بستر عایشه».

چگونه آزار رساندن به وی آزار رساندن به رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به حساب نمی‌آید در حالی که او محبوبترین انسان‌ها نزد وی بود؟ چنانکه در حدیثی که بخاری و مسلم در صحیح خود از عمرو بن عاص ـ رضی الله عنه ـ روایت کرده‌اند آمده است که وی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پرسید: کدام یک از مردم نزد شما محبوبترند ای رسول خدا؟ فرمود: «عایشه» گفت: پس از او چه کسی؟ فرمود: «پدرش». و این فضل و شرف بزرگ برای آن صدیقه کافی است.

و او کسی است که خداوند متعال وی را به عنوان همسری برای پیامبرش انتخاب نموده است چنانکه در حدیثی که بخاری و مسلم در صحیح خود از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت نموده‌اند ایشان فرمودند: «سه شب در خواب، تو را دیدم که فرشته‌ای تو را در تکه‌ای از حریر آورد و گفت: این همسر توست، پس پارچه را از چهره‌ات کنار زدم و ناگهان دیدم که تو هستی و با خود گفتم: اگر این رویا از خداوند باشد آن را عملی خواهد ساخت» و بی‌شک رویای پیامبران نوعی وحی است.

ایشان همسر رسول خدا در دنیا و آخرتند چنانکه در حدیثی که ترمذی آن را در جامع خود با سند “جید” از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت نموده است آمده که جبرئیل تصویر وی ـ یعنی ام المومنین عایشه ـ را در خرقه‌ای از حریر سبز به نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آورد و گفت: این همسر تو در دنیا و آخرت است.

و در مستدرک حاکم با سند صحیح از وی ـ رضی الله عنها ـ روایت است که وی خطاب به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ گفت: “ای رسول خداوند! کدام یک از همسرانت در بهشت‌اند؟” وی فرمود: «تو یکی از آن‌هایی».

و رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وی را از سلام جبرئیل با خبر ساخت؛ در حدیثی که بخاری و مسلم در صحیح خویش از عایشه ـ رضی الله عنها ـ روایت نموده‌اند وی گفت: رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «ای عایشه! این جبرئیل است و به تو سلام می‌گوید» عایشه گفت: وعلیه السلام ورحمة الله. تو چیزی می‌بینی که ما نمی‌بینیم ای رسول خدا؟

و به سبب کمال محبت رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نسبت به عایشه صدیقه و منزلت والایی که وی از آن برخوردار بود وی را از لذت‌های مباحی که دوست داشت بهره‌مند می‌ساخت. در صحیحین از عایشه رضی الله عنها ـ روایت شده است که وی فرمود: “به یاد می‌آورم که رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در کنار در حجره‌ی من ایستاده بود و حبشی‌ها در مسجد با نیزه بازی می‌کردند و او ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ من را با ردای خود پوشانده بود تا به بازی آنان نگاه بیندازم و آن قدر می‌ایستاد تا من خسته شوم. و در روایت نسائی آمده است که ایشان فرمودند: “من به نگاه کردن آنان علاقه‌ای نداشتم بلکه دوست داشتم دیگر زنان از مکانت من نزد او و مکانت او نزد من آگاه شوند.”

همچنین از جمله برکات وی بر امت این است که وی ـ رضی الله عنها ـ سبب نزول آیه‌ی تیمم گردید؛ در صحیحین بخاری و مسلم از وی روایت است که گفت:

“به همراه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در یکی از سفرهایش خارج شدیم تا اینکه به “بیداء” یا “ذات الجیش” رسیدیم گردنبند من پاره شد [و گم شد]. پس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ برای پیدا کردن آن ایستاد و مردم نیز توقف کردند در حالی که در محلی که توقف کرده بودند آب وجود نداشت. پس مردم به نزد ابوبکر آمدند و گفتند: می‌بینی عایشه چه کرده است؟ در حالی که مردم در کنار آب نیستند و آب هم به همراه ندارند رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را نگه داشته است.” عایشه می‌گوید: “پس ابوبکر مرا مورد عتاب قرار داد و [در این حال] با دستش به کمرم می‌زد و من تنها به خاطر حالت رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ [که سرش را بر روی زانوی من گذارده بود و خوابیده بود] حرکت نمی‌کردم، تا آنکه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن شب را بدون آب به صبح رساند و خداوند متعال آیه‌ی تیمم را نازل نمود. پس اسید بن حضیر گفت: این اولین برکت شما نیست ای آل ابوبکر! عایشه می‌گوید: پس شتری را که من بر آن سوار بودم حرکت دادیم و گردن بند را زیر آن یافتیم.

در روایت امام احمد در مسند وی آمده است که عایشه ـ رضی الله عنها ـ فرمود: “هنگامی که از سوی خداوند متعال برای مسلمانان رخصت [تیمم] نازل شد پدرم به من گفت: ای دختر عزیزم به خدا قسم که نمی‌دانستم که تو اینگونه بابرکتی و خداوند با نگه داشتن مسلمانان توسط تو چه برکت و آسانی برای آنان نازل نمود!”

بانو عایشه ـ رضی الله عنها ـ در احسان به خلق و نیکی به آنان نمونه و والا بود. عروة بن زبیر روایت می‌کند که معاویه ـ رضی الله عنه ـ یک بار به سوی ام المومنین ـ رضی الله عنها ـ صد هزار درهم فرستاد، پس به خدا سوگند که آن پول را دست نزد تا آنکه همه‌ی آن را به این سو و آن سو بخشش نمود، پس خدمتکار وی گفت: کاش با این برای ما یک درهم گوشت می‌خریدی، عابشه رضی الله عنها ـ در پاسخ وی گفت: نمی‌شد پیش از این به من بگویی؟

همچنین از عطاء بن رباح ـ رحمه الله ـ رویت است که معاویه ـ رضی الله عنه ـ برای وی گردن بندی به قیمت صد هزار [درهم] فرستاد پس وی آن را میان همسران پیامبر تقسیم کرد.

اما با وجود همه‌ی این فضیلت‌ها، وی از ثنا و مدح دیگران می‌ترسید و خود را از آن دور می‌داشت. بخاری در صحیح خود روایت کرده است که ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ در حالی که عایشه ـ رضی الله عنها ـ در بیماری مرگ بود از وی اجازه‌ی ورود خواست، پس عایشه گفت: می‌ترسم که ثنای من را بگویند، به وی گفته شد: وی پسرعموی رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و از بزرگان مسلمین است. عایشه گفت: به وی اجازه دهید. پس ابن عباس به وی گفت: خود را چگونه می‌بینی؟ گفت: به خیرم اگر تقوا پیشه سازم. ابن عباس گفت: تو ان شاءالله بر خیر هستی؛ همسر رسول خدایی که جز تو با هیچ دختر باکره‌ای ازداوج نکرد و پاکی و برائتت از آسمان نازل گردید… پس هنگامی که ابن زبیر به نزد عایشه ـ رضی الله عنها ـ آمد به وی گفت:

“ابن عباس به نزدم آمد و ثنا و تمجید من را گفت در حالی که دوست داشتم ای کاش فراموش شده بودم [و کسی من را نمی‌شناخت].”

همچنین از جمله برکاتی که خداوند در زندگی وی قرار داده است این علم فراوانی است که از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ روایت نموده و این فقهی است که مردم از وی فرا گرفتند و همچنین فضائل بی شمار دیگری است که خود وی روایت نموده و فرموده است: “رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در خانه‌ی من و در شب و روزی که نوبت من بود و در حالی که سر بر سینه‌ی من داشت وفات نمودند.”

عایشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: “در بیماری وفات آن حضرت عبدالرحمن بن ابوبکر بر وی وارد شد در حالی که مسواک تازه‌ای در دست داشت پس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به وی نظر انداخت تا آنکه گمان کردم آن را می‌خواهد، پس آن مسواک را گرفتم و آن را با دندان نرم و مرطوب کردم و به او دادم پس با آن چنان خوب مسواک کرد که تا آن هنگام ندیده بودم، سپس خواست آن را به سوی من بلند کند و به دست من بدهد اما از دستش افتاد، سپس من همان دعایی را خواندم که جبرئیل برای او دعا می‌کرد و او در هنگام بیماری آن را می‌خواند اما در آن بیماری آن دعا را نخوانده بود. سپس رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نگاهش را به آسمان دوخت و گفت: «در کنار رفیق بلند جایگاه» و جان به جان آفرین تسلیم کرد. پس سپاس خداوندی را که در آخرین روز زندگی وی، آب دهان من و او را یکجا کرد (یعنی بر روی مسواکی که رسول الله با آن مسواک زد).” [به روایت امام احمد با سند صحیح]

همه‌ی این‌ها منقبت‌ها و فضیلت‌هایی است بس بزرگ که شایسته است میان مسلمانان منتشر شود تا بدین ترتیب حق ام المومنین ادا شده و به دفاع از وی برخواسته شود و تا آنکه هشداری باشد از آزار دادن رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در مورد عایشه رضی الله عنها ـ که خداوند سبحان همه‌ی کسانی را که چنین گناه بزرگی را مرتکب شده باشند به شدت هشدار و وعید داده و فرموده است:

{وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ} [توبه: ۶۱]

(و از جمله‌ی آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند او زودباور است بگو[او] گوش خوبى برای شماست به الله ایمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور میکند و برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند رحمتی است و کسانى که پیامبر خدا را آزار میرسانند عذابی پر درد [در پیش] خواهند داشت)

خداوند متعال من و شما را با رهنمون‌های قرآن و سنت پیامبرش سود رساند، این سخن خویش را گفته و برای خود و شما و همه‌ی مسلمانان از خداوند بزرگ آمرزش می‌خواهم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.

خطبه‌ی دوم:

حمد و سپاس از آن الله است، او را ستایش گفته و از او یاری جسته و از بدی‌های نفس خویش و کارهای ناشایستمان به او پناه می‌بریم. الله هر که را هدایت کند او گمراه‌گری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد وی هدایتگری نخواهد یافت و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و بی‌شریک و گواهی می‌دهم که محمد، بنده و پیامبر اوست. خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد و بر اهل بیت و همه‌ی یارانش درود و سلام فرست.

اما بعد ای بندگان خداوند:

از جمله حقوقی که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بر گردن امتش دارد بزرگداشت و احترام و دوست داشتن همه‌ی کسانی است که رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آن‌ها را گرامی داشته و دوست می‌داشته است زیرا وی که درود خداوند بر وی باد دوست نمی‌دارد مگر پاکان را چنانکه ابن عباس رضی الله عنهما ـ در بیماری وفات ام المومنین عایشه ـ رضی الله عنها ـ خطاب به وی گفت:

“تو محبوب‌ترین همسران رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ بودی و او جز پاکان کسی را دوست نمی‌داشت؛ گردن‌بندت در شب ابواء گم شد و رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ برای پیدا شدن آن، شب را در آنجا ماند و مردم بدون آب شب را به صبح رساندند پس خداوند آیه‌ی تیمم را نازل نمود و این‌ها و رخصتی که خداوند نازل نمود همه به سبب تو بود و سپس خداوند برائت تو را از بالای هفت آسمان نازل نمود تا جایی که هیچ مسجدی از مساجد خداوند که یاد الله در آن می‌شود نیست مگر آنکه برائت تو شب‌ها و روزها در آن تلاوت می‌شود.”

پس عایشه ـ رضی الله عنها ـ گفت: “مرا رها کن ای ابن عباس که به خدا سوگند دوست داشتم که به فراموشی سپرده می‌شدم”. [به روایت بخاری در صحیح]

و ما نیز همان سخنی را می‌گوییم که ” أُسَیْد بن حُضَیْر” ـ رضی الله عنه ـ خطاب به ام المومنین گفت که: “خداوند به تو جزای خیر دهد که به خدا سوگند هیچ چیزی که تو آن را بد می‌دانی بر تو نیامد مگر آنکه برای تو در آن خیری بود”

و از جمله خیری که در این بی حرمتی اخیر به ساحت آن حضرت به وجود آمد می‌توان به همین خشمی اشاره نمود که در پی آن حادثه به وجود آمد و هم‌صدایی و همکاری برای یاری رساندن به وی و دفاع از ساحت آن حضرت و اشاعه‌ی فضایل وی و بیان مناقب وی و بررسی میراث فقهی آن حضرت و انتشار علوم او را در پی داشت که همه‌ی این خیرها قابل شمارش نیست.

پس ای بندگان خداوند تقوای او را پیشه سازید و قدر و منزلت آن صدیقه‌ی طاهره، دختر صدیق، محبوب رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را بدانید و حق وی و دیگر امهات مومنین و دیگر اهل بیت و یاران وی را پاس بدارید تا نزد پروردگارتان بهشت‌های پرنعمت را به دست آورید.

و همیشه به یاد داشته باشید که خداوند متعال شما را به درود و سلام بر خاتم پیامبران امر نموده و فرموده است:

{ إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا } [احزاب: ۵۶]

خداوندا بر بنده و پیامبرت محمد درود و سلام فرست و راضی و خشنود باش از چهار خلیفه‌ی وی ابوبکر و عمر و عثمان و علی و از دیگر اهل بیت و یاران وی و از تابعین و همه‌ی کسانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی نمایند و همچنین از ما با فضل و کرم خویش راضی باش ای بهترین بخشندگان.

خداوندا اسلام و مسلمانان را عزت ده و حوزه‌ی دین را حفظ نما و دشمنان دین و دیگر طاغیان و مفسدان را نابود ساز و میان قلب مسلمانان الفت ایجاد کن و صف آنان را یکی گردان و رهبرانشان را اصلاح نما و کلمه‌ی آنان را بر حق یکی گردان ای پروردگار جهانیان.

خداوندا دینت را و کتابت را و سنت پیامبرت محمد ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ و بندگان مومن مجاهد صادقت را یاری ده. خداوندا ما را در سرزمین‌هایمان ایمن گردان و مسئولان ما را اصلاح نما.

خداوندا عاقبت ما را در همه‌ی امور به خیر گردان و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نجات ده.

خداوندا ما را از دشمنان خود و دشمنانمان به هر صورت که صلاح می‌دانی حفظ نما. خداوندا ما از شر آن‌ها به تو پناه می‌بریم.

خداوندا دین ما را که نگهدارنده‌ی امر ماست و دنیای ما را که محل زندگی ماست و آخرت ما را که بازگشت‌گاه ماست اصلاح نما و زندگی را برای ما عامل زیادی در خوبی‌ها و مرگ را سبب راحتی از هر بدی بگردان.

خداوندا ما از زوال نعمتت و از تغییر عافیتت و از غافل‌گیری خشمت و از همه‌ی عوامل خشمت به تو پناه می‌بریم.

خداوندا ما از تو انجام نیکی‌ها و ترک بد‌ی‌ها و دوست داشتن مستمندان را مسئلت داریم و از تو می‌خواهم که ما را مورد مغفرت و رحمت خویش قرار دهی و اگر برای گروهی اراده‌ی فتنه کردی ما را بی آنکه دچار فتنه شویم به سوی خود باز گردان.

خداوندا بیماران ما را شفا ده و مرده‌گان ما را بیامرز.

{ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ } [اعراف: ۲۳]

(پروردگارا ما به خود ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد مغفرت و رحمت خویش قرار ندهی بی‌تردید از جمله‌ی زیانکاران خواهیم بود.)

{ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ } [بقره: ۲۰۱]

(پروردگارا ما را در دنیا و آخرت نیکی عطا کن و از عذاب آتش جهنم دور بدار)

و درود و سلام خداوند بر پیامبرمان محمد و بر اهل بیت و یاران وی باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 9:54  توسط H..M  | 

دردودل با خدا

دردودل با خدا

 

او که حافظ مراد دل من است

هرگز نخواهد خوابید..

من تمامی بارها را

به خداوند درونم میسپارم

تا رها و فارغ البال باشم.

یه جاده خاکی بی انتها... سمت راست یه پرچین چوبی و اونور پرچین یه دنیا سبزی... یه آسمون ابری ولی نه از اون ابری هایی که دلت بگیره... انگار خدا اومده درست زیر ابرا.. انگار خدا شده یه دونه شبنم و نشسته روی چمن ها... دو تا درخت زیبا و سبز لای اونهمه سبزی... تو جاده خاکی یه جا یه گودال کم عمقه که یه ذره توش آب جمع شده اونقدر که سایه دو تا درخت سمت چپ بیفته توش... انگار سایه خدا تو آبه...دلم میخواد از پرچین چوبی برم بالا برم اونور پرچین پابرهنه روی چمنای خیس و نرم راه برم چشمامو ببندمو خدا رو تو آغوش بگیرم... دلم میخواد آرامش با خدا بودن رو دوباره تجربه کنم... اصلا دلم میخواد دراز بکشم رو علفها... حس کنم تو بغل خدام... ته اون جاده به خدا میرسه؟ خدا انگار لای برگهاست. یه نسیم ملایم میاد و همه برگها به هم میخورن... صدای به هم خوردنشون انقدر موزونه که انگار یه نوازنده ماهر داره مینوازه... انگار یه رهبر ارکستر توانا داره رهبریشون میکنه...این صدا چقدر برام آشناست... تموم سالهای کودکی و نوجوانیم این موسیقی زیبای برگها رو تو باغمون شنیدم... تنم از گرمای شرجی نمناکه و نسیمی که میوزه خنکم میکنه...

خدای خوبم این تموم حسی هست که از یه تصویر گرفتم... تصویری زیبا که بک گراند کامپیوترمه.... مدتهاست که به آرامشت نیاز دارم... این دندون سازی و روت کانالها و تراش برای روکش... دردهای پس از روت کانال و بریدن دستم. و ... خیلی انرژیمو گرفته... کم طاقتم کرده... یادته ..من یاسمن صبورت بودم... یادته همه میگفتن باید بهت لقب پر حوصله ترین رو بدیم... کمکم کن که بتونم مثل قدیم صبور باشم...خدای همیشه مهربونم... نیاز به آغوشت دارم... نیاز به همراهیت دارم... دلم برای صدای گرمت... برای دلداری دادنهات برای راهنماییهات برای آرامشی که وقتی صدات تو گوشم میپیچید بهم دست میداد تنگ شده... خدای مهربونم... انقدر درگیر زندگی شدم انقدر دل نگرون هر هفته دندون سازیهامم که یادم رفته تو داروی آرامبخش منی... گفتی بخواه تا اجابت کنم...

خدای همیشه قشنگم... تو رو میخوام ... تو رو... مهربونیتو... صدای گرمتو... یادته هر بار نگران بودم بهم میخندیدی؟ میگفتی یاسمن من هستم برو... بی معرفت شدم نه؟ بیا ... هفته پیش که از دندون سازی میومدم بعد از 3 ساعت رو یونیت نشستن و درد کشیدن میگفتم ای خدا کاش خونه مامانم اینا تهرون بود الان میرفتم اونجا و فقط استراحت میکردم... دلم براشون تنگه آخه خدای درون مامان و باباها خیلی قوی و قدر تمنده... تجلی تو در درون مادر و پدرا خیلی پر انرژیه... من منتظر شنیدن صداتم... منتظر حس کردن گرمی دستات رو شونه هامم... منتظر حس کردن آرامش حضورت در دلم هستم... بیا....

 

 

 

 

 

 

گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی‌شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی‌پذیرمت .
خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمی‌ذاره .
گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه‌هام رو مرور می‌کنم ، می‌بینم حتی یه دونش هم بی‌جواب نمونده .
 من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد  همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالی‌ترین ، بهم نده و من بهش قول دادم  حتی اگر دل بی‌قرارم در حسرت آرزویی بال بال می‌زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می‌زد با تموم وجودم بدون ذره‌ای تردید ،
اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح می‌دونی ؟
اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی‌شه ؛ می‌دونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترین‌ها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بی‌انتهای تو ، بد خواستن محاله .
اعتراف می‌کنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار ساده‌ای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده‌ام ، چیزهایی هست که تو می‌دونی و من هیچ وقت نمی‌دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می‌افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشم‌های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی .

 پس واسه لحظه‌های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب‌آور و دشوار باشه .


 گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
 منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم :
آخه چرا ؟ ؟ ؟
 وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟

 یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشکریم ، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی ،
نه تنبیهم کردی نه حتی ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه می‌فرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم  واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم  اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
 تو تنهاترین و محکم‌ترین قوت قلب  دل تنهامی . تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک‌تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می‌شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 من دوستت دارم
. منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی‌حد تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی .
 هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی‌راه سر‌در‌آوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی .
  تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده
، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه .
 به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه
.
  ازت متشكرم خدای خوب من
.

 

او که حافظ مراد دل من است

هرگز نخواهد خوابید..

من تمامی بارها را

به خداوند درونم میسپارم

تا رها و فارغ البال باشم.

یه جاده خاکی بی انتها... سمت راست یه پرچین چوبی و اونور پرچین یه دنیا سبزی... یه آسمون ابری ولی نه از اون ابری هایی که دلت بگیره... انگار خدا اومده درست زیر ابرا.. انگار خدا شده یه دونه شبنم و نشسته روی چمن ها... دو تا درخت زیبا و سبز لای اونهمه سبزی... تو جاده خاکی یه جا یه گودال کم عمقه که یه ذره توش آب جمع شده اونقدر که سایه دو تا درخت سمت چپ بیفته توش... انگار سایه خدا تو آبه...دلم میخواد از پرچین چوبی برم بالا برم اونور پرچین پابرهنه روی چمنای خیس و نرم راه برم چشمامو ببندمو خدا رو تو آغوش بگیرم... دلم میخواد آرامش با خدا بودن رو دوباره تجربه کنم... اصلا دلم میخواد دراز بکشم رو علفها... حس کنم تو بغل خدام... ته اون جاده به خدا میرسه؟ خدا انگار لای برگهاست. یه نسیم ملایم میاد و همه برگها به هم میخورن... صدای به هم خوردنشون انقدر موزونه که انگار یه نوازنده ماهر داره مینوازه... انگار یه رهبر ارکستر توانا داره رهبریشون میکنه...این صدا چقدر برام آشناست... تموم سالهای کودکی و نوجوانیم این موسیقی زیبای برگها رو تو باغمون شنیدم... تنم از گرمای شرجی نمناکه و نسیمی که میوزه خنکم میکنه...

خدای خوبم این تموم حسی هست که از یه تصویر گرفتم... تصویری زیبا که بک گراند کامپیوترمه.... مدتهاست که به آرامشت نیاز دارم... این دندون سازی و روت کانالها و تراش برای روکش... دردهای پس از روت کانال و بریدن دستم. و ... خیلی انرژیمو گرفته... کم طاقتم کرده... یادته ..من یاسمن صبورت بودم... یادته همه میگفتن باید بهت لقب پر حوصله ترین رو بدیم... کمکم کن که بتونم مثل قدیم صبور باشم...خدای همیشه مهربونم... نیاز به آغوشت دارم... نیاز به همراهیت دارم... دلم برای صدای گرمت... برای دلداری دادنهات برای راهنماییهات برای آرامشی که وقتی صدات تو گوشم میپیچید بهم دست میداد تنگ شده... خدای مهربونم... انقدر درگیر زندگی شدم انقدر دل نگرون هر هفته دندون سازیهامم که یادم رفته تو داروی آرامبخش منی... گفتی بخواه تا اجابت کنم...

خدای همیشه قشنگم... تو رو میخوام ... تو رو... مهربونیتو... صدای گرمتو... یادته هر بار نگران بودم بهم میخندیدی؟ میگفتی یاسمن من هستم برو... بی معرفت شدم نه؟ بیا ... هفته پیش که از دندون سازی میومدم بعد از 3 ساعت رو یونیت نشستن و درد کشیدن میگفتم ای خدا کاش خونه مامانم اینا تهرون بود الان میرفتم اونجا و فقط استراحت میکردم... دلم براشون تنگه آخه خدای درون مامان و باباها خیلی قوی و قدر تمنده... تجلی تو در درون مادر و پدرا خیلی پر انرژیه... من منتظر شنیدن صداتم... منتظر حس کردن گرمی دستات رو شونه هامم... منتظر حس کردن آرامش حضورت در دلم هستم... بیا....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:21  توسط H..M  | 

در خیابان چهره آرایش مکن 

خوف اصحاب و سلف از حساب و کتاب

 

 

 در خیابان چهره آرایش مکن                 از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز               در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد                        جلوه ی گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی              فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم،این لباس تنگ چیست؟           پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟

خواهرم،اینقدر تن نازی مکن                با اصول شرع لج بازی مکن

خواهرم ای عاشق دین مبین               یک نظر ازواج پیغمبر ببین

 

مرگ يک دختر به خاطر حفظ حجاب

 

خبرگزاري تقريب – سرويس اجتماعي:

يک دختر ترکيه اي که به بخش اورژانس يک بيمارستان منتقل شد،به دليل اينکه مادر وي محجبه بود،پزشکان از معاينه وي سرباز زدند و دختر پس از چند ساعت جان سپرد.

به گزارش خبرگزاري تقريب به نقل "اباء"،"أينور تزجان"بانوي سي ساله در ترکيه که براي درمان دختر بيمارش به يکي از بيمارستانهاي آنکارا مراجعه کرد،به دليل محجبه بودن،پزشکان از معاينه دخترش امتناع کردند.

پزشکان با اعلام اينکه زنان محجبه حق ندارند وارد بيمارستان شوند،اين کودک را معاينه نکردند و پس از گذشت چند ساعت،اين دختر جان خود را از دست داد.

پس از اين حادثه تامل برانگيز، گروههاي حقوق بشر در ترکيه با خانوده اين دختر ابراز همدردي کرده و خواستار پيگرد قضايي پزشکان اين بيمارستان براي اين اقدام ضد انساني شدند.

گفتني است علي رغم پايبندي اکثريت قريب به اتفاق زنان و دختران ترک به حجاب دادگاه قانون اساسي اين كشور حجاب اسلامي را براي هميشه در اماکن دولتي تركيه ممنوع كرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:19  توسط H..M  | 

حکمت های ده گانه لقمان در قرآن

حکمت های ده گانه لقمان در قرآن




لقمان كیست؟

یكی از حكمای راستین و بزرگ تاریخ، حضرت لقمان(ع) است كه نامش در قرآن دو بار1 با عظمت یاد شده و یك سوره قرآن (سی و یكمین سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براین اساس یاد كرده كه فرزندش را به ده اندرز بسیار مهم و سرنوشت ساز نصیحت كرده، و این نصایح در ضمن پنج آیه سوره لقمان ذكر شده است. 2
مطرح شدن لقمان و حكمت های دهگانه او در قرآن، و یك سوره به نام او، در كتابی كه جاودانی و جهانی است بیانگر آن است كه خداوند می خواهد نام لقمان و روش و نصایح حكیمانه او را در پیشانی ابدیت ثبت كرده ، و تابلو قرار دهد، تا شیفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصری، در پرتو آن هدایت یابند، و از فیوضات آن برای پاك سازی و بِه سازی بهره جویند. بر همین اساس نخستین سؤال در این راستا این است كه لقمان كیست؟ اهل كجاست؟ و در چه عصر می زیسته؟ آیا پیغمبر است یا نه؟ و...
برای دریافت پاسخ به این سؤالات، نظر شما را به مطالب زیر جلب می كنیم:

پس او از نژاد مردم افریقا بود و بعضی او را از اهالی «اِیْله» كه شهری بندری در كنار دریا، نزدیك مصر، در سرزمین فلسطین بوده دانسته اند. 3
لقمان نظر به این كه عمر طولانی كرد، با پیامبران بسیار (كه طبق بعضی از احادیث تا چهارصد پیامبر) را دیدار كرده است4 و نظر صحیح این است كه او پیامبر نبود، چنانكه خاطرنشان می شود.
به عقیده بعضی چند سال قبل از تأسیس حكومت حضرت داود(ع)، و به نظر بعضی ده سال پس از حكومت داود(ع) متولد شد، و عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(ع) ادامه یافت، او در عصر نبوّت و حكومت حضرت داود (ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در كشتن جالوت كه طاغوت آن عصر بود، شركت داشت.
سلسله نسب لقمان را چنین نوشته اند: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» و به گفته بعضی او پسرخاله یا خواهرزاده ایّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ (برادر ابراهیم خلیل«ع») می رسد.
او عمر طولانی كرد، كه عمرش را از دویست تا 560 سال، و از هزار تا 3500 سال نوشته اند، در عین حال بسیار زاهد بود، و دنیا را به اندازه عبور از سایه ای به سایه دیگر در نزدیك آن می دانست.
او مدّتی چوپان و برده قَیْن بن حسر (از ثروتمندان بنی اسرائیل) بود، سپس بر اثر بروز حكمت های سرشار نظری و عملی از او، از طرف اربابش آزاد شد.5 و 6
به نظر می رسد لقمان(ع) بیشتر عمرش را در خاورمیانه، به خصوص در فلسطین و بیت المقدس گذرانده است، و نقل شده كه قبرش در اِیله (یكی از بندرهای فلسطین) است.
از گفتنی ها این كه او دارای فرزندان بسیار بود، آنها را به گرد خود جمع می كرد، و نصیحت می نمود. و به گفته بعضی گرچه با گفتن «یا بُنَیّ؛ ای پسرك من» تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار می داد، ولی خطاب او در حقیقت به همه پسران و فرزندانش، بلكه به همه انسان ها بود، و با این تعبیر مهرانگیز می خواست عواطف آنها را جلب كند، و به آنها بفهماند كه من همانند پدر دل سوز برای شما هستم، نصایح دل سوزانه مرا كه از روی خیرخواهی است بپذیرید.7
چنان كه این شیوه در نصایح امیرمؤمنان حضرت علی(ع) به دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به طور فراوان دیده می شود.8
استاد محقق آیت الله جوادی آملی می نویسد: «تصغیر كلمه «اِبْن» به صورت «بُنَیّ»

حضرت زهرا سلام الله علیها:«البِشْرُ فی وَجْهِ الْمُؤُمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبِه الْجَنَّةَ، وَالْبِشرُ فی وَجه المُعاند المُعادی یقی صاحبَه عَذابَ النّار»
خوشرویی و بشاشت با مؤمن موجب می شود كه صاحب آن را بهشت مأوا باشد لیكن خوشرویی با دشمنان ما سبب می گردد كه صاحبش به عذاب دوزخ گرفتار آید.
(تفسیر المنسوب الی الامام العسكری، ص354، المستدرك علی الصحیحین، ج2، ص375.


برای تفقد و دل جویی و اظهار محبّت است، چنانكه در نامه حضرت علی(ع) به امام مجتبی(ع) (نامه 31 نهج البلاغه) همین تعبیر مشاهده می شود، كه انگیزه عاطفی و مهربانی او را همراهی می كند از این رو وصایای سودمندی كه چهره رحمت و عطوفت را ارائه می دهد، در كلمات لقمان و در گفتار حضرت علی(ع) مشهود است»9
مطلب دیگر این كه در قرآن تنها بخش كوچكی از نصایح لقمان(ع) آمده، وگرنه او نصایح و پندهای بسیار دارد كه در كتب روایی ما از امامان(ع) و پیامبر(ص) روایت شده، كه گردآوری همه آنها دارای چند جلد كتاب خواهد شد.
برای این كه باز لقمان را بیشتر بشناسیم نظر شما را به این حدیث جلب می كنیم، او خطاب به فرزندش چنین گفت:
«یا بُنَیَّ اِنّی خَدَّمْتُ اَرْبَعَمِأَةَ نَبِیٍ و اخذْتُ مِنْ كَلامِهِمْ أرْبَعَ كلماتٍ، و هِیَ : إذا كُنْتَ فی الصّلوةِ فاحْفَظْ قَلْبَكَ، وَ إذا كُنْتَ عَلَی المائدةِ فَاحفَظْ حلقَكَ، و إذا كُنْتَ فی بَیْتِ الْغَیْرِ فاحْفَظْ عینَك، وإذا كُنْتَ بَیْنَ الخَلقِ فاحْفَظْ لِسانَكَ؛ ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی كه در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامی كه در كنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامی كه به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامی كه بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ كن.» 10
از ویژگی های لقمان این كه، مسافرت های بسیار نمود، با انسان های مختلف مانند پیامبران، علماء، فقهاء و.. حشر و نشر داشت، و با توجه به عمر طولانی، و حالت عبرت پذیری ای كه داشت، تجربیات بسیار آموخت ، در حدی كه مصداق این شعر مولانا جلال الدین شد:


1ـ نام او لقمان، و كنیه او ابوالاسود است ، او در سرزمین نَوبَه (واقع در كشور سودان یكی از مناطق افریقا) چشم به جهان گشود. بنابراین قیافه تیره و متمایل به سیاه داشت، و تاریخ نویسان او را به عنوان سیاه چهره با لب های ستبر و درشت، و قدم های بلند و گشاد یاد كرده اند.

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست خام بُدم پخته شدم سوختم

خام بُدم پخته شدم سوختم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:12  توسط H..M  | 

توصيف خداوند

توصيف خداوند

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.

برادر می‌شود محتاجان برادری را.

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.

شمشیر می‌شود رزمندگان را.

عصا می‌شود پیران را.

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:56  توسط H..M  | 

تاثیر نماز بر احساس امنیت روانی

 

پس كدامیك از دو دسته مردم سزاوار به امنیت اند ( بگویید ) اگر می دانید ! ( بگو ) : كسانی كه ایمان آورده اند و ایمان خود را به ستم نیامیخته اند .

( سوره مباركه انعام ـ آیه شریفه 82)

هر چند كه در پزشكی و زیست شناسی امروزی واژه استرس به معنی هایی متفاوتی به كار می رود ، اما بر اساس تعریف “ هانس سلیه ” ( روانشناس مشهور ) استرس در پزشكی و روانپزشكی معمولا اشاره به موقعیت های روانی و اجتماعی متنوعی دارد كه قادر به ایجاد بیماریهای جسمی و روانی و سایر اختلالات رفتاری است .
مطالعات “ هاروی برنر ” ( محقق برجسته استرس ) نشان می دهد كه آمار مرگ و میر ، بیماریهای جسمی ، خودكشی و دیگركشی ، پذیرش به بیمارستانهای روانی و زندانها و.. در میان افرادی كه در معرض استرس های گوناگون بوده اند ،، به مراتب بیشتر از افراد عادی است .
از آنجا كه زندگی انسانها در عصر حاضر ، با استرس های بسیار متعدد و گوناگونی همراه شده است و با توجه به این كه لازمه زیستن و تداوم زندگی سازش پذیری و مقاومت در برابر استرس هاست ، لزوم برخورداری انسان از وسایلی كه درجه مقاومت او را در مقابل استرس ها افزایش بخشند و احساس آرامش و امنیت روانی را در وجود او حكمفرما سازند ، بوضوح احساس می شود .


چنانچه با دقت كافی و استناد به شواهد آماری به مكانهایی كه استرس های متعدد زندگی كار افراد را بدانجا می كشاند ( مكانهایی مثل مطب پزشكان ، بیمارستانهای جسمی و روانی ، قبرستان جوانمرگ ها !؟! ، زندانها و .. ) سری بزنیم متوجه می شویم كه تعداد مذهبی ها ، در مقایسه با غیر مذهبی های حاضر در این قبیل جاها بسیار متفاوت است .
بعنوان مثال در كشور خودمان 90% محكومان زندانها را افراد بی نماز تشكیل می دهند . یا مثلا آمار بیماران بستری در بیمارستانها كه با نماز بیگانه اند به طرز باورنكردنی بیش از اشخاص مقید به نماز است .
این موضوع نه فقط در كشورهای مسلمان ، بلكه در سرتاسر جهان عمومیت دارد . بعنوان مثال : بررسی جوامع “ هوتری‌” در آمریكای شمالی حاكی از آن بود كه بروز اختلال روانی در آنها كمتر از سایر افراد جامعه است . جوامع هوتری نسبتا پایدار و منزوی هستند و در شرایط آرام كشاورزی و با عقاید دینی استوار زندگی می كنند .
بدین ترتیب می توان با فیلسوف بزرگ قرن اخیر “ لیمان ” هم عقیده بود ، آنجا كه گفته است : “ دین و مذهب در زندگی به انسان اطمینان و تكیه گاه روحی می بخشد .” با این اوصاف “ نماز ” بعنوان برجسته ترین چهره ایمان ، نقش بزرگی در ایجاد امنیت روانی و توانایی مقابله با استرس ها در انسان ایفا می كند و اگر به یاد آوریم كه بیش از 60% مراجعه كنندگان به بیمارستانهای عمومی ، در واقع از یك مشكل روانی رنج می برند و بیماریهای ( روان تنی ) در طب نوین روز به روز جایگاه مهمتری پیدا می كند ، می توانیم از دریچه تازه ای از نقش نماز در بیماریهای جسمی سخن بگوییم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:49  توسط H..M  | 

تأثیر قرائت قرآن برروح انسان

تاثیر قرائت قرآن بر روح انسان


تهیه وگردآوری : رشید علیمرادی
خداوند متعال با حکمت وقدرت وعلم خودبستر جهان را گسترانید وانسان را برروی کره خاکی خلق نمود وگل سرسبد مخلوقات قرار داد .ابتدا موضوع خلقت آدم را با ملائکه درمیان گذاشت وفرمود:«انی جاعل فی الارض خلیفه»بقره/30 من جانشینی را در زمین قرار می دهم . خداوند انسان را از دوچیز یعنی جان وجسد خلق نمود ،جسد از مواد وعنصر خاک درست شده ومربوط به ماده وخاک می باشد وخداوند از روح خود درآن دمید وفرمود: «ونفخت فیه من روحی» حجر/29 واز روح متعلق به خود دراو دمیدم ، پس حقیقت انسان وارزش واکرام واحترام انسان به خاطر این روح است باید انسان را بشناسیم وخصوصیات وویژگی هایش را بدانیم .



تأثیر قرائت قرآن برروح انسان
تهیه وگردآوری : رشید علیمرادی
خداوند متعال با حکمت وقدرت وعلم خودبستر جهان را گسترانید وانسان را برروی کره خاکی خلق نمود وگل سرسبد مخلوقات قرار داد .ابتدا موضوع خلقت آدم را با ملائکه درمیان گذاشت وفرمود:«انی جاعل فی الارض خلیفه»بقره/30 من جانشینی را در زمین قرار می دهم . خداوند انسان را از دوچیز یعنی جان وجسد خلق نمود ،جسد از مواد وعنصر خاک درست شده ومربوط به ماده وخاک می باشد وخداوند از روح خود درآن دمید وفرمود: «ونفخت فیه من روحی» حجر/29 واز روح متعلق به خود دراو دمیدم ، پس حقیقت انسان وارزش واکرام واحترام انسان به خاطر این روح است باید انسان را بشناسیم وخصوصیات وویژگی هایش را بدانیم .گفتیم انسان از جسد وجان درست شده است جسد از خاک درست شده که ماده است وآن را می بینیم برای رشد ونمو وبقای جسد لازم است از مواد این خاک استفاده شود، روح که منبع فیاض خالق کریم آمده باید از همان منبع تغذیه نموده وبسوی آن جذب شود برای بهتر فهمیدن این موضوع لازم است کلماتی مثل روح ونفس وقلب وعقل را تو ضیح دهیم:
1- روح: ماهیت روح را فقط خدا می داند خداوند می فرماید:« ویسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی وما اوتیتم من العلم الا قلیلا» از تو ای محمد(ص) درباره روح می پرسند(که چیست؟) بگو: روح چیزی است که تنها پروردگارم ازآن آگاه است. چرا که جز دانش اندکی به شما داده نشده است: روح دراصل خلقش عارف به خدا وبه عبودیتش اقرار می نماید واعتراف می کند که الله پروردگارش است واما هنگامی که با جسد آمیزش واختلاط پیدا کرده چیزهایی بر او عارض می شوند .چون منبع اصلیش دور شده وبا چیزی ارتباط پیدا کرده که از خاک درست شده ودرنتیجه از محیطی که درآن جسد پرورش می یابد روح هم متأ ثر می شود. بنا براین لازم است روح به سوی اصلش برگردانده شود.یعنی بایستی نیرو جاذبه ای باشد که روح را به سوی اصل خود وکمال لایق سوق دهد واین همان تلاوت قرآن کریم است:وقرآن طمأنینه وآرامش را در قلب وروح انسان ایجاد می کند وخداوند می فرماید:«ان الذین یتلون کتاب الله واقاموا الصلاه وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیه یرجون تجاره لن تبور لیوفیهم اجورهم ویزیدهم من فضله انه غفورشکور» سوره فاطر/ براستی کسانی که کتاب خداوند را (که قرآن است) تلاوت می کنند ونماز را به پا می دارند واز آنچه برآنان روزی داده ایم بصورت پنهان وآشکار انفاق می کند به تجارتی به دور از تباهی امیدوار باشند . خداوند اجروپاداش ایشان را به صورت کامل می دهد واز فضل خود برآنان می افزاید چرا که او آمرزنده سپاسگزار است/.
وهمیچنین می فرماید : « الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکر الله تطمئن القلوب»رعد/28
آن کسانی که ایمان آوردند ودلهایشان با یاد خداوند(یعنی قرائت قرآن با فکر واندیشه وتحقیق)طمأنینه وآرامش پیدا می کند.هان ! تنها دلها بایاد خدا آرام می گیرند.
رابطه میان انسان وقرآن یکی از محکمترین ومبارکترین روابط حیات می باشد این رابطه (همان تلاوت وعمل کرده به قرآن است) دارای ابعاد گوناگونی است چرا که قرآن معجزه جاودانه خداوند ودستور وراهنمایی هدایت بندگان است ، خداوند با نازل کردن قرآن که نذیر برای جهانیان است وعده داده است : هرکس که انذار وهشدار قرآن را پذیرا شود وبه مفاد این کتاب بزرگ که قرآن است عمل کند از رستگاران دنیا وآخرت خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:46  توسط H..M  | 

تاثير دعا كردن

 

 

 

پولداري در کابل در نزديکي مسجدی رستوراني ساخت

 که در آن موسيقي بود و رقص و به مشتريان مشروب هم سرويس مي شد .

ملاي مسجد هر روز موعظه مي کرد و در پايان موعظه اش دعا مي کرد

 تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلاي آسماني را بر

 اين رستوران که اخلاق مردم را فاسد مي سازد، وارد کند.

يک ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شديد شد

و يگانه جايي که خسارت ديد، همين رستوران بود که ديگر به خاکستر تبديل گرديد.

ملاي مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن

 آن خانه فساد را به مردم تبريک گفت و علاوه کرد:

اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي شود.

اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد دير دوام نکرد.

 صاحب رستوران به محکمه شکايت کرد و از ملاي مسجد تاوان خسارت خواست.

 

ملا و مومنان البته چنين ادعايي را نپذيرفتند.

 

قاضي هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از اين که سخنان دو جانب دعوا را شنيد،

 گلو صاف کرد و گفت:

 نمي دانم چه حکمي بکنم. من سخنان هر دو طرف را شنيدم.

از يک سو ملا و مومناني قرار دارند که به تاثير دعا و ثنا باور ندارند

 از سوي ديگر مرد مي فروشي که به تاثير دعا باور دارد…

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:43  توسط H..M  | 

پيدايش وخلقت موجودات در قرآن

پيشگفتار

قران کتابی است که با گذشت زمان و ایام نه تنها از ارزش ان کاسته نمی شود بلکه هر روز که علم پیشرفت می کند اعجاز و ارزش علمی قران بیشتر نمایان می شود و اشکار می کند که این کتاب نمی تواند کتاب عادی باشد.قرآن مي‌تواند پاسخ‌ گوي سؤالات ما در همه زمينه‌ها، اعم از اجتماعي،فرهنگیو علمي باشد.

اگر روانشناسان. دانشمندان و حتی اقتصاددانان در این کتاب بنگرند بهترین قوانین را خواهند یافت !

 

 

در واقع قران کتابی است برای عزت و پیشرفت بشر در دنيا و آخرت .

منشاء زندگی در قرآن کريم:

پيدايش وخلقت موجودات خوب تريننكات قرآني است كه بزيبائي شرح داده شده است. آفرينش موجودات زنده از آب و نيز خاك بارها مورد اشاره قرار گرفته است در اين ميان توجه ويژه‌اي به خلقت انسان از آب و خاك دارد.

{أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السمَوَتِ وَ الأَرْض كانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَهُمَا  وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ شىْءٍ حَىٍ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ}[الأنبياء :30]؛آيا کافران نمی بينند که آسمانها وزمين(درآغاز خلقت به صورت توده عظيمی در گستره فضا،يکپارچه) بهم متصل بوده وسپس آنها را از هم جدا ساخته ايم وهر چيز زنده ای را( اعم از انسان وحيوان وگياه) از آب آفريده ايم. ايا ايمان نمی آورند؟

{وَ اللَّهُ خَلَقَ كلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنهُم مَّن يَمْشى عَلى بَطنِهِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى رِجْلَينِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى أَرْبَعٍ يخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشاءُ  إِنَّ اللَّهَ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِيرٌ}[النّور:45]

 و خداست كه هر جنبندهاى را (ابتدا)از آبى آفريد. پس پارهاى از آنها بر روى شكم راه مى روند و پارهاى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار(پا)راه مىروند. خدا هر چه بخواهد مىآفريند. در حقيقت، خدا بر هر چيزى تواناست.

در اين دو آيه صراحتاً منشاءآفرينش را آب معرفي مي‌نمايد و به پيوستگي آسمان و زمين در پيش از پيدايش آب اشاره دارد. مسلماً آنچه كه پيوستگي آسمان و زمين را موجب مي‌شود عدم وجود اتمسفر در اطراف كره زمين بوده است. پس از تشكيل اتمسفر و تمركز گازهاي حياتي در بخش‌هاي پاييني جو، اتمسفر زمين شكل گرفته و با پيدايش آب و استقرار آن بر روي زمين و پس از تشكيل خاك اولين موجودات حياتي متابوليسم‌دار خلق شده‌اند.

{فَإِنَّا خَلَقْنَكم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضغَةٍ مخَلَّقَةٍ وَ غَيرِ مخَلَّقَةٍ لِّنُبَينَ لَكُمْ  وَ نُقِرُّ فى الأَرْحَامِ مَا نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى…}[الحجّ:5]؛پس (بدانيد) كه ما شما را از خاك آفريدهايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت كامل و (احياناً) خلقت ناقص، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مىكنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مىدهيم…

{وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشرٌ تَنتَشِرُونَ}[ الروم:20]؛يکی از نشانه های ( دال برعظمت وقدرت) خدا اين است که (نيای) شما را از خاک آفريد وسپس شما انسانها( به مرور زمان زياد شديد ودر روی زمين برای تلاش در پی معاش) پراگنده گشتيد.

{هُوَ الَّذِى خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ يخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّكمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شيُوخاً وَ مِنكُم مَّن يُتَوَفى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّى وَ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ} [غافر:67]؛خدا کسی است که شما را از خاک می آفريند،سپس(خاک را) به منی تبديل ميگرداند،وبعد( منی را) به ژالو گونه ای تبديل مينمايد،وآنگاه به شکل نوزادی (ازشکم مادرانتان) بيرونتان مياورد. بعد تا مير سيد به کمال قوت خود،آنگاه پير ميشويد برخی از شما پيش از آن مرحله ميميرند- و تا به وقت معين ميرسيد. اميد است شما بفهميد.

{هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً  وَ أَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ  ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترُونَ}[الأنعام:2]؛خدا آن ذاتی است که شما را از گل آفريده است؛( برای زندگی هريک از شما) زمانی را تعيين کرده است(مرگ) وزمان معين را تنها خدا ميداند وبس. سپس شما شک وترديد به خود راه ميدهيد.

}وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن سلَلَةٍ مِّن طِينٍ}[مومنون: 12]؛ما انسان را از عصاره ای از گل آفريده ايم.

{الَّذِى أَحْسنَ كلَّ شىْءٍ خَلَقَهُ  وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسنِ مِن طِينٍ}[السجده:7]

 همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.

در اين آيات، خداوند پاک منشاء خلقت انسان را از خاك بيان نموده است.

مراد از خلقت اوليه از خاك اين است كه پدر بزرگ نخستين ما يعني حضرت آدم عليه السلام از خاك آفريده شده و چون خلقت غيرآدم عليه السلام ( بني آدم) منتهي به خلقت آدم مي‌شود ، در نتيجه خلقت ايشان هم در اصل از خاك بوده است. چرا كه مواد غذايي كه وجود انسان و حتي نطفة او را تشكيل مي‌دهد اعم از ماد حيواني و گياهي و همچنين عناصر و اجزاي سازندة سلول‌هاي بدن موجود زنده، همه از خاك و روييدني‌هاي زمن نشأت مي‌گيرد.

خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم صريحاً به غذاي انسان و ديگر موجودات اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:

به غذايت نگاه كن كه از دانه‌ها و حبوبات ، انگور و خرما و زيتون و درخت نخل و از باغهاي پر درخت و ميوه‌هاي تر و خشك درست شده و همة اينها براي شما و حيوانات شما تعيين گرديده است.

اگر در اين آيه بيشتر دقت نماييم به نكات بسيار جالب و ارزشمندي برخورد مي‌نماييم . پرورش دادن گياهاني كه يا مستقيماً غذاي انسانند يا آنكه به طور غيرمستقيم غذاي انسان را فراهم مي‌آورند، نياز به يك خاك حاصلخيز دارد. حاصلخيزي خاك به عوامل متعددي مربوط است كه در مجموع مي‌توان آنها را به صورت زنجيري مرتبط باهم در نظر آورد. از ميان اين عوامل به ذكر نمونه‌هايي بسنده مي‌كنيم.

{فَاستَفْتهِمْ أَ هُمْ أَشدُّ خَلْقاً أَم مَّنْ خَلَقْنَا  إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِينٍ لازِبِ}[الصافات:11]؛( به منکران بعث وقيامت بگو) از ايشان پرس وجو کن که آيا آفرينش( دوباره) ايشان سخت تر ودشوار تر است يا آفرينش چيز هائی که آفريده ايم؟ ما که ايشان را از گل چسبنده ناچيزی آفريده ايم. {وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن صلْصلٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسنُونٍ}[الحجر:26]؛وما انسان را از گل خشکيده فراهم آمده از گل تيره شده گنديده ای بيافريديم.

خلقت از (تراب) (طين) و (حَمَإٍ مَّسنُونٍ) سه مرحله از مراحل تكامل خاك در بستر اوليه كره زمين است كه بر اثر وجودآب و نيز گازهاي تشكيل ‌دهنده سطح زمين و به كمك ديگر كانيهاي متشكله سطح زمين، خاك ها تكامل يافته و نهايتاً اولين سلولهاي حياتي از ميان خاكهاي سياه و بدبو شكل مي‌گيرند.

با تشكيل اولين سلولهاي حياتي، آنچه از اين پس مهم جلوه مي‌نمايد تشكيل سلولهاي بزرگتر با كارائي بيشتر كه امكان ادامه حيات در شرايط زيست محيطي مختلف را دارا باشند. مسلماً شكل‌گيري و ايجاد گونه‌هاي مختلف حياتي مستلزم رشد و تحولي هدفمند در اشكال اوليه حيات به شمار مي‌آيد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:42  توسط H..M  | 

به دنبال خدا نگرد .....

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....
لابلای کتاب های کهنه نیست ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...
آنجا نیست ....
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .........
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....
خدا اینجاست همسفر مهربان من
اینجا ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:39  توسط H..M  | 

آیا میدانید سه رکن اصلی زندگی سالم چیست؟

 

 
        
بسیاری از جوان ها رسیدن به سن خاص ویا دارا بودن شرایط متعارف مادی را، برای ازدواج کافی می دانند، در حالی که در کنار رشد جسمی، رسیدن به رشداجتماعی، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است که به آن اشاره می کنیم:

بسیاری از جوان ها رسیدن به سن خاص ویا دارا بودن شرایط متعارف مادی را، برای ازدواج کافی می دانند، در حالی که در کنار رشد جسمی، رسیدن به رشداجتماعی، اخلاقی و عاطفی از شروط لازم برای ازدواج است که به آن اشاره می کنیم:

1) رشد اجتماعی

رشد اجتماعی، سازگاری خوب اجتماعی با همهی آدم ها و از جمله با همسری است که قرار است عمری با او زندگی کنیم. افرادی که در زندگی مشترکشان رعایت حقوق همسر را میکنند، احترام میگذارند و حق تصمیمگیری برای همسر قائل می شوند از رشد اجتماعی برخوردارند. یکی دیگر از مشخصههای رشد اجتماعی، داشتن استقلال فکری است. افراد مستقل تواناییها و محدودیت هایشان را به خوبی می شناسند و این شناخت به تصمیم گیری صحیح کمک می کند، آنها در مورد مسائل مختلف خوب می اندیشند و ارزیابی می کنند و پیامدها و نتایج کارهای خود را بر عهده می گیرند. در بسیاری از ازدواج ها عدم استقلال یکی از زوجین باعث بروز اختلافات بسیاری می شود. افرادی که استقلال ندارند، وابستهاند و توجهشان بیشتر معطوف به دیگران است تا خودشان ، اهل فکر کردن و اندیشیدن نیستند وچون خود را قبول ندارند دائماً دنبال کسی هستند تا به جای آنها تصمیم بگیرد و مسئولیت را از گردن آنها سلب کند. گاهی حتی برای امور ساده ای مثل انتخاب رنگ پارچه دچار تزلزل میشوند. افرادی که روحیه استقلال طلبانه ندارند زندگی مشترک ناموفقی خواهند داشت.

استقلال فکری از دو راه به دست می آید: یکی از طریق مطالعه ( درسی، متفرقه و آزاد ) در مورد چگونگی رفتارهای اجتماعی و دیگری از طریق تجربه ؛ به این معنا که تجربه ای که از کارهای گذشته داریم درمورد کارهای آتی در نظر بگیریم . در اینجا ذکر این نکته لازم است که مستقل بودن به معنای مشورت نکردن نیست، استقلال فکری وقتی تحقق پیدا میکند که هدفی را که شخص دنبال می کند تنها به واسطه صحبت دیگران زیر پا نگذارد بلکه برای رسیدن به آن اهداف از مشورت کردن با دیگران استفاده کند.

یکی دیگر از فاکتورهای رشد اجتماعی اعتماد به نفس است. یعنی باور داشتن توانایی ها و شناخت محدودیت ها و این که فرد بداند، میتواند از عهده ی مسئولیت های خود برآید. می توان اعتماد به نفس را نوعی واقع بینی نیز دانست؛ زیرا افرادی که دارای اعتماد به نفس هستند، تصویر درستی ازخود دارند و افرادی که اعتماد به نفس ندارند مردد و دودل هستند، کاری را شروع کرد ه ولی به آخر نمی رسانند و بیشتر منفی بافند. " من نمی توانم " ،" غیر ممکن است" ،" نمی توانم تصمیم بگیرم " جملاتی هستند که این افراد زیاد به کار می برند و تحت تأثیر دیگران قرار گرفته، تصمیمگیری شان سست می شود. نقطه مقابل این افراد، افراد مغرورند که توانایی های خود را بیش از اندازه می پندارند و در ارزیابی خود دچار اشتباهند. برای تقویت اعتماد به نفس باید شناخت واقعبینانهای از تواناییها و نقاط مثبت خود داشته باشیم و آنها را تقویت کنیم. به کار بردن عبارات مثبت نیز در تقویت اعتماد به نفس نقش مؤثری دارد. باید هدفهایی را که انتخاب میکنیم در حد تواناییهایمان باشد تا هر بار که کاری را با موفقیت به اتمام میرسانیم یک لایه به اعتماد به نفس ما اضافه شود.

2) رشد اخلاقی

رشد اخلاقی یعنی کنترل داشتن روی رفتار، عادات و خلق و خوی خود ؛ به طوری که هم حقوق خود و هم رفاه و حقوق دیگران رعایت شود. کسی که رشد اخلاقی دارد خصوصیات زیر را داراست: همیشه پیامدهای اجتماعی و رفتار و اخلاقش را در نظر می گیرد، حتی در حین عصبانیت آنقدر کنترل دارد که حرفی نزند تا بعد احساس گناه کند و یا باعث قطع روابط شود و به طور کلی پیامد بدی داشته باشد. یکی از فوائد داشتن رشد اخلاقی این است که انسان احساس آرامش میکند چرا که وقتی کسی کنترل رفتار و گفتارش را داشته باشد، بیشتر از همه خودش احساس آرامش میکند. رشد اخلاقی باعث نزدیکی دلهاست و در یک تعریف جامع می توان گفت که:

‹‹ واقعیت آن چیزی است که هست و اخلاق آن چیزی است که باید باشد.››


3) رشد عاطفی

رشد عاطفی به معنای داشتن کنترل روی عواطف مثبت و منفی است. یکی از نشانه های رشد عاطفی داشتن اعتدال است؛ همانطور که پرخاشگری محض غلط است، مطیع بودن محض نیزغلط می باشد. مطلب دیگری که در رشد عاطفی هر فرد باید مورد توجه قرار بگیرد حس وظیفه شناسی است . به شخصی وظیفه شناس گفته می شود که وظایف نقشی را که ایفا می کند به خوبی بشناسد و انجام دهد. به طور کلی وظیفه شناسی در نقشها بیان می شود؛ افراد وظیفه شناس احساس مطبوعی از زندگی دارند و از آن راضی هستند. افرادی که از رشد عاطفی برخوردارند در زندگی احساس آرامش میکنند و به دیگران هم آرامش میدهند. ذکر یک نکته در اینجا ضروری به نظر می رسد و آن نقشی است که والدین در تربیت فرزندان خود دارند، چرا که دختر یا پسر باید از جنسیت خویش راضی باشد در غیر این صورت رشد عاطفی با اختلال روبرو میشود. والدین باید بدانند که دختر و پسر فرقی ندارند. تفاوت در نقشی است که آنها در آینده ایفا میکنند. باید آنها را با صداقت، قاطع و دلسوز و مهربان تربیت کرد.

تا اینجا به ذکر مسائلی پرداختیم که قبل از ازدواج باید مورد توجه قرار بگیرد

اما بسیاری ازنکات هست که بعد از ازدواج باید مد نظر داشت و برای رسیدن به حد مطلوب آن تلاش کرد.

قطعاً از هر دختر یا پسر جوانی که سؤال شود معیار خوشبختی بعد از ازدواج را چه می داند ؛ یکی از معیارهایش را به داشتن تفاهم اختصاص می دهد. بسیاری تفاهم را شبیه هم بودن و اختلاف نظر نداشتن می پندارند در حالی که زن و شوهر باید مکمل هم باشند نه این که مثل هم شوند. برای دستیابی به تفاهم باید بتوانیم شرایط یکدیگر را درک کنیم و خود را درجای دیگری ببینیم وهم احساس شویم. چیزی که هر زوج جوانی باید بداند این است که هیچ رفتاری به خودی خود، سر نمیزند . زن ومرد باید بتوانند از دریچه چشم هم به مسائل بنگرند نه این که مقابل هم قرار بگیرند.

یکی دیگر از راه های رسیدن به تفاهم، داشتن صبر و شکیبایی و گذشت است.

اما گذشت و شکیبایی باید دوطرفه باشد. گذشت یک طرفه باعث بدتر شدن و تقویت رفتار نامطلوب طرف مقابل می شود. گذشت منطقی و آگاهانه گذشتی است که طرف مقابل از آن اطلاع پیدا کند و خود نیز پشیمان و متنبه (تنیبه، آگاه) شود و در نتیجه، تغییر رفتار ایجاد شود. در غیر این صورت گذشت یک طرفه امری بیهوده است. برای ایجاد تفاهم نباید به منزلت و ارزش انسانی خود ضربه زد.

هنر گوش دادن

عامل دیگری که درزندگی زناشویی بسیار حائز اهمیت است ولی کمتر به آن پرداخته می شود؛ هنرگوش دادن و چگونگی سخن گفتن است.

دقت و توجه به صحبت دیگران و مفاهیم آن، به موقع صحبت کردن و سخن مفید و نه بیهوده گفتن یکی از عواملی است که به درک متقابل زوجین کمک بسزایی می کند. باید به صحبت های طرف مقابل به خوبی گوش داد. به خصوص در زمان بحث و گفتگو که آن نیز زمان مخصوصی دارد . این امر باعث میشود که بحث به مشاجره کشیده نشود. مطلب دیگر با ملاطفت صحبت کردن است چرا که گاهی نحوه و چگونگی سخن گفتن مقدم بر محتوا و به عبارتی "چه گفتن" است.

 

صداقت

در انتهای این مبحث به " صداقت " در زندگی زناشویی می پردازیم . بسیاری از مردم با نظر یکی از بزرگان موافقند که گفته است " ترجیج می دهم از شنیدن حقیقت غمگین شوم تا از شنیدن دروغ خوشحال گردم" . چرا که عدم صداقت باعث می شود تمامی صحبت های شخص زیر سؤال رود و در تمام آنها شک و تردید به وجود آید. هیچ چیز به اندازه عدم صداقت باعث بی اعتمادی در زوجین نمیشود در عین حال سبب کینه نیز می شود و فضای مسمومی را ایجاد می کند
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:26  توسط H..M  | 

آيا خداوند مرا مي بخشد؟ 

   

ممكن است بگويي مي خواهم توبه كنم اما گناهانم بسيار زياد است و نشده است كه عمل فحشا و زشتي را ترك كنم مگر آنگه در آن غوطه ور شده و آن را انجام داده ام و نه حتي گناهي را كه به خيالت رسيده باشد مگر آنكه بيش از اندازه آن را مرتكب شده ام، نمي دانم آيا ممكن است خداوند آنچه را كه در آن ساليان طولاني انجام داده ام ببخشايد يا نه؟!
اي برادر بزرگوار، به تو مي گويم اين تنها مشكل تو نيست بلكه مشكل بسياري از كساني است كه مي خواهند توبه كنند. برايت مثالي از جواني مي آورم كه يكبار سؤالي را اينگونه مطرح كرد، او از ابتداي نوجواني شروع به انجام و ارتكاب گناه كرده تا جايي كه در سن هفده سالگي داراي پرونده طولاني پر از اعمال زشت و فواحش از انواع صغيره و كبيره بوده است و به افراد زيادي از كوچك و بزرگ تجاوز كرده،‌ حتي يكبار دختر خردسالي را مورد تجاوز قرار داده و بارها و بارها نيز دزدي و سرقت كرده است،‌ حال مي گويد كه بسوي الله متعال روي آورده و توبه كرده ام و بعضي شبها عبادت كرده و نماز تهجد مي خوانم و روزهاي دوشنبه و پنجشنبه روزه مي گيرم و هر صبح بعد از نماز فجر قرآن مي خوانم، آيا توبه ام پذيرفته خواهد شد؟ آيا براي من امكان توبه وجود دارد؟
ما مسلمانان مرجع و منبع اصلي مان در فهم و اجراي احكام و شناخت حلال و حرام و حل مشكلات و برخورد با آنها، كتاب الله و سنت رسول الله – صلي الله عليه و سلم – و در حالتي ابتدا به اين دو ريسمان الهي رجوع مي كنيم. لذا هنگامي كه به قرآن كريم نگاهي مي اندازيم اين پيام الهي را مي بينيم:
}قل يا عبادي الذين أسرفوا علي أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إن الله يغفر الذنوب جميعا إنه هو الغفور الرحيم و أنيبوا إلي ربكم و أسلموا له من قبل أن يأتيكم العذاب ثم لا تنصرون{ زمر/53و54
) }اي پيامبر از سوي من) بگو: اي بندگاني كه بر خود اسراف كرده ايد،‌از رحمت خداوند نااميد نشويد. براستي خداوند همه گناهان را مي بخشد. بي گمان اوست آمرزگار مهربان (بسيار بخشنده و مهربان است) و پيش از آنكه عذاب به شما رسد و آنگاه ياري نيابيد، به سوي پروردگارتان بازآييد و در برابر او تسليم شويد.{
اين جوابي دقيق و روشن براي آن مشكل مطرح شده است و آنچنان واضح است كه نيازي به توضيح بيشتر ندارد.
اما ... آن احساسي كه گناهان بيشتر از آن است كه خداوند آنها را ببخشد،
اولا: ناشي از عدم يقين بنده به وسعت و دامنه رحمت پروردگارش است.
ثانيا: ناشي از نقص ايمان به قدرت خداوند بر بخشيدن تمامي گناهان است.
ثالثا: ناشي از ضعف عمل مهمي از اعمال قلب كه همان "رجاء" است مي باشد (1(
رابعا: ناشي از بدبيني و عدم گمان تائب در پاك شدن گناهان مي باشد.
حال به هركدام از موارد چهارگانه گذشته جداگانه جواب مي دهيم...
اما مورد اول: در روشن شدن آن اين پيام الهي كفايت مي كند:
}و رحمتي وسعت كل شيء} اعراف/156
}رحمت من همه چيز را فرا گرفته است.} (2(
اما مورد دوم:
"قال تعالي من علم أني ذو قدرة علي مغفرة الذنوب غفرت له و لا أبالي ما لم يشرك بي شيئا" (3(
"خداوند متعال [در حديث قدسي] مي گويد: هركس نظر و عملش درباره من چنين باشد كه توانايي بخشش تمامي گناهان را دارم، او را خوام بخشيد و برايم اصلا مهم نخواهد بود به شرط آنكه با من كسي را شريك نگرداند. (يعني به من شرك نياورد)" اين واقعه مربوط به زماني مي شود كه بنده پروردگارش را در سراي آخرت ملاقات مي كند.
اما مورد سوم: اين مورد را نيز اين حديث باعظمت قدسي جواب مي دهد:
"يا ابن آدم إنك ما دعوتني و رجوتني غفرت لك علي ما كان منك و لا أبالي،‌ يا ابن آدم لو بلغت ذنوبك عنان السماء ثم استغفرتني غفرت لك و لا أبالي، يا ابن آدم لو أنك أتيتني بقراب الأرض خطايا ثم لقيتني لا تشرك بي شيئا لأتيتك بقرابها مغفرة" (4)
"اي فرزند آدم، تا زماني كه مرا به فرياد بخواني و به من اميد داشته باشي، هر چه كه بر آن باشي مي بخشايمت و برايم اين عمل مهم نيست. اي فرزند آدم، اگر تو به نزدم به اندازه وسعت و پهناي زمين اشتباه و خطا بياوري و با من ملاقات كني در حاليكه برايم شريكي قرار نداده اي (به من شرك نورزيده اي) من نيز به نزد تو خواهم آمد در حاليكه به همان اندازه خطاهايت بخشش و مغفرت به همراه دارم."
اما مورد چهارم: اين حديث رسول رحمت – صلي الله عليه وسلم - در جواب آن كافي است:
"التائب من الذنب كمن لا ذنب له" (5(
"توبه كننده از گناه همانند كسي است كه هيچ گناهي ندارد.(پرونده اعمالش از گناه خالي مي باشد("

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:21  توسط H..M  | 

ای تارک نماز

 

اي تارك نماز !! چگونه سخنم را آغاز كنم در حالي كه تو همه پل هاي بين من و خود را خراب كرده اي؟! و چه دارم كه به تو بگويم؟! و چگونه بگويم؟ از راه تشويق وارد شوم؟... و يا تو را از عاقبت كارت بترسانم؟...
اي تارك نماز !! فكر مي كني كه هستي؟

آيا تا اين حد خود را از پروردگارت بي نياز مي داني كه از سجده براي او خودداري مي كني؟

آيا غرور و تكبر تو را به آنجا رسانده كه از ايستادن خاشعانه در برابر پرورگارت ابا مي كني؟ { اي انسان! چه چيز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است ... O پروردگاري كه تو را آفريده است و سپس سر و سامانت داده است و بعد معتدل و متناسب كرده است O و آنگاه به هر شكلي كه خواسته است تو را در آورده است و تركيب بسته است. } [انفطار: 8 ـ 6 ]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني نماز آخرين چيزي است كه انسان مسلمان به آن پايبند خواهد ماند و اگر آن را ضايع كند تمام دين خود را زير پا نهاده است؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «گره هاي اسلام يكي پس از ديگري باز خواهند شد، پس هرآنگاه گرهي باز شد مردم به گره بعدي چنگ خواهند زد. اولين آنها حكم است و آخرين آنها نماز.» [ابن حبان در صحيح خود روايت نموده و آلباني آن را صحيح دانسته است
]
اي تارك نماز !! مگر نمي داني هر كس عمدا نماز را ترك كند از حفظ و مراقبت الهي محروم خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: « به الله شرك مورز حتي اگر شكنجه شوي و سوزانده شوي، از پدر و مادرت اطاعت كن حتي اگر تو را از اموالت محروم سازند و از هر آنچه از آن توست، و نماز را عمدا ترك مكن كه هركس نماز را عمدا ترك گويد از حفظ و مراقبت الله محروم خواهد شد» [طبراني آن را روايت كرده و آلباني آن را حسن لغيره دانسته است
]
اي تارك نماز !! اگر نماز را ترك كني چه چيز از اسلام برايت باقي خواهد ماند؟ آيا نمي داني نماز ستون اسلام و خيمه ايمان است؟

اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز كفر و شرك و گمراهي است؟
رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: « فاصله ميان انسان و شرك و كفر، ترك نماز است» [روايت مسلم]
همچنين رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «پيمان بين ما و آنها نماز است، هر كه آن را ترك گويد كفر ورزيده است» [احمد و ترمذي روايت كرده اند و آلباني آن را صحيح دانسته است
]
عمر بن الخطاب رضی الله عنه مي فرمايد: همانا هر آنكه نماز را ضايع كند سهمي از اسلام ندارد
.
ابن مسعود رضی الله عنه مي فرمايد: هر آنكه نماز را ترك كند دين ندارد
.
عبدالله بن شقيق رحمه الله مي گويد: اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ترك هيچ عملي جز نماز را كفر نمي دانستند
.
ابراهيم نخعي رحمه الله مي گويد: هر كس نماز را ترك كند كفر ورزيده است
.
امام ذهبي رحمه الله مي گويد: آنكه نماز را از وقت آن به تاخير مي اندازد مرتكب گناه كبيره شده است و هركس آن را كاملا ترك گويد مانند آن است كه زنا و دزدي كند. و ترك هر نماز يا از دست دادن آن گناه كبيره است پس اگر اين كار را چند بار تكرار كند او از اهل كبائر است مگر اينكه توبه نمايد، اما اگر ترك نماز را ادامه دهد او از زيانكاران و اشقياء و مجرمان خواهد بود
.
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز و سهل انگاري در آن «نفاق» است؟ { بيگمان منافقان خدا را گول مي زنند! در حالي كه خداوند ايشان را گول مي زند. منافقان هنگامي كه براي نماز بر مي خيزند، سست و بي حال به نماز مي ايستند و با مردم ريا مي كنند و خداي را كمتر ياد مي كنند و جز اندكي به عبادت او نمي پردازند
}
[
نساء : 142
]
و رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «سنگين ترين نماز براي منافقان نماز عشاء و نماز صبح است و اگر آنها مي دانستند در اين نمازها چه چيزي است حتي سينه خيز براي اداي آنها [در مسجد] حاضر مي شدند» [متفق عليه
]
دوست بي نماز من! مي بيني! حتي منافقان نماز مي خواندند... اما براي ريا... اما تو هرگز نماز نمي خواني
!!...
اي تارك نماز !! تمام موجودات براي پروردگار خود سجده مي كنند به جز تو!! : { آيا نديده اي و ندانسته اي كه تمام كساني كه در آسمان ها بوده و همه كساني كه در زمين هستند، و خورشيد و ماه و ستاره ها و كوه ها و درختان و جانوران و بسياري از مردمان، براي الله سجده مي برند و بسياري از مردمان هم عذابشان حتمي است و الله هر كه را بي ارزش كند، هيچكسي نمي تواند او را گرامي دارد، الله است كه هر چيزي را كه بخواهد انجام مي دهد } [حج : 18
]
و اگر تو نماز را بر پا نداري از آنهايي خواهي بود كه عذاب بر آنها حتمي شده است
.
اي تارك نماز !! آيا راضي مي شوي كه جمادات و حيوانات و ديگر مخلوقات بهتر و عاقلتر از تو باشند؟

اي تارك نماز !! آيا نمي داني تارك نماز در روز قيامت دچار ذلت و ترس و خواري خواهد شد؟ الله سبحانه و تعالي مي فرمايد:
{
روزي، هول و هراس به اوج خود مي رسد و كار سخت و دشوار مي شود. در اين هنگام از كافران و مشركان خواسته مي شود كه سجده كنند اما آنها نمي توانند چنين كنند O اين در حالي است كه چشمانشان به زير افتاده است، و خواري و پستي وجود ايشان را فراگرفته است. پيش از اين نيز (در دنيا) بدانگاه كه سالم و تندرست بودند به سجده بردن خوانده مي شدند } [قلم : 43 ـ
42]
چه حسرت شديدي اگر در حالي كه تارك نماز هستي مرگت فرا رسد
...
چه مصيبت عظيمي اگر در اين حال در روز قيامت برانگيخته شوي
...
و تا چه اندازه ـ اي تارك نماز ـ با ترك نماز جرمت بزرگ خواهد بود
...
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز باعث غفلت و قسوت قلب خواهد شد؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «حتما گروه هايي از ترك نمازهاي جمعه خودداري خواهند كرد و يا اينكه حتما الله بر دلهايشان مهر خواهد زد و سپس از جمله غافلان خواهند بود.» [روايت مسلم
]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني تارك نماز به همراه كافران و بدكاران در دوزخ عذاب داده خواهد شد؟ به پاسخ اهل آتش هنگامي كه از آنها سوال شد چرا به جهنم وارد شده اند توجه كن: { چه چيزهايي شما را به دوزخ كشانده و بدان انداخته است؟ O مي گويند: (در دنيا) از زمره نمازگزاران نبوده ايم. } [مدثر : 43 ـ 42
]
و همچنين الله سبحانه و تعالي مي فرمايد: { بعد از آنان فرزندان ناخلفي جايگزين شدند كه نماز را هدر دادند و به دنبال شهوات راه افتادند و گمراهي خواهند ديد. } [مريم : 59
]
اي تارك نماز !! آيا نمي داني ترك نماز موجب تاريكي و هلاكت و گمراهي در دنيا و آخرت خواهد بود؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد : «هر آنكه بر نماز محافظت كند، نماز در روز قيامت براي او نور و برهان و نجات خواهد بود، و هر آنكه بر آن محافظت ننمايد نماز براي او نور و برهان و باعث نجات نخواهد شد و در روز قيامت به همراه قارون و فرعون و ابي بن خلف خواهد بود.» [احمد آن را با سند خوب (جيد) روايت نموده است و همچنين منذري
]
پس ـ اي بي نماز ـ آيا دوست داري به همراه رهبران كفر و سران ظلم و گمراهي محشور شوي؟

اي تارك نماز !! آيا مي داني ترك نماز از بزرگترين مصيبتها و بلاهايي است كه بر سر تو آمده است؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم مي فرمايد: «كسي كه نماز عصر را از دست بدهد مانند اين است كه خانواده و اموالش را از دست داده باشد» [روايت بخاري]
يعني تمام خانواده و خويشاوندان و مال و ثروتش از دستش برود... اين فقط در مورد نماز عصر است... حال در مورد كسي كه تمام نمازهايش را از دست بدهد چگونه خواهد بود؟
!
اي تارك نماز !! آيا مي داني ترك نماز يعني نگراني و اضطراب؟ يعني افسردگي؟ يعني تنگي در زندگي؟ الله جل جلاله مي فرمايد: { و هركه از ياد من روي بگرداند زندگي تنگ خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا گرد مي آوريمO خواهد گفت: پروردگارا چرا مرا نابينا جمع آورده اي؟ من كه قبلا بينا بودمO مي گويد: همين است، آيات من به تو رسيد و تو آنها را ناديده گرفتي همانگونه هم تو امروز ناديده گرفته مي شوي } [طه : 126 ـ 124
]
پس تاسف و حسرت براي تو اي بي نماز! چگونه زمان مي گذرد و عمر به پايان مي رسد در حالي كه قلب تو از پروردگارت غافل است؟

چگونه از دنيا خواهي رفت در حالي كه از بهترين آنچه در آن است بي بهره مانده اي؟ و بهترين نعمت دنيا عبادت الله و ذكر و شكر و نماز براي اوست...
اي تارك نماز !! چه چيز دينت براي تو با ارزش خواهد بود اگر نماز برايت بي اهميت باشد؟ آيا نمي داني هر كه نماز را بي ارزش بدارد امور ديگر برايش بي ارزشتر خواهد بود؟ حسن رضی الله عنه مي فرمايد: اي فرزند آدم! اگر نمازت براي تو بي ارزش شد پس ديگر چه چيز برايت ارزش خواهد داشت؟
!
بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه مرگ در اين حالت به سراغت بيايد
..
بسوي پروردگارت توبه كن قبل از آنكه بگويي { ... پروردگارا مرا به دنيا بازگردانيد O تا اينكه كار شايسته اي بكنم و فرصتهايي را كه از دست داده ام جبران نمايم } و در جواب به تو گفته شود: { نه } [مؤمنون : 100 ـ
99]
بسوي پروردگارت بازگرد قبل از آنكه بگويي: { كاش براي زندگي خود پيشاپيش (خيرات و حسناتي) مي فرستادم } [الفجر : 24
]
بسوي پروردگارت برگرد قبل از آنكه بگويي: { پروردگارا !! بيرونمان بياور تا كارهاي شايسته اي انجام دهيم كه جداي از كارهايي باشد كه قبلا مي كرديم } [فاطر : 37
]
و بسوي پروردگار توبه كن پيش از آنكه بگويي: { كاش من خاك مي بودم } [النبأ : 40]

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:14  توسط H..M  | 

انسان دارای سه مرحله حیات است

 

انسان دارای سه مرحله حیات است؛ قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا.

در مرحله بعد از دنیا دارای چهار مرحله حیات آخرتی هستی؛ 1 ـ وفات 2 ـ

 

زندگی برزخی 3 ـ قیامت که شامل 50 هزار سال است و هر هزار سال یک

 

ایستگاه دارد که در هر ایستگاه یک سؤال پرسیده می‌شود که این سؤالات

 

نه کتبی است و نه شفاهی بلکه تکوینی است و باید در نهاد انسان باشد.

 

مثل رابطه جنین با دنیا است که با تولد نوزاد به دنیا مشخص می‌شود جنین

 

سالم است یا نه. بعد از قیامت مرحله چهارم حیات است که دوران حیات

 

ابدی است و هرگز تمامی ندارد. مراحل زندگی ما بسیار شگفت‌انگیز است و

 

ما در دنیا دوران رحمی خود را طی می‌کنیم و با وفات تازه زندگی ما آغاز

 

می‌شود. «و إنّ الدارالآخره لهی الحیوان»

جواب‌های آخرت ساختنی هستند و باید همه آن‌ها را در دنیا بسازیم. آن‌چه باعث می‌شود ما قلب سلیم تحصیل کنیم و بتوانیم خوب زندگی کنیم این است که اهل تفکر باشیم. کسانی در آخرت خوشبخت و شاد و آرام هستند که در دنیا این‌گونه باشند. شرط چنین زندگی‌هایی قلب سالم است

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دو نعمت است كه انسان قدرش را نمي‌داند مگر آن‌كه از او گرفته شود، يكي سلامتي و ديگري امنيت.
اين‌كه آدم فكر كند در نعمت‌هاي خدا عبادت خوبي است. يك سر به زندان‌ها و بيمارستان‌ها و قبرستان‌ها بزنيد تا فكرتان به كار بيفتد چه‌قدر ناشكري؟! تفكر باعث مي‌شود ما خدا را دوست داشته باشيم و رابطه‌مان با خدا عاشقانه مي‌شود. اين‌ها نعمت‌هاي حيواني هستند كه ما بايد شكر كنيم نعمت‌هاي بالاتر هم هست. در برزخ آرزو مي‌كنيم خدايا مرا به دنيا برگردان
(فقط 5 دقيقه) حتي بهشتي‌ها هم حسرت بازگشت به دنيا را دارند.
شكر كردن يك مقام است. بنده اگر در دلش بفهمد و از دلش بگذرد خدا خيلي در حقش لطف كرده هنوز به زبان شكر را نياورده خدا نعمت را بر او زياد مي‌كند. اگر كسي اين‌جا بتواند شكر و حمد خدا را به جا آورد لذت آن را مي‌چشد.
هركس كه در نعمت‌هاي خدا فكر كند از جانب خدا توفيق دارد. خدا چنين بنده‌اي را دوست دارد
.

 

حضرت مي‌فرمايد: عبادت خوبي است فكر كردن در نعمت‌هاي خداوند. اگر بخواهيد نعمت‌هاي خدا را بشماريد نمي‌توانيد. ما در بدترين شرايط زندگي هم غرق نعمت خد هستيم. اماچون معرفت نداريم اين نعمت‌ها را نمي‌بينيم.
بلا دواي شخص است. حضرت زينب سلام الله علیها در صحنه كربلا در بدترين شرايط فرمودند: جز زيبايي هيچ چيز نديدم. اما در قيامت از اولين و آخرين به مقام حضرت زينب3غبطه مي‌خورند. خداوند در هنگام قيامت كه جبران مي‌كند و كرامت‌ها را عطا مي‌كند مؤمن مي‌گويد: اي كاش در دنيا مرا با قيچي تكه‌تكه مي‌كردند. وقتي پرده‌ها كنار مي‌رود انسان تازه مي‌فهمد كه تمام سختي‌ها و دردها كه در دنيا كشيده نوازش خدا بوده است. خداوند وقتي دعاي مؤمني را در دنيا اجابت نمي‌كند در آخرت مورد لطف و كرامت خدا قرار مي‌گيرد. طوري كه مؤمن حسرت مي‌خورد اي كاش هيچ‌كدام از دعاهاي من اجابت نمي‌شد.
ثروتمند كسي است كه كم‌تر به او محبت شده، كم‌تر مورد نوازش قرار گرفته، بيشتر فحش و زخم‌زبان شنيده و كم‌تر دعايش مستجاب شده چرا كه آن طرف براي او ذخيره شده است. ما در هيچ حالتي از رحمت و نوازش خدا جدا نيستيم انسان حتي در بدترين شرايط زندگي هيچ‌وقت از درياي الطاف الهي بيرون نمي‌آيد. ما نبايد تمام بلاها و كمبودها را در مقياس دنيا ببينيم بلكه بايد آن‌ها را با مقياس ابدي نگاه كنيم.
بايد در نعمت‌هاي خداوند فكر كنيم و حجاب عادت را از جلو چشمانمان كنار بگذاريم و در دريايي از نور حركت كنيم.
گاهي اوقات خداوند حجاب عادت را از جلو چشمانمان برمي‌دارد تا قدر آن چيزهايي كه داريم بدانيم. وقتي به نعمت‌ها عادي نگاه مي‌كنيد حجاب عادت شما را كور مي‌كند. ما آن‌قدر و ناسپاس هستيم كه فقط ليوان آبي كه از درياي بيكران نعمت‌هاي خدا برداشته مي‌شود مي‌بينيم.
تمرين فكر يعني اين‌كه ما در نعمت‌هاي خدا فكر كنيم

 

تفكر در اسلام :

در قرآن كريم مكرراً از ما دعوت به تفكر شده است و خداوند روي اين قضيه خيلي تأكيد داشته‌اند. خداوند بندگاني را كه اهل فكر هستند بسيار دوست دارد و يكي از عبادات بزرگ و ارزنده اولياء خدا تفكر است. در داستان سفر پيامبر در ايام نوجواني در خارج از مكه راهب نصراني از حضرت سؤال مي‌كند؟ به چه چيزي بيشتر علاقه داري؟ حضرت مي‌فرمايد: به تفكر كردن
هركس به هر جايي رسيده در درجه اول اهل تفكر بوده است. پرواز و جهش با تفكر آغاز مي‌شود. در حديث داريم: ساعتي تفكر از عبادت هفتاد سال بهتر است. مقداري تفكر انسان را ميليون‌ها سال جلو مي‌اندازد. فكر هم مي‌تواند باعث جبران گذشته شود. اگر كسي 40 سال از عمرش را هدر داد يكي از بهترين روش‌ها براي جبران گذشته فكر كردن است. گاهي اوقات فكر نكردن و تنبلي كردن در فكر انسان را ميليون‌ها سال برزخي عقب مي‌اندازد. در جلسات مباحثه علمي فكر انسان به كار مي‌افتد. هدف خلقت معرفت است و انسان بدون فكر كردن به معرفت نمي‌رسد. فكر پرده‌هاي غفلت و شك و ترديد را از انسان مي‌زدايد و كمال انساني پديدار مي‌شود.
حضرت رسول صلوات الله علیه به اميرالمؤمنين علیه السلام مي‌فرمايد: زياد تعقل كن زماني كه ديگران در حال عبادت و نماز هستند. عبادتي كه از روي تفكر و آگاهي نيست، خير و اثري ندارد. در شب قدر كه بالاتر از هزار سال است بالاترين عبادت مباحثه علمي است. اما فكر كردن در مورد چه چيزي؟
هركس به هر درجه‌اي رسيده از فكر رسيده است و اين يك رمز است. بايد ياد بگيريم شجاعت داشته باشيم و تمرين كنيم.
خود گوش كردن هم نوعي فكر كردن است. (جانور فربه شود از راه نوش / آدمي فربه شود از راه گوش)
حضرت امير علیه السلام فرمودند: «الفكر عبادت»؛ فكر عبادت است. در هنگام قرآن خواندن همتت اين نباشد كه سوره و يا آيه را تمام كني بلكه روي آن فكر كن تا قرآن خواندن عمق پيدا كند. حضرت مي‌فرمايد: بالاترين عبادت فكر كردن است.
همه چيز و همه عالم آفريده شده تا ما تعقل كنيم. با فكر كردن انسان به آرامش مي‌رسد

در قيامت فقط قلب سليم به درد مي‌خورد.

         قلب سليم، قلبي است كه به ملاقات رب و پروردگارش برود در حالي كه كسي غير از خدا در او نباشد.

         خدايا شكر كه مي‌توانم 24 ساعته با تو سخن بگويم.

         مواظب باش به هدف خلقت برسي.

         هرچيزي كه تو را از مولايت غافل مي‌كند پس آن دنياي توست حتي اگر مقدس باشد.

         گاهي امور مقدس و مطالعات ديني مانع انس با خداوند مي‌شوند.

         خدايا چرا با وجود تو باز هوس ديگري را مي‌كنم.

         گاهي بعضي شئونات و اعتبارها مانع عاشق شدن ما مي‌شوند.

انساني كه بيماري وسواس دارد به مرور زمان توان خود را در همه قسمتهاي بدن از دست مي‌دهد.

     وسواس در ابتدا با مسائل خيلي سطحي برخورد كرده و به مرور زمان به اخلاق و عقايد راه پيدا مي‌كند . پذيرش وسواس ، عبوديت شيطان است .

     وسواس ، خروج از ولايت خداوند است  و ظلم به نفس، و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه، كسي كه حدود خدايي را رعايت نمي‌كند به خودش ظلم ميكند.

         گاهي شيطان براي اينكه ما حدود را در مقدسات به هم بزنيم به ما توصيه عبادات بيشتر مي‌كند.

         اگر خداوند كدي  را به ما داد و ما بيشتر از آن عدد رعايت نمائيم، اين را حمله از راست مي‌گويند.

         اگر خداوند عددي را داد و ما كمتر از آن رعايت كرديم اين را حمله از چپ مي‌گويند كه معصيت است.

         حدود الهي را همان اندازه كه خداوند تبارك و تعالي از ما خواسته است، (نه كمتر و نه بيشتر) اجرا نماييم  .

         اين حملات گاهي در مسائل معنوي هم است كه ما را وادار مي‌كند بيشتر از آن چيزي كه بايد رعايت كنيم ، رعايت كنيم.

         براي مثال : در نماز جماعت بايد اندازه قنوت  امام را بدانيد و دعايي را انتخاب كنيد كه بيش از آن اندازه طول نكش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 16:9  توسط H..M  | 

افراط ممنوع

افراط ممنوع!

خداوند اين دين (اسلام) را ديني در حد اعتدال و وسط قرار داده همان طور كه امت اسلامي در بين امت هاي ديگر امتي وسط و در حد اعتدال و بدون افراط و زياده روي و تفريط و كم روي است.
تعريف غلو: تجاوز از حدود شريعت خداوند با گفتار، كردار يا اعتقاد .
غلو، علت و سبب شرك در جهان
علت و سبب اولين شرك در فرزندان آدم (بني آدم) غلو بوده است . (اولين شركي كه از بني آدم رخ داده به سب غلو بوده است). مردم تا ده قرن پس از آدم عليه السلام خداوند را به يكتايي پرستش كرده و براي او شريكي قرار نداده اند اما شياطين آنان را منحرف كردند(به منجلاب شرك انداختند) پس در مورد صالحان غلو كردند و مجسمه هايي از آنان ساختند و بعد از مدتي شياطين عبادت آن ها (براي مجسمه ها) را برايشان زيبا جلوه دادند و گمان كردند كه آنان (مجسمه ها) ايشان را به خداوند نزديك مي گردانند (سبب تقرب آنان به خداوند مي گردد) آنگاه خداوند پيامبراني از نوح عليه السلام تا خاتم پيامبران، محمد صلي الله عليه وسلم، براي بشارت و ترساندن و دعوت به يكتا پرستي خداوند و دور كردن آنان از غلو نزدشان فرستاد.

ابن عباس در تفسير اين فرموده الله تعالي{وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا**وَقَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلَالًا} «و گفتند: خدايان خود را رها نكنيد و ود، سواع، يغوث، يعوق و نسر را وا نگذاريد و بسياري را گمراه كردند.[بار خدايا] جز بر گمراهي ظالمان ميفزاي» مي‌گويد: پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم مي فرمايد:*هذه أسماء رجال صالحين من قوم نوح عليه السلام لما ماتوا أوحي الشيطان إلي قومهم أن أنصبوا إلي مجالسهم التي كانوا يجلسونها أنصاباً و لم تعبد حتي إذا طال بهم الأمر و نسي العلم عُبدت* «اين ها نام هاي مردان صالحي از قوم نوح بودند زماني كه فوت كردند شيطان به قومشان وحي كرد كه در مجالسي كه آنان مي نشستند مجسمه هايي از آنان را نصب كنند و هيچ كس آنان را عبادت نكردند تا اين كه مدت مديدي گذشت و علم فراموش شد و آن گاه عبادت شدند». از اين حديث چنين فهميده مي شود كه آنان مجسمه هايي از صالحانشان ساختند تنها به خاطر آن كه زماني كه مجسمه هاي آنان را مشاهده كنند به آنان اقتدا كنند و به كردارشان تأسي جويند و پس از آن كه مدتي گذشت و علما از بين رفتند و جهل در بينشان منتشر شد و علم به سبب نصب اين مجسمه ها فراموش شد – در حالي كه اين مجسمه ها براي تذكر و يادآوري نصب شده بود – شيطان نزد آنان آمد و عبادت براي مجسمه ها را برايشان زيبا جلوه داد و به آنان وحي كرد كه كساني كه قبل از شما بودند اين مجسمه ها را عبادت مي‌كردند .

اسم (بت) هايي كه در عهد نوح عليه السلام بودند قبل از بعثت پيامبر در بين اعراب جاهلي دوباره به وجود آمدند .
نمونه هايي از غلو
مبالغه و زياده روي در مدح و ستايش شخصي كه احياناً به به عبادت و پرستش او بيانجامد و زياده روي در دين، يعني خود را به مشقت انداختن و بر خود سخت گرفتن كه خداوند به آن دستور نداده است مانند افعال خوارج ، غلاة صوفيه در ترك مباحات، دوري كردن از مردم و زندگي در خلوت ، حرام كردن آن چه كه خداوند حلال كرده است، پيوسته و پشت سر هم روزه گرفتن و مانند اين ها از ديگر اشكال غلو ، كه بيشتر مردم آن ها را انجام مي دهند در حالي كه زياده روي در دين مي باشد .
دلايل تحريم غلو
خداوند انسان را از غلو بر حذر داشته است مي فرمايد:{يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ} «اي اهل كتاب در دينتان غلو نكنيد». پيامبر اكرم مي فرمايد:«إِيَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ فِي الدِّينِ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ الْغُلُوُّ فِي الدِّينِ» «از زياده روي و افراط در دين پرهيز نماييد زيرا كساني كه قبل از شما بودند به وسيله زياده روي در دين نابود شدند».
حكم غلو
غلو در اسلام حرام است بلكه يكي از اسباب و مقدمات شرك مي باشد چنان كه قرآن و سنت بر آن دلالت دارند مانند حديثي كه بخاري از عبدالله بن عباس روايت كرده بود و در صفحات قبل ذكر كرديم و بر مسلمانان واجب است كه از غلو و اسباب و مقدماتش دوري گزينند و بر مسير هدايت رسول الله صلي الله عليه وسلم و سلف صالح گام بردارند .

برگرفته از كتاب: منهج اهل السنة و الجماعة في الإعتقاد
تأليف: گروهي از علما و اساتيد متخصص در عقيده از دانشگاه اسلامي مدينه منوره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 14:58  توسط H..M  | 

آداب عید فطر

 

 

از انس رضی الله عنه روایت است که گفت : هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمدمردم دو روز را داشتند که به بازی وسرگرمی مشغول می شدند و جشن می گرفتند. پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمود: خداوند بجای آنها دو روز بهتری برای شما قرار داده است. روز عید فطر وروز عید قربان . (رواه النسائی وابن حبان- صحیح)

* آداب و سنن عید
از سعید ابن مسیب رضی الله عنه روایت است که گفت: سنت عید فطر سه چیز است:
پیاده رفتن به مصلی (محل برگزاری نماز) - خوردن خرما قبل از خروج به نماز عید - رعایت نظافت، استعمال بوی خوش و مسواک زدن چنانکه در روز جمعه تأ کید شده است.


از ابن عباس رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم در یکی از جمعه ها فرمودند: خداوند این روز را برای مسلمانان عید قرار داده  پس کسی که به نماز جمعه آمد، غسل بزند، واگر بوی خوش دارد استفاده کند و مسواک بزند. (رواه ابن ماجه / صحیح 1098))
صدقه دادن. (مسلم 889)

بجا آوردن صله رحم (روابط خویشاوندی) (بخاری 5984)

پیامبردر روز عید فطر، صبح زود قبل از خوردن چیزی ، چند دانه خرما به تعداد فرد (وتر) می خورد. (بخاری 953)
ولی در عید قربان چیزی نمی خورد وبعد از نماز از گوشت قربانی خود می خورد.(ترمذی 2/142)

رسول الله صلی الله علیه وسلم در راه رفتن به مسجد در روز عید تکبیر می گفت. (المحاملی/ صحیح( 2/142)
و اصحابش همچون ابن عمررضی الله عنه ابی امامه رضی الله عنه صدای خود را در این تکبیر بالا می اوردند.(البیهقی/ صحیح 3/276)

تکبیر عید فطر از غروب خورشید آخرین روز رمضان با تکمیل (30 روز یا رؤیت هلال ماه شوال) و به نص آیه (و لتکملوا العدة و لتکبروا الله علِِِِِِِي ما هداکم) شروع می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم آخرین وقت آن را پایان نمازعید مشخص کردند طبق حدیثی که از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل شده است. (المحاملی/صحیح 2/241)

* الفاظ تکبیر
الله اکبرالله اکبر، لاإله إلا الله، والله اکبرالله اکبر، ولله الحمد( ابن شیبه )
الله اکبرالله اکبرالله اکبر، لاإله إلا الله، والله اکبرالله اکبر، ولله الحمد (امام مالک وامام شافعی این لفظ را نیز جائز می دانند)

* اهمیت نمازعید وتاکید به رفتن به نمازعید
از ام عطیه روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما فرمودند که دختران بکر (ازدواج نکرده) وزنان قاعده را به مصلی  ببریم تا کار نیک و دعوت مسلمانان را مشاهده کنند وزنان قاعده از مصلی کناره می گرفتند (متفق علیه /بخاری /مسلم 89)
حال وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به زنان چنین توصیه می کند مطمئنا این اهمیت و تاکید پیامبر شامل حال مردان بیشتر می شود.
رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز عید فطر نماز تمام می شد تکبیر را قطع می کردند (المحاملی)
پیامبرصلی الله علیه وسلم پیاده به مصلی می رفت و برمی گشت. (ابن ماجه / حسن 1294)
برای مأمومین مستحب است که برای نمازعید زود به مصلی بروند اما برای امام سنت است دیرتر به مصلی برود.(بخاری956)
برای نمازعید سنت قبلیه وبعدیه وجود ندارد.ولی وقتی وارد مسجد شدیم می توانیم سنت تحیه مسجد بخوانیم.

* نمازعید دو رکعت است که بصورت زیر خوانده می شود
پس از تکبیرة الإحرام دعای استفتاح (وجهت) را می خوانیم و سپس هفت تکبیر دیگر می گوییم در رکعت دوم بعد از تکبیر انتقال (بالا آمدن از سجود) پنج تکبیر دیگر می گوییم در هر رکعت پس از تکبیرات دعای تعوذ « أعوذ بالله » و سوره حمد می خوانیم- در بین تکبیرات حمد و ثنای خدا را می گوییم و او را مورد مجد و تعریف قرار می دهیم (سبحان الله والحمدلله و لاإله إلا الله والله اکبر) وبر رسول الله صلوات می فرستیم.
) طبرانی / صحیح 9519 (

* تبریک وتهنیت گفتن به یکدیگر
اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم هنگامی که روز عید همدیگر را ملاقات می کردند به یکدیگر می گفتند: تقبل الله منا ومنکم (خداوندا از ما و شما قبول بگرداند) (المحاملی حسن(
کسانی که به نماز عید همراه امام نرسند وهمچنین زنانی که در خانه هستند می توانند آن را بجا آورند.(بخاری987)

* برخی از منکرات که در عید انجام داده می شود وباید از آنها پرهیز کرد
تکبر وکوچک شمردن دیگران
مصافحه و دست دادن به نامحرم
تقلید مردان از زنان وبرعکس در حرکات و لباس
رفتن زنان با آرایش و زینت و بوی خوش به اماکن عمومی وایجاد اختلاط
اسراف و زیاده روی در تمام موارد خصوصا در لباس و سفره عید
عدم توجه به فقراء و نیازمندان
عدم رعایت صله رحم مخصوصا نسبت به کسانی که به کمک و یاری نیاز دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 12:22  توسط H..M  | 

لااله الاّالله

تمام پیامبران ،مامور بودند که این کلمه را به انسانها برسانند.

 

واوّلین جمله ای که پیامبر(ص)اعلام فرمودند،همین بود؛

 

{بگوئید لااله الاّالله ،رستگار میشوید}.


 

 لااله الاّالله ؛ یعنی نیست الهه ای قابل پرستش بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست کارسازی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست مشکل گشائی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست فریاد رسی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست فرمانروائی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ لا مطلوبٌ الاّ الله ؛ لا معشوقٌ الاّ الله ؛

 


 لا محبوبٌ الاّ الله ؛ لا اله الاّ الله ؛

 


 این معنی این کلمه بود،

 

 و همانگونه که هر کاری و هر حرفی

 

دارای منظور و هدف و مقصدی است؛

 

این کلمه نیز دارای مقصدی میباشد.

 


  مقصد از این کلمه اینست که :

 

الله (ج) هر کاری میتواند انجام بدهد،

 

 و مخلوق بغیر از حکم و اراده الله(ج)هیچ کاری نمی توانند انجام دهند ؛

 

{من ذا الذی یشفع عنده الاّ باذنه }.


 مثال:الله خالق آتش است ؛ آتش مخلوق الله است ؛


 صفت سوختن را الله در آتش گذاشته؛


 آتش برای سوختن محتاج حکم الله است؛


 امّا الله برای سوختن محتاج آتش نیست؛


 اگه الله بخواد آتش می سوزونه،و اگه الله نخواد آتش نمی سوزونه؛

 

همانند نسوختن حضرت ابراهیم(ع).

 


  حصّه دوم کلمه {محمّد رسول الله}(ص).


 

  مقصد از این کلمه اینست که:24ساعت زندگی ما ،

{از خوردن و خفتن و عبادات و معاملات و معاشرت و اخلاق،

 

در کلّ ،از بیت الخلاء گرفته تا بیت الله}؛

 

 همانند رسول اکرم (ص) باشد.

 


.......... بالای هر شرکت و اداره،

 

تابلوئی نوشتند که آن شرکت یا اداره را تعریف میکند.

 مانند:"اداره آموزش و پرورش".

 

 یعنی جائیست که در آن آموزش می دهند و تربیت می کنند.

 


....و تابلوی بهشت هم اینست" لا اله الاّ الله  محمّد رسول الله " .

 

 یعنی تمام احکام الله را

 

{از خوردن و خفتن و عبادات و معاملات و معاشرت و اخلاق،

 

در کلّ ،از بیت الخلاء گرفته تا بیت الله}

 

 بطریقه و روشی که پیامبر(ص) انجام داده ؛ انجام بدهیم.

 

 و اين كلمه فضايلی هم دارد .

 

که انشاءالله  در آینده با کمک شما عزیزان، چند تایش را می نویسم .
 

درد دلی در تاريخ سه شنبه نهم آذر 1389 از یک رهرو عشق | 2 HYPERLINK "javascript:void(0)"سخن گهربار

 تمام پیامبران ،مامور بودند که این کلمه را به انسانها برسانند.

واوّلین جمله ای که پیامبر(ص)اعلام فرمودند،همین بود؛

 

{بگوئید لااله الاّالله ،رستگار میشوید}.


 

 لااله الاّالله ؛ یعنی نیست الهه ای قابل پرستش بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست کارسازی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست مشکل گشائی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست فریاد رسی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ نیست فرمانروائی ، بغیر الله.

 


 لااله الاّالله ؛ لا مطلوبٌ الاّ الله ؛ لا معشوقٌ الاّ الله ؛

 


 لا محبوبٌ الاّ الله ؛ لا اله الاّ الله ؛

 


 این معنی این کلمه بود،

 

 و همانگونه که هر کاری و هر حرفی

 

دارای منظور و هدف و مقصدی است؛

 

این کلمه نیز دارای مقصدی میباشد.

 


  مقصد از این کلمه اینست که :

 

الله (ج) هر کاری میتواند انجام بدهد،

 

 و مخلوق بغیر از حکم و اراده الله(ج)هیچ کاری نمی توانند انجام دهند ؛

 

{من ذا الذی یشفع عنده الاّ باذنه }.


 مثال:الله خالق آتش است ؛ آتش مخلوق الله است ؛


 صفت سوختن را الله در آتش گذاشته؛


 آتش برای سوختن محتاج حکم الله است؛


 امّا الله برای سوختن محتاج آتش نیست؛


 اگه الله بخواد آتش می سوزونه،و اگه الله نخواد آتش نمی سوزونه؛

 

همانند نسوختن حضرت ابراهیم(ع).

 


  حصّه دوم کلمه {محمّد رسول الله}(ص).


 

  مقصد از این کلمه اینست که:24ساعت زندگی ما ،

{از خوردن و خفتن و عبادات و معاملات و معاشرت و اخلاق،

 

در کلّ ،از بیت الخلاء گرفته تا بیت الله}؛

 

 همانند رسول اکرم (ص) باشد.

 


.......... بالای هر شرکت و اداره،

 

تابلوئی نوشتند که آن شرکت یا اداره را تعریف میکند.

 مانند:"اداره آموزش و پرورش".

 

 یعنی جائیست که در آن آموزش می دهند و تربیت می کنند.

 


....و تابلوی بهشت هم اینست" لا اله الاّ الله  محمّد رسول الله " .

 

 یعنی تمام احکام الله را

 

{از خوردن و خفتن و عبادات و معاملات و معاشرت و اخلاق،

 

در کلّ ،از بیت الخلاء گرفته تا بیت الله}

 

 بطریقه و روشی که پیامبر(ص) انجام داده ؛ انجام بدهیم.

 

 و اين كلمه فضايلی هم دارد .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 23:27  توسط H..M  | 

روابط دو جنس از نگاه قرآن

 

روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا بر اولياي خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولين فرهنگي و اجتماعي لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايند و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كنند.
[
روابط دو جنس از نگاه قرآن]

روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا بر اولياي خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولين فرهنگي و اجتماعي لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايند و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كرده و با شناخت كامل آسيب ها، زمينه ها و راهكارهاي علمي و تخصصي با اين انحراف برخورد نمايند. زيرا به حكم "ولا تقف ما ليس لك به علم" (اسراء، 36) بايد از پيروي هر چيزي كه بدان علم نداريم پرهيز كنيم. درهر اعتقاد يا عملي كه تحصيل علم ممكن است، پيروي از غير علم حرام است و زماني اقدام و ارتكاب عملي جايز است كه دليل علمي آن را تجويز نمايد. (1) براي بررسي اين معضل با سؤال هايي روبرو هستيم: 1 - چه نوع روابطي، معضل اجتماعي به شمار مي رود؟ 2 - چه آسيب هايي دراين زمينه جوانان ما را تهديد مي كند؟ 3 - زمينه هاي اين روابط آسيب زا چيست؟ 4 - چه راهكارهايي براي پيشگيري و هدايت صحيح وجود دارد؟ در مقاله حاضر كه از انتخاب شده به اين پرسشها پاسخ داده مي شود كه با هم آن را مي خوانيم.


*
روابط آسيب زا
ارتباط و برخورد پسران و دختران، امري اجتناب ناپذير است زيرا بديهي است كه در جامعه، كوچه و خيابان، هنگام خريد و هنگام معاشرت ها و... نمي شود ديوار و حائلي بين دو جنس كشيد. هنگامي كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعي و آسيب زا ياد مي شود، منظور روابط پنهاني، غيرعادي و ناپخته اي است كه به دور از هرگونه شناخت كافي بوده و به صورت هيجاني، تخيلات و رؤياهاي غيرواقعي صورت مي گيرد. دختران و پسراني كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست يابي از بين آنان، ساعت ها در خيابان ها و اماكن عمومي از گوشه اي به گوشه ديگر مي روند و بدون اينكه به روشني بدانند به دنبال چه چيزي هستند، وقت و انرژي خود را تلف مي كنند. گاهي اوقات افرادي مانند خود را مي يابند و روابط نامتعادلي برقرار مي كنند، لكن در نهايت با احساس سرخوردگي و بيهودگي و نيز احساس بيزاري از خود به خانه باز مي گردند. تعاليم انسان ساز اسلام، اين نوع روابط را نهي مي كند نه اينكه زنان و دختران را از جامعه طرد نمايد و از هرنوع حضور و فعاليت هاي آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگيري كند.
اسلام حفظ حريم ميان زن و مرد، عفت و حياء را مورد تاكيد قرار مي دهد. قرآن كريم يك نمونه از روابط سالم را بيان مي كند؛ دختران حضرت شعيب براي سيراب كردن گوسفندان صبر كردند تا مردان از سيراب كردن گوسفندانشان فارغ شوند و به كناري بروند. (قصص. 23) و هنگامي كه يكي از دختران شعيب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسي را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حياء با موسي سخن گفت (همان. 25) و حضرت موسي نيز بعداز قبول دعوت به دختر شعيب فرمود: راه را به من نشان بده و خودت پشت سر من بيا. براي اينكه ما دودمان يعقوب به زنان نگاه نمي كنيم. (2)
اين الگوي شايسته به ما نشان مي دهد كه مي شود زنان و مردان در جامعه با يكديگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عين حال حريم يكديگر، حياء و عفت خود را نيز حفظ كنند.

*
آسيب شناسي

الف - آسيب رواني: فقدان حريم ميان زن و مرد وآزادي معاشرت هاي بي بند و بار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد. غريزه جنسي، غريزه اي نيرومند، عميق و دريا صفت است، هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش تر مي گردد؛ همچون آتشي كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر مي شود. (3) روح بشر فوق العاده تحريك پذير است، اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيري روح بشر محدود به حد خاصي است و از آن پس آرام مي گيرد. هيچ مردي ازتصاحب زيبا رويان و هيچ زني از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره دلي از هوس سير نمي شود. از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام نشدني است و هميشه مقرون است با نوعي احساس محروميت، دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماري هاي رواني مي گردد. (4) حال اگر در سطح جامعه، جاذبه هاي جنسي رواج يابد و دختر و پسر روابطي آزاد داشته باشند، جلوه گري هاي موجود در برخورد و حالات دختران موجب جلب توجه پسران شده، انحراف اذهان و آشفتگي فكر و دل آنها را در پي دارد. البته خود دختران نيز ضربه پذير هستند زيرا چه بسيار دختراني كه سبب شوق دست يابي به نشانه هاي مقبول زيبايي و زنانگي به اختلالات رواني دچار مي شوند. (5) از طرف ديگر اگر در كوچه و خيابان، دلبري مرسوم گردد و جلوه گري، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندي به ميان آيد، دختراني كه از زيبايي لازم برخوردار نيستند، در فشار و استرس قرار مي گيرند و هميشه احساس كمبود و حقارت مي نمايند و لطمه هاي جدي بر روح و روان آنان وارد مي شود. آفت ديگر اين است كه افراد در اين نوع روابط كه معمولاً ناپايدار بوده و براساس سودجويي است نه تعهد، به شكست در عشق منتهي مي شوند. و در نتيجه روح لطيف و با نشاط آنها گرفتار افسردگي مي شود.

ويل دورانت مي گويد: "زني كه عاشق شد و معشوق خود را از دست داد، ممكن است اين گمشده برايش جبران ناپذير باشد. او روح خود را به تصوير خاصي پيوسته است وهر جا برود خاطراتش او را دنبال خواهند كرد. (6)

عشق بازي هاي خياباني قبل از ازدواج، آسيب ديگري نيز دارد وآن اين است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثير آن بر زندگي آينده دچار تشويش خاطر و نگراني هستند و اين نگراني اثر مخربي بر بهداشت رواني انسان مي گذارد.

ب - آسيب اجتماعي: آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماعي است، آلوده كردن محيط كار به لذت جويي هاي شهواني است(7) زيرا از طرفي شخصيت و كرامت زن را در حد يك كالا براي كام جويي مردان تنزل مي دهد و امنيت رواني لازم را براي فعاليت اجتماعي او از بين مي برد، و از طرف ديگر مردان، تمركز حواس و دقت كافي را براي كارهاي خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود وجامعه از تحريكات شهواني وجلوه گري هاي جنسي دور گردد، اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسيدگي كرده، جوانان در محيط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پيشرفت هاي بيشتري خواهند رسيد.

ج - آسيب خانوادگي: معاشرت هاي آزاد و بي حد و مرز در برخي خانواده ها، زمينه بي بند و باري پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت يك وظيفه، تكليف و محدوديت در آورده است.

تفاوت جامعه اي كه روابط جنسي را به محيط خانوادگي و كادر ازدواج قانوني محدود مي كند با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است. در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آن ها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي بخشد. (8)

اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاي جنسي به نهان خانه زناشويي و محيط خانواده و در كادر ازدواج، پيوند زن و شوهري را محكم مي سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين به يكديگر مي شود. پس آسيب اول، بي رغبتي به ازدواج و تشكيل خانواده است. آسيب ديگر همان است كه ويل دورانت مي گويد: "مرد، نگران و مضطرب است كه مبادا كسي پيش از او زنش را تصرف كرده باشد." (9) پسري كه قبل از ازدواج با افراد زيادي ارتباط داشته است، به هنگام ازدواج به هر دختري كه نظر كند، مي پندارد او نيز با پسرهاي متعددي ارتباط داشته و پاك و عفيف نيست و در نتيجه روح بي اعتمادي و سوء ظن در جامعه ا وج مي گيرد و اين همان چيزي است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده است (هجرات. 12) بنابر اين روابط آزاد، زمينه ساز بسياري از سوء ظن ها است.

نكته ديگري كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهديد مي كند اين است كه زن و مرد، همواره در حال مقايسه اند، مقايسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مي زند. (10)

*
زمينه ها و راهكارها
ما در اين قسمت به عوامل ايجاد كننده اين روابط و راههاي پيشگيري آن مي پردازيم و چون هر زمينه، راهكار مخصوص به خود را دارد، براي حفظ پيوستگي و انسجام مطلب در ذيل هر يك از زمينه ها، راهكار آن را نيز ذكر مي كنيم.

1 -
نگاه
يكي از زمينه هاي ايجاد روابط ناسالم نگاه مسموم است. براي انساني كه حب شهوات براي او زينت داده شده است (آل عمران. 14) يك نگاه كافي است تا او را از خود بي خود كند ومتحول سازد. نگاه، تيري است از تيرهاي شيطان چه بسا نگاهي كه حسرت هاي طولاني را در پي دارد. (11) لذا حضرت علي (ع) مي فرمايد: "ديده ها شكارگاههاي شيطانند". (12) بعضي "نگاه ها"، ويروس "گناه" منتشر مي كنند، پس فاصله چنداني بين نگاه و گناه نيست. كنار هر گناه دو فرمان است: شيطان مي گويد: "چشم بدوز" خداي رحمان مي گويد: "چشم و ديده فرو بند" تنها راهكار آسودگي دل و برچيدن اين زمينه همان است كه قرآن كريم مي فرمايد: مومنان نگاه خود را از نامحرم بگردانند. "قل للمومنين يغضوا من ابصارهم" (نور. 30) و در روايات نيز آمده است كه كسي كه چشم خود را فرو بندد دل را آسوده كند (13) از پشت به زنان نامحرم نگاه نيفكنيد. (14) از رو به رو به زن نامحرم خيره نشويد. (15) و اگر به طور اتفاقي نگاه به نامحرم افتاد چشم را بگردانيد. (16) و بار ديگر نگاه خود را به وي نيفكنيد. (17) حفظ نگاه مخصوص مردان نيست؛ زليخا اسير نگاه شده بود و زنان مصر با ديدن يوسف دست خود را بريدند(يوسف. 31) لذا قرآن كريم به زنان مومن نيز دستور مي دهد كه چشم را از نگاه به مردان اجنبي فرو بندند (نور. 31) لذا هنگامي كه مردي نابينا خدمت رسول خدا (ص) آمد، آن حضرت از همسران خود خواست كه جلسه را ترك كنند و پشت پرده قرار بگيرند. آنان با تعجب گفتند: "وي كور است." حضرت فرمود: "شما كه كور نيستيد و او را مي بينيد" (18) و الگوي زنان عالم حضرت زهرا(س) فرمودند: "خير زن در آن است كه نه او مردي را ببيند و نه مردي او را ببيند". (19)

ز دست ديده و دل هر دو فرياد

كه هرچه ديده بيند دل كند ياد

بسازم خنجري نيشش ز فولاد

زنم بر ديده تا دل گردد آزاد(20)

2 -
خودآرايي و خودنمايي
يكي ديگر از علل گرايش جوانان به جنس مخالف، خودآرايي و خودنمايي است. خودآرايي ناپسند نيست بلكه خودآرايي به قصد خودنمايي در برابر نامحرم ناپسند است زيرا زمينه فساد جوانان است. جوان در اين سن، در برابر هزارها محرك كه قبلا آنها را حس نمي كرد، حساس مي گردد. بعضي از صداها اين حساسيت را بر مي انگيزد... بعضي از حركات اين حساسيت را نيرو مي دهد، بعضي از مناظر در جلب آن بيش از همه مؤثر است، رنگها در فصل عشق، غوغايي برپا مي كند و رنگ سرخ منادي تملك و تصرف است(21)

اگر جوان در معرض اين همه محرك هاي قوي قرار بگيرد، درياي شهوت او طوفاني مي شود و "غريزه جنسي، مخصوصا در پسران، تا سر حد وجدان نفوذ كرده و تحريكات شهواني همچون تصادم امواج به ساحل، شروع به مبارزه مي نمايد."(22)

قرآن كريم براي برچيدن اين زمينه فساد به زنان مؤمن دستور مي دهد كه در خانه هاي خود بنشينند و مانند زنان جاهليت نخست، خودنمايي نكنند. (احزاب. 33) زينت و آرايش خود را جز آنچه قهرا ظاهر مي شود بر بيگانه آشكار نسازند و بايد سينه و دوش خود را با مقنعه بپوشانند. (نور. 31) منظور از "زينت زنان" مواضع زينت است زيرا اظهار خود زينت از قبيل گوشواره و دست بند حرام نيست، پس مراد از اظهار زينت، اظهار محل آنهاست (23) زنان مؤمن نبايد پاي خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشان كه پنهان است ظاهر شود. (نور. 31) طبيعي است كه جوان جذب مي شود. جواني از انصار رسول خدا(ص) در كوچه هاي مدينه زني را ديد - در آن زمان، زنان مقنعه را پشت گوش مي انداختند - وقتي زن از او گذشت، او را تعقيب كرد و از پشت او را مي نگريست تا داخل كوچه تنگي شد و در آنجا استخوان يا شيشه اي كه در ديوار بود، به صورت مرد برخورد كرده آن را شكافت، همين كه زن از نظرش غايب شد تازه متوجه گرديد كه خون به سينه و لباسش مي ريزد، با خود گفت: نزد رسول خدا مي روم و جريان را به او خبر مي دهم. رسول خدا از او پرسيد چه شده است؟ جوان جريان را عرض كرد. سپس جبرئيل نازل شد و حفظ حجاب و زينت را بر زنان مسلمان واجب نمود تا مردان مسلمان حفظ شوند. (24)

3 -
طنازي در سخن
يعني زنان در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند، تا دل او را دچار ريبه و خيال هاي شيطاني نموده شهوتش را برانگيزانند و در نتيجه آن مردي كه در دل بيمار است به طمع بيفتد و منظور از بيماري دل نداشتن نيروي ايمان است، آن نيرويي كه آدمي را از ميل به سوي شهوات باز مي دارد. (25) قرآن كريم براي جلوگيري از روابط ناسالم ميان زنان و مردان مي فرمايد: "نازك و نرم با مردان سخن مگوئيد مبادا آنكه دلش بيمار است به طمع افتد بلكه درست و نيكو سخن بگوييد."(احزاب. 32) يعني سخن معمولي و مستقيم بگوييد، سخني كه شرع و عرف اسلامي (نه هر عرفي) آن را بپسندد و آن سخني است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كني، تا شنونده علاوه بر درك مدلول كلام، دچار ريبه هم بشود(26) تاثير كلام به قدري است كه مولاي متقيان از سلام كردن به زنان جوان خودداري مي كند و مي فرمايد: "مي ترسم از اين كه صداي آنها مرا خوش آيد و از اجرم كاسته شود."(27)

4 -
تأخير در ازدواج
زن و مرد، مكمل نيازهاي روحي و رواني يكديگرند و هر يك بدون ديگري احساس فقر و نياز مي نمايد. زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوي اين است كه تنها ملكه كاخ عشق و محبتش باشد. (28) و به قول ويل دورانت: زن فقط وقتي زنده است كه معشوق باشد و توجه كردن به او مايه حيات اوست. (29) و مرد نيازمند كسي است كه قلبش براي او بتپد و با گرمي نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگي اميد بخشد و خلاصه اينكه "هر يك از ما، در جدايي فقط نيمه اي از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است"(30) و اين نگراني به آرامش تبديل نمي شود مگر از طريق آن يگانه راهي كه خداوند متعال ترسيم نموده و آسايش انسان را در آن قرار داده است. (روم. 21)

تا زماني كه دختر و پسر جوان اين نياز فطري را از راه ازدواج تأمين نكرده و به آرامش رواني نرسيده باشند در معرض خطر هستند لذا رسول خدا(ص) فرمود: آن كس كه ازدواج كند نيمي از دينش را حفظ كرده است." (31)

5 -
بستر اجتماعي
يك عامل بسيار مهم در ايجاد چنين روابطي، وجود زمينه اي اجتماعي و گاه پنهان در ميان جوانان است. اگر در جامعه جوان چنين افكاري رايج شود كه داشتن دوست پسر و يا دوست دختر، نشانه قدرت و جاذبه اجتماعي است و يا اين انديشه كه داشتن چنين روابط، نشانه بزرگ شدن است و يا پيداكردن دوست براي يكديگر را بخشي از پيمان دوستي به شمار آورند، روز به روز بر ميزان اين روابط افزوده خواهد شد. براي رهايي از اين زمينه فساد راهكارهايي وجود دارد كه عبارتند از:

الف - اصلاح فرهنگ جامعه: اگر چنين افكاري در جامعه رسوخ كرده باشد بر مسئولين فرهنگي جامعه واجب است كه تمام امكانات و تلاش خود را در اصلاح فرهنگ جامعه به كار بگيرند زيرا تا فرهنگسازي درست صورت نگيرد خورده كارها نتيجه مطلوب را به همراه نخواهد داشت.

ب - دقت در انتخاب همنشين: بايد راههاي صحيح دوست يابي را آموزش داد تا جوانان با ديد باز و انديشمندانه همنشين و دوست خود را انتخاب نمايند زيرا رسول خدا(ص) مي فرمايند: "دين و منش هر شخصي، متناسب با دوست و همراه است." (32)

6 -
مرحله رشد
اريكسون سن 12 - 20 سالگي را مرحله احساس هويت در مقابل سردرگمي هويت مي داند و مي گويد مشكل اين دوره خطر آشفتگي نقش به ويژه هويت جنسي و شغلي نوجوان است. در بعضي موارد جواناني كه قادر به رو در رويي با سردرگمي نقش جنسي و شغلي خود نيستند، هويتي منفي را انتخاب مي كنند و به هويت ها و نقش هايي متكي مي شوند كه به صورت نامطلوب ترين و خطرناك ترين اعمال به آنها عرضه شده است(33) كسي كه احساس پيشرفت و رضايت مندي از هويت، شغل و خانواده خود ندارد به رفتارهاي ناهنجار روي مي آورد كه به اين رفتارها "رفتارهاي جايگزين" مي گويند. يكي از اين رفتارهاي جايگزين، برقراري ارتباطهاي ناسالم است.

براي پيشگيري از بروز اين مشكل، بايد به نوجوان و جوان در هويت يابي كمك كرد تا بتواند براي خويشتن، تصويري رضايت بخش و اميدآفرين به دست آورد. انسان بايد يك هويت منسجم داشته باشد زيرا هركس براساس ذات و طبيعت خود عملي انجام خواهد داد(اسراء. 84)

عمل انسان مترتب بر شاكله او است به اين معنا كه عمل هرچه باشد مناسب با اخلاق آدمي است چنانكه در فارسي گفته اند: "از كوزه همان برون تراود كه در اوست" پس شاكله يا هويت نسبت به عمل، نظير روح جاري در بدن است. (34) بنابراين بر والدين و مسئولين تعليم و تربيت واجب است كه در راه "هويت يا بي جنسي" به جوانان كمك كنند تا تصوير روشني از جنسيت خود و نقش هاي مربوط به آن، برخوردهاي اجتماعي و دوستي دختران و پسران و عشق و امثال آن پيدا كنند.

7 -
عدم تقيد خانواده به مسائل ديني
جوانان اولين برخوردها و معاشرت هاي ناسالم و مختلط را در خانه تجربه مي كنند.
فرهنگ خانواده است كه حد و مرزها را به فرزندان مي آموزد. اگر خانواده ها حدود شرعي را در روابطشان مراعات نكنند، ديگر چه انتظاري از جوانان با آن شرايط روحي و هيجاني مي توان داشت لذا قرآن كريم مي فرمايد: "اي مومنان! خود و خانواده خويش را از آتش دوزخ نگاه داريد."(تحريم. 6) يعني خود و زن و بچه خود را تعليم خير دهيد و ادب نماييد. (35) و در نگهداري خانواده همين بس كه به آنها امر كنيد بدان چه كه خدا امر كرده و نهي كنيد از آنچه خدا نهي كرده است. (36)

8 -
بي توجهي به نيازهاي جوانان در خانه
جوانان به محبت، برقراري صميميت، تنوع، تفريح و هر چيزي كه شور و نشاط آنان را حفظ كند، نيازمند هستند. اگر والدين اين نيازها را تأمين نكنند، خود آنان دست به كار مي شوند و از آنجا كه معمولا جوانان شتابزده و ناپخته عمل مي كنند، از هر طريقي براي رفع نياز خود اقدام مي كنند.

نكته ديگري كه بايد به آن توجه داشت، پرهيز از بيكاري است. خداوند متعال به پيامبر گرامي اسلام(ص) توصيه مي فرمايد: "هنگامي كه از كار مهمي فارغ شدي خود را به كار ديگري مشغول كن"(انشراح. 7) والدين بايد براي اوقات فراغت جوانان خود برنامه داشته باشند. فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و تفريحي علاوه بر اينكه آنها را از بسياري از فسادها حفظ مي كنند، در رشد ابعاد مختلف جوان موثر است.

والدين در برخورد با جوانان بايد طريق اعتدال را پيش بگيرند و از هرگونه افراط، تفريط، برخورد خشك، خشن و انعطاف ناپذير خودداري كنند. و در ضمن نظارت و كنترل نامحسوس بر رفت و آمد و رفتارهاي آنان، شخصيت و حريم خصوصي آنان راحفظ نمايند زيرا اگر شخصيت او از بين برود و عزت و كرامتي نداشته باشد، هيچ اميد خيري در او نيست. (37) و از سرزنش و ملامت نيز پرهيز كنند كه آتش لجاجت را در آنان شعله ورتر مي كند. (38)

9 -
رسانه
يكي ديگر از عوامل زمينه ساز روابط دختر و پسر رسانه ها اعم از صدا و سيما، نشريات، اينترنت و ماهواره است كه بررسي ميزان تأثير آنها و چگونگي مقابله با آنها به تدوين مقاله اي مستقل نياز دارد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 23:24  توسط H..M  |